چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم ( روش تغییر باور )

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

روش تغییر باور

نحوه تغییر باور

 

باور چیست ؟

باور اعتقاد عمیقی است که در وجود ما نهفته باشه و ما در هر رفتاری به آن رجوع می کنیم

مثال : من باهوش هستم

هرجا که پای هوش وسط بیاید ، با توجه به باورم من با خودم می گویم من باهوش هستم و این مسئله را راحت حل می کنم

مثال : من حافظه ی ضعیفی دارم

هر جا که مجبور بشم به حافظه ام رجوع میکنم ، با توجه به باورم می گویم من که حافظه ام ضعیفه ، بنابراین بعیده بتونه یادم بیادش

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

انواع باورها :

باورهای نیروبخش یا قدرتمند کننده :

باورهایی که موتور انسان را به حرکت در می آورد و به پیشرفت ما کمک می کند

مثال : من از پس هر کاری برمیام

 

باورهای محدود کننده یا مخرب :

باورهایی که باعث می شود انسان با همه تواناییها و امکاناتی که دارد ، نتواند خواسته خود را عملی کند

مثال : من خیلی ضعیف و خنگ هستم

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم ؟

برای اینکه به این سوال : چگونه باورهای خود را تغییر دهیم ؟ پاسخ درست بدهیم

بهتر است به این سوال جواب بدهیم :

در اطراف خود چند نفر را می‌شناسی که برای یادگیری زبان انگلیسی زمان، انرژی و هزینه صرف کرده‌اند؟

 و چند درصد از آنها  الان  انگلیسی را می توانند به صورت تقریبا کامل صحبت می کنند؟

کمتر از ۱% ؟

شاید خودت نیز یکی از آنها باشی ؟

آن‌ها تلاش کرده‌اند، زمان زیادی صرف رفت و آمد به کلاس‌های متعدد کرده‌اند، هزینه زیادی پرداخته‌اند ،کتاب‌های آموزشی زیادی خریده‌اند، اما نه به اندازه کافی!

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

چرا ؟

چون برای یادگیری زبان جدید، باید خود را در دنیای آن زبان غرق کنی.

یعنی آنقدر آن را بشنوی که گوش به نحوه تلفظ کلمات عادت کند.

سپس آرام آرام شروع به تلفظ آن کلمات نمایی، شاید لازم است یک متن را صدها بار بشنوی و تکرار کنی.

 باید متعهد شوی که حداقل در ساعاتی خاص فقط به آن زبان صحبت کنی حتی اگر در آغاز کلمات اندکی را بدانی

 حتی اگر نتوانی منظورت را بفهمانی. ابتدا برای بیان هر کلمه مجبوری فکر کنی

 اما هرچه بیشتر به این تعهد پایبند مانده و ادامه می‌دهی، کم کم بصورت ناخودآگاه، بدون فکر کردن، صحبت می‌کنی.

باور ساختن دقیقاً مثل یادگیری یک زبان جدید است.

یعنی برای اینکه به خوبی متوجه شویم که چگونه باورهای خود را تغییر دهیم ؟ باید :

آنقدر باورهای جدید را تکرار کنیم که ذهن ما به شنیدنش عادت کند، سپس متعهد باشیم و به شیوه باورهای جدید رفتار کنیم و تا باور جدید ساخته شود

همانند یادگیری زبان خارجی که باید خود را در این زبان غرق کنیم تا بتوانیم آن را یاد بگیریم  

و تا وقتی باید متعهد به یادگیری زبان باشیم که به آن مسلط شویم

باور هم همینطور است

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

مثال :

راننده ای دارد در پشت سر ماشین شما می آید : چراغ می دهد و فاصله اش با ماشین شما بسیار کم است و بد رانندگی می کند

 ممکن است شما سریع قضاوت کنید  و بلافاصله بگویید : عجب آدم عوضی هستش ، آخه این چه وضع رانندگی هست ؟

و ممکن است بگوید : بهتره سریع بکشم کنار ، این بنده خدا خیلی عجله داره ! ممکنه یک اتفاقی براش افتاده باشه

این نوع قضاوت شما در یک لحظه اتفاق می افتد و برخاسته از باور شماست

در آن لحظه خاص شما فرصت بررسی ندارید و اولین فکر شما نشان می دهد باور شما چیست ؟

حال اگر بخواهیم باور خود را تغییر بدهیم

همانند همان یادگیری زبان انگلیسی باید خود را مقید به تغییر و یادگیری کرده باشیم

تا لحظه ای که از ما انگلیسی سوال شد بتوانیم راحت جواب آن سوال را بدهیم

یا لحظه ای که فکر می کنیم یا تصمیم می گیریم یا رفتار می کنیم ، باور مورد علاقه ما تعیین کننده باشد

وگرنه در آن لحظه فرصت بازگشت و تصحیح نداریم و باید قبلش آن اندازه تمرین کرده باشیم که باور درست ما را هدایت کند

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

مثال دیگر :

اجازه بدهید برای بهتر درک کردن اینکه : چگونه باورهای خود را تغییر دهیم ؟ مثال دیگری بزنم

ما در کامپیوتر و برنامه های کامپیوتری  با تنظیمی روبرو هستیم به نام روبرو هستیم به نام default

کاربرد آن چیست ؟

وقتی برنامه ای را شما باز می کنید به صورت ناخودآگاه بر روی هر چه که default کرده باشید باز می شوید

مثلا default اینترنت اکسپلورر یا موزیلای خود را گذاشته اید google

دیگر هر وقت اینترنت اکسپلورر یا موزیلای خود را باز می کنید به صورت ناخودآگاه گوگل را باز می کند

باور هم همینگونه است

باور default ذهن و رفتار شماست

با این تفاوت :

که شما در کامپیوتر به سادگی default برنامه را عوض می کنید

در حالیکه برای باور (default ذهن ) باید همانند یادگیری زبان انگلیسی ، ساعتها و روزها تمرین کنی تا باور یا default ذهن شما تغییر کند

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

مثال آخر برای چگونه باورهای خود را تغییر دهم ؟ :

باور من این است که من آدم عجولی هستم و هرکاری را باید سریع و عجله ای انجام بدهم

حال می خواهم باورم را تغییر بدهم و این باورم بشود که :

من آدمی هستم که اصلا عجله نمی کنم و با خونسردی کار را درست انجام می دهم

برای تغییر این باور باید خود را مقید و متعهد به باور جدید بدانم

باید از کوچکترین کارها و کارهایی که زمان و فرصت لازم برای انجام آن را دارم شروع کنم تا

زمانی که استرس دارم و احیانا باید سریع انجامشان بدهم بازهم براساس باور جدید درست عمل کنم و با خونسردی درست عمل می کنم

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

بنابراین لازمه تغییر باور ( چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

  • انتخاب درست باور جدید
  • مقید و متعهد بودن به باور جدید
  • تکرار باور جدید تا تبدیل شدن به ملکه و default ذهن و مغز شدن

چگونه باورهای خود را تغییر دهیم

پیشنهاد نهایی :

برای اینکه با باور و تغییر باور بیشتر آشنا شوید به شما پیشنهاد می کنم که مقاله تکنیک تغییر باور را در لینک زیر حتما مطالعه کنید

مقاله تکنیک تغییر باور

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغییر زندگی

تغییر زندگی (چگونه زندگی خودم را تغییر دهم ؟)

تغییر زندگی

چگونه زندگی خودم را تغییر دهم

دیگه خسته شدم می خوام زندگیم را تغییر دهم

بسه دیگه ! باید عوض بشم

 

تغییر زندگی

داستان خانه ساختن سگها

 

سگها به این معروف هستند که در زمستان ، زمانی که سرما بر آنها فشار شدید می آورد

با خودشان عهد می کنند که تابستان سال آینده حتما برای خودشان خانه درست می کنند

تا زمستان سال بعد اینگونه اذیت نشوند

و فقط آرزو می کنند که از این زمستان جان سالم به در ببرند تا  تابستان سال آینده ، پروژه ساخت خانه را عملی کنند

زمستان می گذرد و تابستان می آید و زمان اجرای ساخت خانه :

آن زمان سگها با خودشان می گویند :

بابا ! آفتاب به این گستردگی و طبیعت به این بزرگی و زیبایی !

آخه چه دلیلی داره که خودم رو محدود کنم و برای خودم خونه درست کنم

وقتی هر چی هم که بخواهم دم دستم هست ! چه دلیلی داره که خونه درست کنم

خلاصه سگها خوش می گذرانند و دوباره سرمای زمستان را فراموش می کنند

اگر هم سرمای زمستان یادشان باشد ، با خودشان می گویند که :

سگ عاقل نقد رو ول نمی کنه ، نسیه رو بچسبه !

دوباره زمستان می آید و سرما به سگها فشار می آورد ولی همان آش و همان کاسه

با خودشان تصمیم می گیرند که این تابستان که آمد : حتما خانه می سازم

تغییر زندگی

و داستان ساخت خانه سگها تکرار می شود با این تفاوت که :

عادت سگها

سگها بعد از چند سال به این نتیجه می رسند که زمستان آنها را نخواهد کشت

و می فهمند که چقدر : سگ جونند

بنابراین پروژه ساخت خانه به طور کلی منتفی می شود و حتی دیگر با خودشان عهد هم نمی کنند که  تابستان بیاید حتما خانه می سازم

و برایشان سرمای زمستان عادت می شود

و سالهای بعدی را نیز اینگونه می گذرانند بدون اینکه از مکر دنیا باخبر باشند

مکر دنیا برای سگها چیست ؟

تغییر زندگی

زمانی که سگ پیر و چروکیده می شود ، قدرتش هم کم می شود و دیگر اثری از سگ جونی ندارد

حالا گذراندن زمستان برایشان عجیب سخت و دشوار می شود

و افسوس این را میخورند که چرا برای خودشان خانه ای درست نکردند

و اینجاست که این زمستان آخرین زمستانی است که به خود می بیند  

تغییر زندگی

تغییر زندگی

اگر بخواهیم با تأمل به داستان خانه ساختن سگها نگاه کنیم

می بینیم که این داستان برای خیلی از ماها و بسیاری از انسانهای کره زمین نیز مصداق دارد

وقتی که فرصت تغییر و خوسازی و تغییر زندگی را داریم ، از آن غفلت می کنیم

وقتی که فرصت تغییر زندگی از ما گرفته می شود ، حسرت می خوریم

زمانی که در سختی و مشقت دچار می شویم ، با خودمان عهد می بندیم که زندگیم را تغییر می دهم

و وقتی از آن مشکل و معضل بیرون می آییم ، دیگر تغییر زندگی را فراموش می کنیم

از همه بدتر :

 به این تصمیم گرفتن تغییر زندگی و عملی نکردن آن عادت می کنیم

و دیگر اصلا به یاد تغییر زندگی نمی افتیم و یک زندگی عادی و ضعیف برای خود انتخاب می کنیم

تا زندگی و فرصتهای زندگی ما به پایان برسد

تغییر زندگی

دو تا تبریک

تبریک اول :

 شما هنوز به زندگی عادی و یکنواخت عادت نکرده اید که در حال مطالعه این مقاله هستید

این در حالیست که بسیاری از انسانها دغدغه تغییر زندگی را به کلی فراموش کرده اند

پس این اولین تبریک

 

تبریک دوم :

 تبریک که هنوز فرصت برای تغییر زندگی دارید

بزرگترین فرصت همین است که در حال حاضر نفس می کشید و هنوز خداوند فرصت نفس کشیدن را از شما سلب نکرده است

 

 

زندگی چیست ؟

واقعیت این است که زندگی ما مجموعه ای است از عادتهای ما

و درصد بسیار کمی از زندگی ما بر اساس عادتهای ما شکل نگرفته است

 

تغییر زندگی

اقدامک :

لحظه ای با خود تامل کنید که :

از صبح تا شب ، کارهای شما یا تصمیمات و رفتار شما چقدر تکراری و بر اساس عادتهای شماست ؟

اگر خوب تامل کنید می بینید که درصد بسیار بالایی از تمام رفتارها ، تصمیمات و کارهای ما بر اساس عادتهای ماست

تغییر زندگی

فرمول تغییر زندگی :

حال که دریافتیم زندگی ما مجموعه ای است از عادتهای ما

بنابراین برای تغییر زندگی هم باید عادتهای خودمان را تغییر دهیم :

ترک عادتهای بد و ایجاد عادتهای خوب

 

برای درک بهتر این موضوع کافی است تا زندگی بعضی از افراد مؤفق را مطالعه کنید :

می بینید که چیزی که زندگی آنها را از دیگران متمایز کرده :

ایجاد عادتهای خوب در زندگیشان می باشد

من و شما هم اگر می خواهیم زندگی خود را تغییر بدهیم

باید عادات خوب و بد خود را شناسایی کنیم بعد :

عادات بد را ترک کنیم

و عادات خوب را یا ایجاد یا تقویت کنیم

 

برای اینکه با ترک عادت بد که مهمترین سرفصل فرمول تغییر زندگی می باشد آشنا شوید

به شما پیشنهاد می کنم حتما و حتما مقاله ذیل را مطالعه کنید :

 

مقاله ایجاد عادت خوب و ترک عادت بد

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
چرا تغيير سخت است

چرا تغییر سخت است ؟ ( چرا ترک عادت سخت است ؟ )

چرا تغییر سخت است ؟

چرا ترک عادت بد سخت است ؟

چرا ایجاد عادت خوب سخت است ؟

 

دلیل سخت بودن تغییر

ماهیت مغز انسان به گونه ای طراحی شده است که کمترین انرژی را مصرف کند

دلیل این قضیه ،  این است که مغز برای خود رسالت و هدفی دارد

هدف و رسالت مغز : زنده نگه داشتن و حفظ بقای انسان می باشد

برای حفظ بقای انسان هم بهترین راه این است که کمترین انرژی را مصرف کند

تا بیشترین طول عمر برای انسان رقم بخورد

چرا تغییر سخت است

دکمه روی یخچال :

یخچالهای جدید ، یک دکمه دارند به نام Energy Saver

در کاتالوگ یخچالها نوشته شده است که وقتی می خواهید مسافرت می روید این دکمه را فشار دهید

این دکمه باعث می شود که سیستم یخچال در مینیمم حالت ممکن کارکرد قرار بگیرد

موتور یخچال کمتر روشن و خاموش شود و درب یخچال هم باز و بسته نشود

همین دکمه باعث می شود عمر یخچال بیشتر شود

مغز انسان نیز دوست دارد همانند این دکمه یخچال باشد

یعنی در مینیمم حالت ممکن و کمتر مورد استفاده قرار گیرد

در حالیکه تغییر و ترک عادت بیشترین استفاده را از مغز می کشد

چون از مغز انتظار دارد که خودش را با شرایط جدید تغییر و ترک عادت هماهنگ کند

همانند این می ماند که شما یک مهمانی بزرگ در خانه دارید و مدام درب یخچال را باز و بسته می کنید

و به صورت مستمر موتور یخچال خاموش و روشن می شود

اگر این مهمانیها ادامه داشته باشد به صورت قطعی از عمر یخچال می کاهد

چرا تغییر سخت است

به همین دلیل است که مغز با هر نوع تغییر و ترک عادتی مخالف است

چون تغییر و ترک عادت میخواهند از مغز کار بکشند

و مغز دوست ندارد که انرژی مصرف کند

این دلیل باعث می شود که بفهمیمم چرا تغییر سخت است

 

شنا کردن خلاف جریان آب

این تعبیر و مثال می تواند به بهترین شکل ممکن تغییر و ترک عادت را برساند و می تواند در ذهن ما ترسیم کند که چرا

تغییر سخت است ؟

تغییر و ترک عادت شنا کردن خلاف جریان آب است

شنا کردن خلاف آب سختی خاص خود را دارد

قدرت و همت بیشتری می خواهد

همانگونه که در این عکس می بینید ، جریان آب تولید شده توسط پمپ آب شناگر را به سمت مخالف هول می دهد

چرا تغییر سخت است

و شناگر مجبور می شود بیشترین نیرو را مصرف کند تا به جلو برود

 در مورد تغییر و ترک عادت هم همینگونه است :

جریان آب توسط مغز بوجود می آید

چرا تغییر سخت است

به طور مثال در مورد لاغر شدن :

من تصمیم می گیرم لاغر کنم و در مقابلم یک دفعه یک جعبه شیرینی خامه ای قرار می گیرد که مورد علاقه من است

جریان آب توسط مغز بوجود می آید که :

حالا این شیرینی ها را بخور ، بعدش لاغر می کنی سر فرصت

یا از شنبه لاغر می کنیم !

کی گفته که با شیرینی آدم چاق میشه ؟

فلانی را میشناسی همه چیز می خوره ولی چاق هم نمیشه

ما ژنمون از اول اینجوری بوده ! آب هم بخوریم چاق میشیم

و ده ها بهانه دیگر که بتوانیم به یکی از آنها متوسل بشیم تا شیرینی را بخوریم

حالا اگر بخواهیم به تغییر و ترک عادت خودمان پایبند باشیم باید خلاف جریان آب شنا کنیم

اینجاست که کار سخت می شود و دلیل می شود که چرا تغییر سخت است

اجازه بدهید مثال دیگری بزنم :

عادت مطالعه کردن

من می خواهم از این به بعد ، در روز یک ساعت مطالعه کنم

تا تصمیم می گیرم مغز می بیند از این به بعد باید حسابی کار کند و انرژی مصرف کند

بنابراین شروع می کند به ایجاد جریان آب تا شنا کردن برای ما سخت شود :

من هزار تا کار دارم دیگر وقت مطالعه ندارم

آخه من میام خیلی خسته ام دیگر مغزم کار نمی کند که بخوام مطالعه کنم

امروز که باید برم فلان جا ، از شنبه مطالعه می کنم

حالا من که دارم مطالب تلگرام را مطالعه می کنم دیگه نیاز به مطالعه کتاب نیستش

و …

این ها نمونه ای است از جریان آب ایجاد شده توسط مغز که میخواهد نیروی شنای شما را کم کند و نگذارد شما به فکر تغییر و ترک عادت بیفتید

 

چرا تغییر سخت است

نتیجه گیری :

دلیل اینکه تغییر سخت است را باید در ماهیت مغز انسان جستجو کرد

مغز انسان می خواهد با کمترین انرژی ممکن ، باعث حفظ بقای انسان شود

و تغییر و ترک عادت بیشترین انرژی را از مغز می کشد

بنابراین مغز با ایجاد بهانه ها  و دلایل مختلف با تغییر مخالفت می کند

 

اقدامک :

تغییر یا ترک عادتی که مدنظرتان است را بنویسید

و به این فکر کنید که برای شما چرا تغییر سخت بوده است ؟

به بهانه هایی که مغز ایجاد کرده فکر کنید

و این دفعه با شناخت نسبت به بهانه های مغز ، نگذارید که مغز این دفعه پیروز شود

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
لذت و رنج تغيير

لذت و رنج تغییر و ترک عادت ( لذت و رنج برای ترک عادت )

dلذت و رنج تغییر و ترک عادت

لذت و رنج تغییر و ترک عادت سیگار کشیدن

لذت و رنج تغییر و ترک عادت چاقی

لذت و رنج ناخن جویدن

لذت و رنج خود ارضایی

لذت و رنج پرحرفی

لذت و رنج وسواس

…..

لذت و رنج تغییر

اهرم لذت و رنج :

اهرم لذت و رنج به ما می گوید :

هر کاری لذت یا رنجی دارد و

نمی توان برای بدست آوردن لذت چیزی یا کاری ، هزینه یا رنجی پرداخت نکرد

لذت و رنج تغییر

مثال :

خوردن : لذت می بریم که می خوریم ولی برای این لذت :

پول داده ایم 

زمان داده ایم که پولی بدست بیاوریم

زمان یا حوصله داده ایم که غذا را درست کنیم 

یاد گرفته ایم که چگونه درست کنیم

مسافتی را طی کرده ایم که مواد لازم را بخریم یا به رستوران برویم 

دستشویی هم باید بعدش برویم

لذت و رنج تغییر

اهرم لذت و رنج می گوید :

  • باید برای هرکاری لذت و رنجی را تصور کرد
  • لذت و رنج هر کاری دو طرف یک اهرم یا الاکلنگ یا ترازو هستند ، یک طرف لذت و یک طرف رنج
  • اگر طرف لذت بالا برود ، طرف رنج پایین می رود و اگر طرف رنج بالا برود، طرف لذت پایین می آید

لذت و رنج تغییر

مثال : ناخن جویدن ( لذت و رنج تغییر )

لذت : کم شدن استرس ، مشغول کردن خودمان به کاری ، احساس خوب

رنج : آسیب دیدن ناخنها و انگشتان ، ورود میکروب به داخل دهان ، عدم بهداشت و سلامت ، ایجاد احساس بد و ضعف در اطرافیان و نزدیکان

 

منفعت جانبی یا لذت عادت :

هر عادتی برای خود لذتی به دنبال دارد و اگر آن لذت یا منفعت جانبی وجود نداشت ، به هیچ وجه تبدیل به عادت نمی شد

مثال :

سیگار کشیدن : احساس یا القای شخصیت ، بزرگی ، پرستیژ …

خوردن بیش از حد و چاقی : لذت خوردن ، لذت سیر شدن کامل …

پر حرفی : تخلیه اطلاعات ، احساس سبکی ….

وسواس : احساس تمیزی و پاکی ، رعایت بهداشت کامل

 

لذت و رنج تغییر و ترک عادت :

 برای هر تغییر یا هر ترک عادتی :

ما باید لذت و رنج تغییر و ترک آن عادت را مورد بررسی قرار دهیم تا

متوجه شویم که کدامیک از طرفین بر دیگری غلبه دارد

کفه لذت بالاتر است یا رنج ؟

برای این کار ، بهترین کار این است که جدول T تغییر را برای آن مورد خاص بکشیم

لذت و رنج تغییر

جدول T  تغییر :

یک T بزرگ روی صفحه سفید است که یک سمت آن ، لذت تغییر نکردن و سمت دیگر رنج تغییر نکردن است

جدول T در مورد عادت :

یک سمت آن لذت انجام همان عادت و سمت دیگر رنج انجام دادن آن عادت است

 

اقدامک لذت و رنج تغییر و ترک عادت:

برای تغییر یا ترک عادت خودتان ، یک جدول بزرگ T بکشید و

در یک سمت آن لذت تغییر نکردن یا انجام آن عادت و در سمت دیگر رنج تغییر نکردن یا انجام آن عادت بنویسید

لذت و رنج تغییر

لذت و رنج سیگار کشیدن :

جدول T لذت و رنج سیگار کشیدن :

یک سمت لذت سیگار کشیدن :

عدم ترک سیگار ، تکرار عادت سیگار ، فرمان مغز به تکرار سیگار

نیکوتین موجود در سیگار ، القای تسکین ، القای آرامش

القای دیسیپلین ( ابتدای سیگار کشیدن ) ، القای بزرگ شدن ( ابتدای سیگار کشیدن برای نوجوان یا جوان)

یک سمت رنج سیگار کشیدن :

بیماری ، عدم تنفس صحیح ، هزینه اقتصادی ، بوی بد ، پیری زودرس ، مرگ زودرس ، نگاه بد خانواده ، آسیب به خانواده

 

حال که دو طرف جدول T سیگار کشیدن را کشیده ایم

می آییم با دقت دو طرف را می خوانیم با این دید که واقعیت لذت و رنج ما چیست ؟

کدام طرف بر دیگری می چربد ؟

ما واقعا هنوز لذت سیگار کشیدنمان بر رنج سیگار کشیدنمان غلبه دارد یا برعکس آن است ؟

با خودمان رو راست باشیم

و خودمان را فریب ندهیم

اگر هنوز سیگار می کشیم کفه لذت بر کفه رنج غلبه دارد

اگر شک داریم :

بهترین کار این است که :

به هریک از لذات و رنجها امتیازی و نمره ای اختصاص دهیم که بهتر این موضوع برای ما به تصویر کشیده شود
 بعد از امتیاز دهی هم می توانیم جمع دو طرف را مقایسه کنیم

و هم می توانیم به مهمترینها نگاه کنیم و امتیاز آنها را مقایسه کنیم

لذت و رنج تغییر

اگر قصد واقعی تغییر یا ترک عادت داریم :

 دوباره لذت و رنج تغییر و ترک عادت خود را این بار با استفاده از جدول Tبررسی کنیم

و روی رنج هایی که برای ما مهم است تمرکز بیشتری بکنیم و به آنها بهای بیشتری بدهیم

و یا لذاتی که فکر می کنیم دارد را بررسی کنیم ببینیم هنوز برای ما از لذت بالایی برخوردار است یا نه ؟

تا به این نتیجه برسیم که آماده تغییر هستیم یا نه ؟

اگر هنوز لذات عدم تغییر و عدم ترک عادت برای ما بالاتر از رنجهای عدم تغییر و عدم ترک عادت است !

پس آماده تغییر نیستیم و فقط ادعا یا فکرش را داریم

اگر رنجهای عدم تغییر و ترک عادت بر لذات آن غلبه دارد و دیگر عرصه برای ما تنگ شده است

به قول یکی از اساتید به مرحله تهوع از این عدم تغییر رسیده ایم

حال برای تغییر و ترک عادت آماده هستیم

 

مهمترین شرط تغییر و ترک عادت : غلبه کفه رنج بر لذت است

لذت و رنج تغییر

لذت و رنج لاغر کردن :

لذت چاق بودن ( عدم لاغر کردن ) :

لذت خوردن ، لذت سیر شدن کامل 

تموم کردن و خیالمان راحت شدن که تمام شده

  بیش از دیگران خوردن ، عدم حسرت نخوردن

عدم مبارزه با مغز که فرمان خوردن بیشتر میدهد ، لذت نقد و آنی

 

رنج چاق بودن (عدم لاغر کردن) :

عدم سلامتی ، بیماری ، قند ، چربی 

عدم کیف کردن از تناسب اندام 

کوچک شدن لباسها ، شکم داشتن

مسخره شدن ، عدم افتخار همسر یا فرزند یا دوست به هیکل ما 

به عنوان یک چاق شناخته شدن

 

حال فردی که می خواهد لاغر کند باید

بررسی کند ببیند کدام کفه غلبه دارد بر دیگری ؟

اگر کفه رنج غلبه دارد که آماده است برای لاغر کردن ولی اگر برعکسش بود هنوز آمادگی لازم بوجود نیامده است

ممکن است یکی از مواردی که برای دو طرف لذت و رنج نوشتیم بر تمام طرف مقابل غلبه کند و تکلیف اهرم را به تنهایی مشخص کند

 

به طور مثال :

 من حوصله ندارم با مغزم که من را به خوردن بیشتر دعوت می کند مبارزه کنم

بنابراین هر چقدر هم از رنج چاق بودن بهره مندم ولی کفه لذت بالاتر است

یا

فرزند من به من می گوید : بابا چون سیگار می کشی همیشه بوی بد می دهی

همین که بوی بد بدهم آن اندازه من را اذیت می کند که کفه رنج را بالا برده و من تصمیم به ترک سیگار میکشم

یا

لذت و رنج تغیبر

دخترم به من می گوید : بابا تو انقدر سیگار می کشی که خود را می کشی !  من دوست دارم تو در عروسیم باشی

عشق به فرزند و سلامتی به خاطر او هم شده باعث این می شود که لذات سیگار کشیدن در نظرم کمرنگ و در نهایت کفه جابجا و ترک سیگار گردد

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تكنيك تغيير باور

تکنیک تغییر باور (راه تغییر باور – چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

تکنیک تغییر باور

راههای تغییر باور

چگونه باورهایم را تغییر دهم؟

تکنیک تغییر باور

مرگ و تشییع جنازه دشمن

یک روز در تابلو اعلانات اداره ای ، اعلایه ای نصب شده بود که :

دشمن شما و کسی که مانع پیشرفت شما می شد ، دیروز درگذشت

شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ۱۰ صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .

این اطلاعیه باعث کنجکاوی کارمندان و ایجاد هیاهو و صحبت های طولانی میان آنها شد

هر کسی به کسی حدس  می زد ، نام خیلی از کارمندانی که الان درآن اداره نبودند به زبان می آمد ولی کسی به درستی نمی دانست که این دشمن چه کسی است ؟

همین کنجکاوی باعث شد تمامی کارمندان حتی قبل از ساعت ۱۰ در سالن اجتماعات حضور پیدا کنند

تکنیک تغییر باور

کارمندان در صفی قرار گرفتند تا یکی یکی از نزدیک تابوت دشمن عبور کنند و او را ببینند  

هر کس که به تابوت می رسید و به درون آن یک نگاه می انداخت ، خشکش می شد و زبانش بند می آمد

آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود که هر کسی که نوبتش می شد عکس خودش را درون او می دید

برگه ای هم بعد به او می دادند که نوشته بود :

 تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود

و او هم کسی نیست جز خود شما.

شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را تغییر دهید

تنها کسی که مانع پیشرفت و دشمن شماست : فقط و فقط شما هستید

زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید

 باورهای خود را تغییر دهید تا پیشرفت کنید

 

تکنیک تغییر باور

تکنیک اول (تکنیک تغییر باور) :

خودمان را تغییر دهیم و باور داشته باشیم که دیگران ،  نتیجه تغییر ما را تعیین نمی کنند

خیلی از مواقع که می خواهیم تغییر کنیم بهانه ای پیدا میکنیم به نام دیگران

همه را مقصر می دانیم به غیر از خودمان

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم ورزش کنم

بهانه می آورم که خانواده ام و کارم وقتم را می گیرند ، دیگر وقتی ندارم که ورزش کنم

ولی اگر این بهانه را کنار بگذارم می بینم که کافی است روزی ده دقیقه زودتر بیدار شوم و ورزش کنم

برای تغییر باور اولین کار این است که این بهانه را از خودمان دور کنیم

تا زمانی که دیگران را مقصر عدم تغییر و پیشرفت خودمان بدانیم هیچ تغییری نخواهیم کرد

پس مسئول صد در صد تغییر ، خودمان هستیم

تکنیک تغییر باور

یادمان باشد وقتی به کسی اشاره می کنیم و او را مقصر قلمداد می کنیم

یک انگشت به سمت اوست و سه انگشت به سمت خودمان هست

تکنیک دوم (تکنیک تغییر باور) :

من برای تغییر حاضرم هزینه های تغییر را پرداخت می کنم

در این عالم برای بدست آوردن هر چیز باید هزینه اش هم پرداخت شود

شما اگر چیزی بدست می آورید یا پول یا وقت یا سلامتی یا هر چیز دیگری برای آن پرداخت کرده اید

تغییر نیز همین گونه است باید برای پرداخت هزینه هاش خودمون را آماده کنیم

وقتی می خواهیم تغییر کنیم راحت نیست

باید سختی بکشیم

باید خیلی جاها جلوی خودمون رو بگیریم

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم لاغر کنم

باید جلوی شکمم را بگیرم و هر چیزی را نخورم

به کالری توجه کنم ، ورزش کنم

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم مطالعه کنم

خیلی وقتها شاید خسته باشیم ولی باید زمان و نیروی خودم را صرف مطالعه کنم می توانم سریال ببینم یا موبایلم را چک کنم ولی مطالعه می کنم

تکنیک سوم (تکنیک تغییر باور) :

من برای تغییر ، آمادگی لازم را بدست می آورم و از زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم از تغییرم مواظبت و مراقبت می کنم

خودم را برای تغییر آماده می کنم

یعنی با خودم عهد می کنم که به تغییر دست پیدا میکنم و

خودم را مجسم می کنم به زمانی که به این تغییر دست پیدا میکنم

و زمانی که تغییرم را شروع کردم ( البته بهترین لحظه همین لحظه است که شما دارید این مقاله را مطالعه می کنید)

از تغییرم محافظت می کنم که به نتیجه برسد

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم خوش تیپ بشوم

برای همین مواظب هستم :

که لباسم چروک نباشد ، تمییز باشد

ادکلن و عطر فراموشم نشود ، کفشم واکس داشته باشد

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم با همسرم رابطه ام را بهبود دهم

برای همین مواظب هستم که :

وقتی برای صحبت کردن با همسرم اختصاص دهم

مواظب صحبت کردنم با او باشم ، برایش غذا یا کادوی مورد علاقه اش را تهیه کنم

تکنیک چهارم (تکنیک تغییر باور) :

محیط را برای تغییرم فراهم کنم

محیط و اطرافیان هر چند در نتیجه تغییر تعیین کننده نیستند ولی تأثیرگزار هستند

بنابراین برای اینکه بتوانم تغییر را زودتر به نتیجه برسانیم در محیط هایی حضور پیدا می کنیم که در راستای تغییرم باشد

یا محیط را به گونه ای شکل می دهیم که در راستای تغییر ما باشد

یا اطرافیانی را در نزدیک خودمان انتخاب می کنیم که ما را در تغییراتمان کمک کنند نه اینکه برعکس آن رفتار کنند

تکنیک تغییر باور

مثال : من می خواهم دیگر حرف رکیک نزنم

ارتباطم را با بعضی از دوستانم که مدام حرف رکیک می زنند قطع یا کم می کنم

دوستان دیگری را انتخاب می کنم که به هیچ وجه حرف رکیک که نمی زنند بلکه موضوعات خوبی برای صحبت کردن دارند

تکنیک تغییر باور

مثال :من می خواهم نگاه انتقادی و منفی خودم را کم و بعد از مدتی صفر کنم

ارتباطم را با افرادی که مدام انتقاد می کنند را کم و یا قطع می کنم

با دوستانی معاشرت می کنم که نگاهی مثبت به همه چیز دارند

و یا در جلسه ها یا همایشهایی شرکت می کنم که ترویج دهنده نگاه مثبت به زندگی می باشد

در نهایت به موسیقیهای شاد و پر انرژی به جای موسیقیهای حاوی انرژی منفی گوش می کنم

تکنیک پنجم (تکنیک تغییر باور) :

برای هر تغییر ، جایگزین مناسب و دقیق انتخاب می کنم که قابلیت اجرا داشته باشد

برای تغییر خودمان جایگزین انتخاب می کنم که بدانیم باید چکار انجام دهیم

نکته مهم  این است که این جایگزین دقیق باشد و قابلیت اجرا داشته باشد

تکنیک تغییر باور

مثال :من می خواهم سیگار را ترک کنم

حال من هر وقت که بیکارم یا عصبانی هستم حتما باید سیگار بکشم

سیگار فیلتر پلاس را به عنوان اولین مرحله ترک سیگار انتخاب می کنم چون می دانم ترک سیگار برایم به صورت یکدفعه ای امکانش کم است

یا تعداد ۳۰ عدد در روز را می رسانم به ۲۹ ، روز بعد به ۲۸ و همینگونه ادامه می دهم تا به تعداد خیلی کم برسد که قابلیت ترک داشته باشد

یا برای زمان های بیکاری برنامه ای می چینم همانند ورزش ، مطالعه ، حل جدول ، شطرنج ، بازی موبایل ...

برای زمان عصبانیت هم همینگونه : دیدن فیلم یا صحبت با همسر یا دوست ، رفتن به سینما ...

پیشنهاد :

برای اینکه با تغییر و باور تغییر ، بیشتر آشنا شوید به شما پیشنهاد می کنم که حتما مقاله زیر را مطالعه کنید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير باور

تغییر باور (چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

تغییر باور

(چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

 

باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و اور موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

تغییر باور

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

تغییر باور

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

تغییر باور

باور چیست ؟

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟

شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟

این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم

شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم

اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم

اگر شک ندارید این باور است

تغییر باور

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که

تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

 

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

...

تغییر باور

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

تغییر باور

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

تغییر باور

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

 

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

عجیب است ولی این است قدرت باور

تغییر باور

امکان تغییر باور

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

تغییر باور

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

 

تکنیک تغییر باور :

برای اینکه تغییر باورهای ذهنی خودمان را امکان پذیر کنیم

به شما پیشنهاد می کنم مقاله بعدی در مورد تغییر باور را مطالعه کنید

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

رمز موفقیت تغییر در خود ( رمز موفقیت ترک عادت )

رمز موفقیت تغییر در خود

رمز موفقیت در ترک عادت

رمز موفقیت

رمز موفقیت تغییر خود

 

تلمبه دستی آب

یک تلمبه دستی یا پمپ دستی آب را در نظر بگیرید

شکلش را نگاه کنید ( اگر از نزدیک ندید ) کارش این بود که با استفاده از یک لوله ، آب را از چند متری زمین بالا می کشید

برای بالا کشیدن آب به سطح زمین باید اهرم پمپ را چند بار بالا و پایین می کردید تا مکش لازم به وجود بیاید و آب را به سطح زمین بیاورد

مثلا ۲۰ بار باید اهرم را بالا و پایین می آوردی (تلمبه می زدی ) تا آب بالا بیاید

اگر ۱۹ بار تلمبه می زدی آب بالا نمی آمد باید ۲۰ بار تلمبه می زدی نه کمتر

حال شما بعد از ۱۹ بار خسته می شدی و دیگر ادامه نمی دادی ، دیگر آبی در کار نبود

همانند این بود که اصلا تلمبه نزده باشی !

ولی کافی بود ۲۰ بار را تلمبه می زدی ، آب فوران می کرد تا چند دقیقه آب همینجوری از پمپ بیرون میامد

و برای اینکه آب قطع نشود ، کافی بود هر از چند گاهی فقط یک تلمبه بزنی تا جریان آب استمرار داشته باشد

رمز موفقیت تغییر خود

چرخ و فلک ، موشک فضا پیما ، لوکوموتیو قطار هم همینگونه اند

رمز موفقیت تغییر خود

ابتدا یک نیروی زیادی را می طلبند ، بعد از آن دیگر نیاز به نیروی زیادی ندارند

ولی اگر همان ابتدا نیروی لازم را برایشان تامین نکنیم ، حرکتی از آنها مشاهده نخواهد شد

 رمز موفقیت تغییر خود

استمرار

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت هم همانند همین تلمبه یا پمپ دستی آب است

یعنی استمرار ، ثبات و پایداری

شما برای اینکه تغییری در خودتان بوجود بیاورید یا عادتی را ترک کنید

باید رمز موفقیت تغییر خود یعنی استمرار و پایداری را فرا بگیرید

 رمز موفقیت تغییر خود

می خوام تغییری در خودم بوجود بیاورم مثلا صبحها زود بلند بشوم

روز اول زود بلند می شوم ، روز دوم هم زود بلند می شوم

بعد با خودم می گویم این که کاری نداشت : شل می گیرم و صبح روز سوم دیر بلند می شوم

بعد دوباره با خودم می گویم : عجب کار سختیه ! من از عهده اش برنمیام

ولی اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشم

می دانم که باید حداقل دو تا سه هفته هر روز صبح زود بلند شم تا تبدیل به عادت بشه و دیگه بدنم با این ساعت بلند شدن مطابقت پیدا کنه

 

اجازه بدهید برگردیم به تلمبه دستی آب

اگر دیده باشید وقتی تلمبه بزنید و باید ۲۰ بار تلمبه بزنید تا به آب درست و حسابی برسید

بعد از ۱۸ یا ۱۹ بار چند قطره آب از لوله میاد بیرون :

این زمان هم می توانید با دید مثبت نگاه کنید : هورا ، داره آب میادش

هم می توانید با دید منفی نگاه کنید : ای بابا ! همین چند قطره ! فایده نداره ! ولش کن !

نوع نگاه شما به این بستگی داره که رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید یا نه !

اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید : می دانید که باید برای رسیدن به تغییر و ترک عادت استمرار داشته باشید

 رمز موفقیت تغییر خود

عدم استمرار

 

می خوایم لاغر کنیم ، روزهای اول خوب پیش می رویم ولی بعد از چند روز وقتی دستی به شکم خود کشیدیم یا روی ترازو رفتیم دیگه بی خیالش می شویم

می خوایم با همسرمان رابطه بهتری داشته باشیم ، روزهای اول تحویلش می گیریم ولی بعد از یک مدت که می بینیم تاثیری روی همسرمان ایجاد نکرده ، ولش می کنیم

می خوایم خوش تیپ بشویم ، چند روز تیپ میزنیم توقع داریم همه ما را به عنوان یک خوش تیپ قبول کنند بعد که می بینیم جز چند نفر به ما نگفتند خوش تیپ ، تصمیممون یادمون میره

 رمز موفقیت تغییر خود

اقدامک :

با خودتان فکر کنید :

ببینید کدام تغییر یا ترک عادتی بوده که استمرار دادید و موفق نشده اید ؟

حال چه اندازه تغییر یا ترک عادت بوده که در نیمه راه ، رها کردید و فراموشش کردید ؟

 رمز موفقیت تغییر خود

نتیجه گیری :

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت در استمرار ، ثبات و پایداری است

تلمبه دستی آب را در نظر داشته باشید و با خودتان عهد کنید که تا زمانی که به آب نرسیده اید به تلمبه زدن ادامه می دهید

تا زمانی که به ترک عادت پایدار یا تغییر موفق دست پیدا نکرده اید باید ادامه بدهید

 رمز موفقیت تغییر خود

خبر خوش :

زمانی که آب از تلمبه فوران کرد ، کافی است هر چند یکبار فقط تلمبه ای کوچک بزنید تا جریان آب پیوسته باشد و شما از آن بهره مند بشوید

تغییر و ترک عادت هم از این قاعده برخوردار است کافی است شما در آنها موفق شوید ، دیگر فقط باید حواستان باشد که زحمت شما هدر نرود و نیازی به تلاش و کوشش زیادی نیست

 

دو تمثیل برای ماندگاری در ذهن :

برای اینکه رمز موفقیت تغییر خود در ذهن شما ماندگار شود : این دو تمثیل را فراموش نکنید :

  • تلمبه دستی آب
  • لاک پشت

لاک پشت هم سمبل پایداری و استمرار است 

رمز موفقیت تغییر خود

لاک پشت باشید تا موفق شوید

تغییرخواه و تغییر ساز باشید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير در شخصيت

چگونه شخصیت خود را تغییر دهیم ؟ (راهکار تغییر شخصیت و تغییر عادت )

تغییر در شخصیت

چگونه شخصیت خودم را تغییر دهم ؟
چه جوری یک تغییر اساسی در خودم ایجاد کنم ؟
یک راهکاری هست که من بتونم تغییر در شخصیت خودم ایجاد کنم یا عادتهام رو بتونم عوض کنم ؟
...
برای اینکه بتونیم به اینگونه سوالات پاسخ درست بدهیم ، می خوام شما را با عامل جادویی تغییر آشنا کنم
عامل جادویی باعث میشه این دفعه که تصمیم به تغییر یا ترک عادت گرفتید
با در اختیار داشتن آن ، حتما موفق بشید

تغییر در شخصیت

عامل جادویی

وقتی از اشخاص می پرسید که می خواهید در زندگیتان چی رو تغییر بدهید؟
می گویند:
می خوام تو درآمدم یک تغیر اساسی ایجاد کنم
می خوام زندگی زناشوییم رو تغییر بدهم
می خوام تنبلی رو ترک کنم
می خوام ورزش کنم
..
ولی مهمترین تغییر ، تغییر خود شماست
قبل از اینکه ما در خودمان یا تفکر اصلی خودمان تغییری بوجود نیاوریم ، نمی توانیم هیچگونه تغییر در شخصیت یا رفتار خودمان ایجاد کنیم

چقدر شده که با خودمان تصمیم گرفتیم :

لاغر کنیم و بعد از یک روز ، یک هفته ، یک ماه بی خیالش شدیم
درس بخوانیم و مطالعه کنیم ، روزهای اول خوب انجام دادیم و بعد از یک مدت ازش صرفنظر کردیم
سیگار را ترک کنیم ، دو روز هم نکشیدیم ولی بعدش دوباره رو آوردیم بهش
تغییر در شخصیت خودتان ایجاد کنید ولی دوباره برگشتید به همان شخصیت قبلی و هیچگونه تغییر در شخصیت شما ایجاد نشد
..
می دانید دلیلش چیه ؟
چون عامل جادویی رو در اختیار نداریم
عامل جادویی به ما میگه که برای اینکه تغییر موفق یا ترک عادتی پایدار داشته باشید
باید در خودتان و نوع تفکرتان تغییر بوجود بیاورید

یعنی چی ؟تغییر در شخصیت
بزارید یک مثال بزنم :

در خودتان یا نزدیکان شما کسی را سراغ دارید که از حرف بد و رکیک به شدت بدش بیاید و هیچ وقت ، هیچ حرف زشتی از او نشنیده باشید ؟

دلیلش می دونید چیه ؟
اینه که در تفکر و نوع نگاه او اینگونه است که برای من زشته که حرف زشت بزنم
یا سطح شخصیت من انقدر بالاست که به من اجازه نمی ده که از اینگونه حرفها بزنم

عامل جادویی هم به ما همین رو میگه
شما باید خودتان و تفکرتان را در مورد اون تغییری که می خواهید بدهید و یا اون عادتی که می خواهید ترک کنید
آن اندازه بالا ببرید که دیگه خودتان روتون نشه که بخواهید دوباره به همون عادت قبلی برگردید

اجازه بدهید با یک تشبیه خوب از دارن هاردی (نویسنده ، مدیر ، مجری و سخنران موفق آمریکایی) این موضوع رو بیشتر شرح بدهم :

ترموستات شخصی

ترموستات کارش چیه ؟

تغییر در شخصیت
ترموستات یک نقطه تنظیم دارد:

به این نحو که اگر دمای وسیله ای که ترموستات به آن وصل است یا اتاقی که ترموستات برای آن تعبیه شده است از اون بیشتر شود ترموستات دما را کم می کند تا به آن نقطه تنظیم برسد
وقتی که دمای وسیله یا محیط و اتاق کمتر شود ، ترموستات دما را گرم می کند تا به نقطه تنظیم شده برسد

همه ما هم برای خودمان یک ترموستات شخصی داریم که بر اساس آن رفتارهای خودمان را تنظیم میکنیم
اگر ترموستات ما به گونه ای تنظیم شده باشد که ما خود را با ارزش و بالا در نظر بگیریم
هر رفتاری را که احساس کنیم پایین و پست تر از ترموستات شخصی ماست ، تغییر می دهیم تا به همان نقطه تنظیمی برسد
و برعکس
وقتی که ما نقطه تنظیم ترموستات خود را پایین و بی ارزش قرار می دهیم اگر تصمیمی به کار باارزشی بگیریم
اولین نفری که تعجب می کند خود ما هستیم و دوباره به همان حالت بی ارزش قبلی برمی گردیم

تغییر در شخصیت

برنده شدن در لاتاری یا قرعه کشی

در بررسی دقیقی که بر روی برندگان لاتاری یا قرعه کشی های خیلی بزرگ صورت گرفته :
اکثریت این برندگان بعد از یک مدت کم یا زیاد دوباره به همان زندگی قبلی خودشان بازگشته اند و نتوانسته اند از آن پول یا جایزه بزرگ استفاده بهینه بکنند
دلیلش را شما خوب می دانید :
ترموستات زندگی این افراد بر اساس آن جایزه بزرگ تنظیم نشده بوده است
بنابراین یا شروع به ولخرجی کردند یا هدر دادن پولها
و دوباره به همان نقطه قبلی برگشتند

در مورد تصمیم به تغییر در شخصیت یا هر تغییر و ترک عادتی هم این قضیه صادق است :
وقتی من با خودم رو راست نباشم و ذهنم را برای این تغییر آماده نکرده باشم
اوایل یا اواسط تغییر به همان نقطه ترموستاتی خودم باز می گردم و بی خیال تغییر می شوم

تصمیم می گیرم لاغر کنم ولی در ذهنم برای اینکه خوش اندام بشوم یا سالم و صحیح باشم نقطه ترموستات را تنظیم نکرده ام بنابراین وقتی به من شیرینی خامه ای تعارف می شود ، برمیدارم و می خورم
ولی اگر ترموستات خود را بر اساس سلامتی یا خوش اندامی تنظیم کرده باشم ، سریع تصویر اون من سالم یا خوش اندام در ذهنم می آید و همان تصویر به من اجازه نمی دهد که دیگر آن شیرینی را بخورم

تغییر در شخصیت

نتیجه گیری :

هر کسی برای خودش یک ترموستات شخصی دارد که بر اساس آن رفتارهایش را تنظیم می کند
هر تغییر در شخصیت یا هر ترک عادتی نیازمند این است که تداوم پیدا کند
برای تداوم تغییر یا ترک عادت باید ترموستات شخصی خود را علی الخصوص با تفکر و تصویرسازی ذهنی به گونه ای تنظیم کنیم که دیگر راهی برای بازگشت به همان شخصیت یا عادت قبلی امکان پذیر نباشد

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که مقاله زیر را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید با تغییر و ترک عادت آشنا شوید

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت بد ايرانيان

عادت بد ایرانیان

عادت بد ایرانیان

هر فرد ، خانواده ، فامیل ، گروه ، قوم ، شهر ، کشوری از عادتهای بدی برخوردار هستش
و فکر نمی کنم هیچ فرد یا گروه عاقلی پیدا بشود که ادعا کند که ما هیچ عادت بدی نداریم
چون که انسان از عادتهای خوب و بد ساخته شده است
و انسان یا گروه خوب کسی یا گروهی است که عادتهای خوب او در بالاترین حالت ممکن
و انسان یا گروه بد کسی یا گروهی است که عادتهای بد او در حالتی نمایان و واضح باشد
بنابراین اینکه در مورد عادت بد ایرانیان بخواهیم صحبت کنیم ،نباید به ما ایرانیان بر بخورد چونکه تمام مردم جهان از عادتهای بدی رنج می برند
و مردم کشوری برنده اند که بتوانند از عادات بد خود کم کنند و بر عادات خوب خود بیافزایند

با این مقدمه می خواهیم در مورد یکی از عادت بد ایرانیان صحبت کنیم

عادت بد ایرانیان

صفر و یک دیدن مسائل

از عادت بد ایرانیان می توانیم به این موضوع اشاره کنیم که مردم سرزمین من خیلی علاقمندند که مسائل رو به صورت سیاه و سفید ببینند یا صفر و یک
یعنی چی ؟
شما از یک نفر خوشتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را خوب میبینید حتی اگر اشتباهی هم میکند
شما از یک نفر بدتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را بد می بینید حتی اگر کار درستی هم انجام می دهد

اجازه بدهید که یک مثال ساده بزنم :

عادت بد ایرانیان

سوپرمارکت محل

شما از سوپرمارکت سر کوچه تان خوشتان می آید وقتی برای خرید می روید ، وقتی اقلام شما را محاسبه می کند ، شما یا به او اعتماد می کنید و اصلا چک نمی کنید
یا اگر هم حساب کردید و دیدید او خورده ی آخر را به نفع خودش گرد کرده ، به چشم شما نمی آید
حال اگر به هر دلیلی سوپرمارکتی همیشگی شما تعطیل بود و مجبور شدید که به سوپرمارکت دیگری بروید که علاقه ای بهش ندارید ، هم حسابها را چک می کنید و هم اگر خورده ی آخرش رو به سمت خودش گرد کرده بود ناراحت می شوید

عادت بد ایرانیان

انتخابات ریاست جمهوری

یا نامزد مورد علاقه شما در انتخابات ریاست جمهوری ، اشتباهی بزرگ می کند به چشم شما نمی آید
یا نامزد رقیب کار درستی انجام می دهد باز هم به چشم ما نمی آید و همان کار درست را نیز اشتباه می بینیم

عادت بد ایرانیان

دوست صمیمی

دوست صمیمی ما در شوخی با دیگران از حد خارج می شود ، ما اصلا متوجه نمی شویم ولی همینکه فرد دیگری شوخی حتی بجایی انجام می دهد با دید منفی به او نگاه می کنیم

و مثالهای بیشمار دیگر

که اگر دقت کنید در رفتار ما ایرانیان موج می زند به حدی که می توانیم از این رفتارمان به عنوان یکی از عادت بد ایرانیان نام ببریم

دید صفر و یکی به ما می گوید که رفتار یا طرف مقابل ما صفر است یا یک ! وسطی وجود ندارد
دید سیاه و سفیدی به ما می گوید که فرد مقابل ما یا سیاه است یا سفید ! خاکستری وجود ندارد
در حالیکه اساس این دیدگاه غلط است
برای اینکه رفتارهای ما می تواند آمیزه ای باشد از رفتار خوب و بد
یعنی بعضی وقتها به بهترین نحو عمل کنیم و بعضی وقتها به بدترین نحو ممکن
همان فردی که خیلی دوستش داریم ، حق دارد و می تواند جایی اشتباه کند و بد عمل کند و جای دیگری خوب عمل کند

عادت بد ایرانیان

زندگی زناشویی

همین نکته چقدر می تواند در زندگی زناشویی مؤثر باشد
وقتی که ما نامزد هستیم و عشق و علاقه در بالاترین حد ممکن است
حتی رفتارهای اشتباه نامزد ما به چشم ما نمی آید
ولی اگر دید خاکستری داشته باشیم
می بینیم که نامزد ما هم سیاهی هایی در رفتارهایش دارد که باید مورد بررسی ما قرار گیرد که
آیا این سیاهی ها بر سفیدی هایش غلبه نداشته باشد ؟
یا همین سیاهی ها برای ما چقدر مهم هستند ؟
نکند همین سیاهیها زندگی آینده ما را بخواهد تحت تاثیر قرار دهد ؟
البته بهترین کار این است که سیاهیها را در کنار سفیدیها قرار بدهیم و هر دو را همزمان مورد بررسی قرار بدهیم تا
متوجه شویم که نامزد من از دیدگاه و ارزشهای من :

سیاهیهایش غلبه دارد یا سفیدی اش ؟

مثلا نامزد من زیاد علاقه ای به مهمانی رفتن یا مسافرت ندارد
من آن اندازه مبهوت خوش تیپی و تحصیلات او هستم که اصلا متوجه این موضوع نیستم
ولی اگر دید خاکستری داشته باشم
بررسی می کنم که از نظر من این قضیه چقدر مهم است ؟
بعدا در زندگیم به خاطر همین خصوصیت او دچار مشکل نمی شوم
یا همچنان خوش تیپی و تحصیلاتش بر این نکته خصوصیتی او غلبه دارد ؟

بر عکسش هم حاکم است
بعد از زندگی مشترک ، به هر دلیلی از هم متنفر می شویم
باز هم دید صفر و یکی که از عادت بد ایرانیان می باشد بر ما غلبه می کند
تمام کارهای همسرمان برای ما به صورت سیاهی نمایان می شود
حتی وقتی او در سالروز ازدواجمان برای ما کادو می خرد
به جای اینکه با دید مثبت و سفیدی به این کادو نگاه کنیم
با خودمان می گوییم : که وظیفه اش بود ! می خواستی این کار را هم نکند
و همین دید سیاه و سفیدی باعث طلاقهای عاطفی یا محضری می شود
در حالیکه اگر دید ما خاکستری باشد ، کارهای مثبت او به چشم ما می آید و از او تشکر می کنیم
و همین سر آغاز شکل گیری یک تحول جدید در زندگی ما خواهد شد

عادت بد ایرانیان

نتیجه گیری :

یکی از عادت بد ایرانیان این است که در اکثریت موارد با دید صفر و یکی به مسائل نگاه می کنند
و همین دیدگاه باعث می شود که نتوانند از همه زوایا ، موضوعات رو مورد بررسی قرار بدهند
برای رفع این عادت ، باید تلاش کنیم که دیدی خاکستری پیدا کنیم
یعنی اگر یک فردی را دوست داریم نکات منفی و اشتباهاتش را هم ببینیم
و اگر از فردی خوشمان نمی آید ، نکات مثبت و نقاط قوت او را هم ببینیم

عادت بد ایرانیان

اقدامک :
از همین الان سعی کنیم در مورد هر کاری که انجام می دهیم یا هر رفتاری که می ببینیم از هر دو زاویه مثبت و منفی به آن نگاه کنیم
مثلا همین مقاله می تواند نقاط مثبتی داشته باشد که کمکی باشد برای بهتر شدن و رفع یکی از عادت بد ایرانیان
و در عین حال همین مقاله میتواند نکات منفی داشته باشد که بهتر بود این نکات منفی رفع می شد

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

میخوام آدم حسابی بشم ( میخوام آدم خوبی بشم )

میخوام آدم حسابی بشم

میخوام آدم خوبی بشم 

     می خوام آدم حسابی بشم

  • می خوام آدم خوبی بشم
  • می خوام عوض بشم
  • دوست دارم تغییر کنم
  • دوست دارم زندگیم رو عوض کنم
  • خسته شدم باید تغییراتی رو در خودم ایجاد کنم

 

….

هر کسی حداقل توی زندگیش چند دفعه شده که تصمیمات این چنینی گرفته است که تغیرات وسیعی در خودش ایجاد کند

با خودش گفته که :

می خوام آدم حسابی بشم

برای این که بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم یکی از مهمترین راه حل ها بررسی تاثیرات دیگران در زندگی خودمان می باشد

البته قبلش این موضوع رو متذکر بشم که

برای اینکه بتوانیم تغییری جدی و اساسی در خودمان بوجود بیارویم باید بپذیریم :

 خود ما به تنهایی مسئول تمام انتخابها و اقدامهایمان هستیم

 و دیگران نمی توانند در زندگی ما نقش بسیار موثری ایفا کنند

بدون پذیرفتن این امر نمی توانید هیچ تغییری در خودتان بوجود بیاورید چون

همیشه راه برای بهانه باز است

وقتی می خواهید و با خود می گویید که : می خوام آدم حسابی بشم

یک بهانه ای پیدا می کنید که بی خیال این موضوع بشوید

اما چرا مسئولیت کل زندگی با ماست؟

چون این قدرت در ما وجود دارد که این تاثیرات را فهمیده و آن را کنترل کنیم و به هدف خودمان برسیم

    اما چگونه ؟

چگونه ما تاثیرات دیگران را بشناسیم و آن را کنترل کنیم ؟

انواع تاثیرات :

سه نوع از تاثیرات روی هر شخصی اثر می گذارد :

  • ورودی ها : چیزی که مغزتان را با آن تغذیه می کنید
  • ارتباط ها : آدمهایی که وقت تان را با آنها می گذرانید
  • محیط : اطرافتان

 

ورودی ها :

اگر می خواهید بدنتان با بهترین کیفیت و عملکرد کار کند باید مراقب خوراکیهایی باشید که خوراکی هایی با بالاترین کیقیت ارزش غذایی مثر کنید

و از خوردن غذاهای کم ارزش و وسوسه انگیز اجتناب کنید

می خوام آدم حسابی بشم

اگر می خواهید مغز شما هم با بالاترین توانش کار کند ، باید درباره چیزهایی که به آن می دهید بیشتر مراقب باشید

مجلات زرد می خوانید ؟ اخبار گوش می کنید ؟ سریالهای بی ارزش می بینید ؟

کلاسهای آموزشی می روید ؟ مطالب با ارزش می خوانید ؟ فیلمهای مثبت ، آموزنده و تاثیرگزار می بینید ؟

مغز خودش به خاطر سیستم طراحیش همیشه علاقمند است که به مسائل با دید منفی نگاه کند و اخبار منفی را دنبال کند

بنابراین کافی است تا ما هم مسیر را برای او فراهم کنیم و منابع اخبار منفی را در اختیار او فرار دهیم دیگر کسی نمی تواند جلودار حرکت منفی مغز باشد

همه جا به دنبال رویکردم نفی است و همه چیز را با دید منفی نگاه می کند

مراقبت :

برای همین در قدم اول باید مراقبت را سرفصل قرار دهیم

تا قدمی موثر در راه رسیدن به تصمیم مان برداشته باشیم ( می خوام آدم حسابی بشم 

می خوام آدم حسابی بشم

تلویزیون را کمتر روشن کنیم

اخبار را حذف کنید و اگر نمی توانید فقط بخش مربوط به خودتان را گوش بدهیم

ایمیلهای حاوی نکات منفی را مطالعه نکنیم

سریالهای منفی یا طنز بی محتوا را نگاه نکنیم

حوادث را  مرتب دنبال نکنیم

اخبار ناخواسته را فیلتر کنیم

 یعنی اگر اخباری که می تواند ذهن ما را تسخیر کرده و ما را ناخواسته به سمت نگاه منفی سوق دهد را نشنویم یا به نوعی از آن فرار کنیم

بهترین کار این است که فیلتری برای اخبار بگذاریم و یا رژیم رسانه ای بگیریم

می خوام آدم حسابی بشم

هیچ فیلتری بهتر از این نیست که بگوییم این اخبار چه به درد من می خورد؟

اگر به درد من می خورد چقدر موثق است ؟

 اگر موثق است در نهایت چقدر می تواند در زندگی من موثر باشد؟

اگر در زندگی من موثر است چه اندازه می تواند سرنوشت من را تحت تاثیر قرار دهد؟

حال اگر در سرنوشت من موثر است اندازه اش به قدری است که به آن اهمیت بدهیم ؟

 

اگر با این فیلتر اخبار را مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم ۹۹ درصد اخبار صلاحیت شنیدن را ندارند چه برسد به بررسی کردن و وقت گذاشتن برای آنها

 

اقدامک :

اگر روی اخبار و حوادث وقت می گذارید ، با این فیلتر بررسی کنید که چقدر صلاحیت وقت گذاشتن دارند؟

 

ارتباط ها :

کسانی که روی شما تاثیر می گذارند ؟

کبوتر با کبوتر ، باز با باز در مورد پرندگان نیز اینگونه است ک با هم پرواز می کنند

انسانها نیز از این قاعده مستثنا نیست

شما مطمئنا با کسانی زندگی می کنید و بیشترین وقت را می گذرانید که بیشترین تاثیر را روی زندگی شما دارند

به قول جیم ران : ما میانگین پنج نفری هستیم که با آن ها بیشترین وقتمان را می گذرانیم

جالبتر این جاست که در اغلب موارد ما کاملن از شباهتهای خودمان و این پنج نفر اطرافمان آگاه نیستیم

همانند اینکه شما سوار بر یک تیوب روی آب شناور هستید و احساس می کنید که در جای ثابتی شناورید

ولی وقتی به خودتان می آیید می فهمید که کاملا از ساحل دور شده اید

می خوام آدم حسابی بشم

 

اقدامک :

نام پنج نفری که بیشترین وقت خود را با آنها می گذرانید بنویسید و ویژگیهای اصلی مثبت و منفی آنها را نیز یادداشت کنید

میانگین سلامتی ، انرژی مثبت و وضع مالی و علمی آنها چگونه است ؟

آیا این میانگین آنها از میانگین شما بالاتر است ؟

 

سه راهکار در مقابل این میانگین این افراد در پیش رو دارید ؟

  • قطع روابط

با بعضی از افرادی که می توان و امکانش هست همان بهتر که ارتباط خود را قطع کرد

  • محدود کردن روابط

با بعضی از افراد که یا امکان قطع روابط نیست یا دیگر در این سطح نیازی به عکس العمل نیست

بهترین کار محدود کردن روابط است

به طور مثال همسایه ای داریم که باید سه دقیقه با او هم صحبت شد نه سه ساعت

یا دوستی که با او سه ساعت باید همنشین باشم نه نه سه روز

یا فامیلی که با او می توان سه روز هم بود ولی سه هفته اشتباهی بزرگ است

بنابراین با توجه به هر فرد روابط خود را کم می کنیم

 

  • توسعه روابط

افرادی هستند که سطح و میانگین بالایی برخوردارند بهترین کار در مواجهه با آنها این است که وقت بیشتری را به آنها اختصاص دهیم و روابطمان را با آنها بسط و توسعه دهیم

 

 

محیط :

تغییر محیط می تواند چشم انداز ما را تغییر دهد

شما باشگاه ورزشی می روید که

اکثرا افراد ضعیف از نظر قوای ورزشی به آن باشگاه رفت و آمد می کنند 

به همین واسطه شما هم چه بخواهید چه نخواهید تحت تاثیر ضعف آنها واقع خواهید شد

حال شما به باشگاهی میروید که همه با هم در آن رشته به خصوص رقابت دارند

شما هم تحت تاثیر قرار گرفته و پیشرفت خواهید کرد

می خوام آدم حسابی بشم

در مورد مسایل مالی ، سطح علمی و همه چیز نوع محیط می تواند در زندگی شما موثر باشد

 

اقدامک :

محیط خود را مورد بررسی قرار بدهید ببینید در مورد فعالیت یا موضوعی که با آن برخورد دارید از چه سطحی برخوردار است ؟

به طور مثال همکاران شما در بخش فروش شرکت چقدر در فروش قوی هستند؟

اگر ما بتوانیم در ورودی های فکری و مغزی ، روابط و محیط خود تغییرات اساسی بوجود بیاوریم

به صورت صد در صدی می توانیم بزرگترین قدم را در راه رسیدن به تغییر اساسی زندگی خودمان برداشتیم و دیگر راحت می توانیم بگوییم که :

می خوام آدم حسابی بشم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید