لذت و رنج تغيير

لذت و رنج تغییر و ترک عادت ( لذت و رنج برای ترک عادت )

dلذت و رنج تغییر و ترک عادت

لذت و رنج تغییر و ترک عادت سیگار کشیدن

لذت و رنج تغییر و ترک عادت چاقی

لذت و رنج ناخن جویدن

لذت و رنج خود ارضایی

لذت و رنج پرحرفی

لذت و رنج وسواس

…..

لذت و رنج تغییر

اهرم لذت و رنج :

اهرم لذت و رنج به ما می گوید :

هر کاری لذت یا رنجی دارد و

نمی توان برای بدست آوردن لذت چیزی یا کاری ، هزینه یا رنجی پرداخت نکرد

لذت و رنج تغییر

مثال :

خوردن : لذت می بریم که می خوریم ولی برای این لذت :

پول داده ایم 

زمان داده ایم که پولی بدست بیاوریم

زمان یا حوصله داده ایم که غذا را درست کنیم 

یاد گرفته ایم که چگونه درست کنیم

مسافتی را طی کرده ایم که مواد لازم را بخریم یا به رستوران برویم 

دستشویی هم باید بعدش برویم

لذت و رنج تغییر

اهرم لذت و رنج می گوید :

  • باید برای هرکاری لذت و رنجی را تصور کرد
  • لذت و رنج هر کاری دو طرف یک اهرم یا الاکلنگ یا ترازو هستند ، یک طرف لذت و یک طرف رنج
  • اگر طرف لذت بالا برود ، طرف رنج پایین می رود و اگر طرف رنج بالا برود، طرف لذت پایین می آید

لذت و رنج تغییر

مثال : ناخن جویدن ( لذت و رنج تغییر )

لذت : کم شدن استرس ، مشغول کردن خودمان به کاری ، احساس خوب

رنج : آسیب دیدن ناخنها و انگشتان ، ورود میکروب به داخل دهان ، عدم بهداشت و سلامت ، ایجاد احساس بد و ضعف در اطرافیان و نزدیکان

 

منفعت جانبی یا لذت عادت :

هر عادتی برای خود لذتی به دنبال دارد و اگر آن لذت یا منفعت جانبی وجود نداشت ، به هیچ وجه تبدیل به عادت نمی شد

مثال :

سیگار کشیدن : احساس یا القای شخصیت ، بزرگی ، پرستیژ …

خوردن بیش از حد و چاقی : لذت خوردن ، لذت سیر شدن کامل …

پر حرفی : تخلیه اطلاعات ، احساس سبکی ….

وسواس : احساس تمیزی و پاکی ، رعایت بهداشت کامل

 

لذت و رنج تغییر و ترک عادت :

 برای هر تغییر یا هر ترک عادتی :

ما باید لذت و رنج تغییر و ترک آن عادت را مورد بررسی قرار دهیم تا

متوجه شویم که کدامیک از طرفین بر دیگری غلبه دارد

کفه لذت بالاتر است یا رنج ؟

برای این کار ، بهترین کار این است که جدول T تغییر را برای آن مورد خاص بکشیم

لذت و رنج تغییر

جدول T  تغییر :

یک T بزرگ روی صفحه سفید است که یک سمت آن ، لذت تغییر نکردن و سمت دیگر رنج تغییر نکردن است

جدول T در مورد عادت :

یک سمت آن لذت انجام همان عادت و سمت دیگر رنج انجام دادن آن عادت است

 

اقدامک لذت و رنج تغییر و ترک عادت:

برای تغییر یا ترک عادت خودتان ، یک جدول بزرگ T بکشید و

در یک سمت آن لذت تغییر نکردن یا انجام آن عادت و در سمت دیگر رنج تغییر نکردن یا انجام آن عادت بنویسید

لذت و رنج تغییر

لذت و رنج سیگار کشیدن :

جدول T لذت و رنج سیگار کشیدن :

یک سمت لذت سیگار کشیدن :

عدم ترک سیگار ، تکرار عادت سیگار ، فرمان مغز به تکرار سیگار

نیکوتین موجود در سیگار ، القای تسکین ، القای آرامش

القای دیسیپلین ( ابتدای سیگار کشیدن ) ، القای بزرگ شدن ( ابتدای سیگار کشیدن برای نوجوان یا جوان)

یک سمت رنج سیگار کشیدن :

بیماری ، عدم تنفس صحیح ، هزینه اقتصادی ، بوی بد ، پیری زودرس ، مرگ زودرس ، نگاه بد خانواده ، آسیب به خانواده

 

حال که دو طرف جدول T سیگار کشیدن را کشیده ایم

می آییم با دقت دو طرف را می خوانیم با این دید که واقعیت لذت و رنج ما چیست ؟

کدام طرف بر دیگری می چربد ؟

ما واقعا هنوز لذت سیگار کشیدنمان بر رنج سیگار کشیدنمان غلبه دارد یا برعکس آن است ؟

با خودمان رو راست باشیم

و خودمان را فریب ندهیم

اگر هنوز سیگار می کشیم کفه لذت بر کفه رنج غلبه دارد

اگر شک داریم :

بهترین کار این است که :

به هریک از لذات و رنجها امتیازی و نمره ای اختصاص دهیم که بهتر این موضوع برای ما به تصویر کشیده شود
 بعد از امتیاز دهی هم می توانیم جمع دو طرف را مقایسه کنیم

و هم می توانیم به مهمترینها نگاه کنیم و امتیاز آنها را مقایسه کنیم

لذت و رنج تغییر

اگر قصد واقعی تغییر یا ترک عادت داریم :

 دوباره لذت و رنج تغییر و ترک عادت خود را این بار با استفاده از جدول Tبررسی کنیم

و روی رنج هایی که برای ما مهم است تمرکز بیشتری بکنیم و به آنها بهای بیشتری بدهیم

و یا لذاتی که فکر می کنیم دارد را بررسی کنیم ببینیم هنوز برای ما از لذت بالایی برخوردار است یا نه ؟

تا به این نتیجه برسیم که آماده تغییر هستیم یا نه ؟

اگر هنوز لذات عدم تغییر و عدم ترک عادت برای ما بالاتر از رنجهای عدم تغییر و عدم ترک عادت است !

پس آماده تغییر نیستیم و فقط ادعا یا فکرش را داریم

اگر رنجهای عدم تغییر و ترک عادت بر لذات آن غلبه دارد و دیگر عرصه برای ما تنگ شده است

به قول یکی از اساتید به مرحله تهوع از این عدم تغییر رسیده ایم

حال برای تغییر و ترک عادت آماده هستیم

 

مهمترین شرط تغییر و ترک عادت : غلبه کفه رنج بر لذت است

لذت و رنج تغییر

لذت و رنج لاغر کردن :

لذت چاق بودن ( عدم لاغر کردن ) :

لذت خوردن ، لذت سیر شدن کامل 

تموم کردن و خیالمان راحت شدن که تمام شده

  بیش از دیگران خوردن ، عدم حسرت نخوردن

عدم مبارزه با مغز که فرمان خوردن بیشتر میدهد ، لذت نقد و آنی

 

رنج چاق بودن (عدم لاغر کردن) :

عدم سلامتی ، بیماری ، قند ، چربی 

عدم کیف کردن از تناسب اندام 

کوچک شدن لباسها ، شکم داشتن

مسخره شدن ، عدم افتخار همسر یا فرزند یا دوست به هیکل ما 

به عنوان یک چاق شناخته شدن

 

حال فردی که می خواهد لاغر کند باید

بررسی کند ببیند کدام کفه غلبه دارد بر دیگری ؟

اگر کفه رنج غلبه دارد که آماده است برای لاغر کردن ولی اگر برعکسش بود هنوز آمادگی لازم بوجود نیامده است

ممکن است یکی از مواردی که برای دو طرف لذت و رنج نوشتیم بر تمام طرف مقابل غلبه کند و تکلیف اهرم را به تنهایی مشخص کند

 

به طور مثال :

 من حوصله ندارم با مغزم که من را به خوردن بیشتر دعوت می کند مبارزه کنم

بنابراین هر چقدر هم از رنج چاق بودن بهره مندم ولی کفه لذت بالاتر است

یا

فرزند من به من می گوید : بابا چون سیگار می کشی همیشه بوی بد می دهی

همین که بوی بد بدهم آن اندازه من را اذیت می کند که کفه رنج را بالا برده و من تصمیم به ترک سیگار میکشم

یا

لذت و رنج تغیبر

دخترم به من می گوید : بابا تو انقدر سیگار می کشی که خود را می کشی !  من دوست دارم تو در عروسیم باشی

عشق به فرزند و سلامتی به خاطر او هم شده باعث این می شود که لذات سیگار کشیدن در نظرم کمرنگ و در نهایت کفه جابجا و ترک سیگار گردد

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تكنيك تغيير باور

تکنیک تغییر باور (راه تغییر باور – چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

تکنیک تغییر باور

راههای تغییر باور

چگونه باورهایم را تغییر دهم؟

تکنیک تغییر باور

مرگ و تشییع جنازه دشمن

یک روز در تابلو اعلانات اداره ای ، اعلایه ای نصب شده بود که :

دشمن شما و کسی که مانع پیشرفت شما می شد ، دیروز درگذشت

شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ۱۰ صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .

این اطلاعیه باعث کنجکاوی کارمندان و ایجاد هیاهو و صحبت های طولانی میان آنها شد

هر کسی به کسی حدس  می زد ، نام خیلی از کارمندانی که الان درآن اداره نبودند به زبان می آمد ولی کسی به درستی نمی دانست که این دشمن چه کسی است ؟

همین کنجکاوی باعث شد تمامی کارمندان حتی قبل از ساعت ۱۰ در سالن اجتماعات حضور پیدا کنند

تکنیک تغییر باور

کارمندان در صفی قرار گرفتند تا یکی یکی از نزدیک تابوت دشمن عبور کنند و او را ببینند  

هر کس که به تابوت می رسید و به درون آن یک نگاه می انداخت ، خشکش می شد و زبانش بند می آمد

آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود که هر کسی که نوبتش می شد عکس خودش را درون او می دید

برگه ای هم بعد به او می دادند که نوشته بود :

 تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود

و او هم کسی نیست جز خود شما.

شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را تغییر دهید

تنها کسی که مانع پیشرفت و دشمن شماست : فقط و فقط شما هستید

زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید

 باورهای خود را تغییر دهید تا پیشرفت کنید

 

تکنیک تغییر باور

تکنیک اول (تکنیک تغییر باور) :

خودمان را تغییر دهیم و باور داشته باشیم که دیگران ،  نتیجه تغییر ما را تعیین نمی کنند

خیلی از مواقع که می خواهیم تغییر کنیم بهانه ای پیدا میکنیم به نام دیگران

همه را مقصر می دانیم به غیر از خودمان

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم ورزش کنم

بهانه می آورم که خانواده ام و کارم وقتم را می گیرند ، دیگر وقتی ندارم که ورزش کنم

ولی اگر این بهانه را کنار بگذارم می بینم که کافی است روزی ده دقیقه زودتر بیدار شوم و ورزش کنم

برای تغییر باور اولین کار این است که این بهانه را از خودمان دور کنیم

تا زمانی که دیگران را مقصر عدم تغییر و پیشرفت خودمان بدانیم هیچ تغییری نخواهیم کرد

پس مسئول صد در صد تغییر ، خودمان هستیم

تکنیک تغییر باور

یادمان باشد وقتی به کسی اشاره می کنیم و او را مقصر قلمداد می کنیم

یک انگشت به سمت اوست و سه انگشت به سمت خودمان هست

تکنیک دوم (تکنیک تغییر باور) :

من برای تغییر حاضرم هزینه های تغییر را پرداخت می کنم

در این عالم برای بدست آوردن هر چیز باید هزینه اش هم پرداخت شود

شما اگر چیزی بدست می آورید یا پول یا وقت یا سلامتی یا هر چیز دیگری برای آن پرداخت کرده اید

تغییر نیز همین گونه است باید برای پرداخت هزینه هاش خودمون را آماده کنیم

وقتی می خواهیم تغییر کنیم راحت نیست

باید سختی بکشیم

باید خیلی جاها جلوی خودمون رو بگیریم

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم لاغر کنم

باید جلوی شکمم را بگیرم و هر چیزی را نخورم

به کالری توجه کنم ، ورزش کنم

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم مطالعه کنم

خیلی وقتها شاید خسته باشیم ولی باید زمان و نیروی خودم را صرف مطالعه کنم می توانم سریال ببینم یا موبایلم را چک کنم ولی مطالعه می کنم

تکنیک سوم (تکنیک تغییر باور) :

من برای تغییر ، آمادگی لازم را بدست می آورم و از زمانی که تصمیم به تغییر گرفتم از تغییرم مواظبت و مراقبت می کنم

خودم را برای تغییر آماده می کنم

یعنی با خودم عهد می کنم که به تغییر دست پیدا میکنم و

خودم را مجسم می کنم به زمانی که به این تغییر دست پیدا میکنم

و زمانی که تغییرم را شروع کردم ( البته بهترین لحظه همین لحظه است که شما دارید این مقاله را مطالعه می کنید)

از تغییرم محافظت می کنم که به نتیجه برسد

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم خوش تیپ بشوم

برای همین مواظب هستم :

که لباسم چروک نباشد ، تمییز باشد

ادکلن و عطر فراموشم نشود ، کفشم واکس داشته باشد

تکنیک تغییر باور

مثال : می خواهم با همسرم رابطه ام را بهبود دهم

برای همین مواظب هستم که :

وقتی برای صحبت کردن با همسرم اختصاص دهم

مواظب صحبت کردنم با او باشم ، برایش غذا یا کادوی مورد علاقه اش را تهیه کنم

تکنیک چهارم (تکنیک تغییر باور) :

محیط را برای تغییرم فراهم کنم

محیط و اطرافیان هر چند در نتیجه تغییر تعیین کننده نیستند ولی تأثیرگزار هستند

بنابراین برای اینکه بتوانم تغییر را زودتر به نتیجه برسانیم در محیط هایی حضور پیدا می کنیم که در راستای تغییرم باشد

یا محیط را به گونه ای شکل می دهیم که در راستای تغییر ما باشد

یا اطرافیانی را در نزدیک خودمان انتخاب می کنیم که ما را در تغییراتمان کمک کنند نه اینکه برعکس آن رفتار کنند

تکنیک تغییر باور

مثال : من می خواهم دیگر حرف رکیک نزنم

ارتباطم را با بعضی از دوستانم که مدام حرف رکیک می زنند قطع یا کم می کنم

دوستان دیگری را انتخاب می کنم که به هیچ وجه حرف رکیک که نمی زنند بلکه موضوعات خوبی برای صحبت کردن دارند

تکنیک تغییر باور

مثال :من می خواهم نگاه انتقادی و منفی خودم را کم و بعد از مدتی صفر کنم

ارتباطم را با افرادی که مدام انتقاد می کنند را کم و یا قطع می کنم

با دوستانی معاشرت می کنم که نگاهی مثبت به همه چیز دارند

و یا در جلسه ها یا همایشهایی شرکت می کنم که ترویج دهنده نگاه مثبت به زندگی می باشد

در نهایت به موسیقیهای شاد و پر انرژی به جای موسیقیهای حاوی انرژی منفی گوش می کنم

تکنیک پنجم (تکنیک تغییر باور) :

برای هر تغییر ، جایگزین مناسب و دقیق انتخاب می کنم که قابلیت اجرا داشته باشد

برای تغییر خودمان جایگزین انتخاب می کنم که بدانیم باید چکار انجام دهیم

نکته مهم  این است که این جایگزین دقیق باشد و قابلیت اجرا داشته باشد

تکنیک تغییر باور

مثال :من می خواهم سیگار را ترک کنم

حال من هر وقت که بیکارم یا عصبانی هستم حتما باید سیگار بکشم

سیگار فیلتر پلاس را به عنوان اولین مرحله ترک سیگار انتخاب می کنم چون می دانم ترک سیگار برایم به صورت یکدفعه ای امکانش کم است

یا تعداد ۳۰ عدد در روز را می رسانم به ۲۹ ، روز بعد به ۲۸ و همینگونه ادامه می دهم تا به تعداد خیلی کم برسد که قابلیت ترک داشته باشد

یا برای زمان های بیکاری برنامه ای می چینم همانند ورزش ، مطالعه ، حل جدول ، شطرنج ، بازی موبایل ...

برای زمان عصبانیت هم همینگونه : دیدن فیلم یا صحبت با همسر یا دوست ، رفتن به سینما ...

پیشنهاد :

برای اینکه با تغییر و باور تغییر ، بیشتر آشنا شوید به شما پیشنهاد می کنم که حتما مقاله زیر را مطالعه کنید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير باور

تغییر باور (چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

تغییر باور

(چگونه باورهای خود را تغییر دهیم )

 

باور وزنه بردار

در یک باشگاه وزنه برداری ، برای وزنه برداری که خودش را برای مسابقات آماده می کرد وزنه ۱۸۰ کیلو را انتخاب کردند و اور موفق شد که وزنه را بلند کند

بعد ۵ کیلو به وزنه اش اضافه شد یعنی ۱۸۵ کیلو ، او نتوانست وزنه را بلند کند

و بعد ۵ کیلو از وزنه اش کم کردند یعنی ۱۷۵ کیلو ، او توانست وزنه را بلند کند

تغییر باور

این داستان برای تمام وزنه بردارها و مربیها یک داستان عادی و بدیهی بود ولی برای کسانی که این آزمایش را شکل داده بودند خیلی جالب و هیجان انگیز بود

واقعیت این بود که متخصصین آمده بودند به صورت عمدی روی وزنه ها به اشتباه نوشته بودند

و وقتی که ورزشکار وزنه ای که فکر می کرد ۵ کیلو به آن اضافه شده است را نتوانست بلند کند

واقعیت این بود که وزنه ۵ کیلو هم از وزنه قبلی کمتر بود یعنی ۱۷۵ کیلو

ولی وزنه بردار با این باور که نمی تواند این وزنه را بزند ، نتوانست بلند کند

و وقتی که وزنه ای که فکر می کرد کمتر از وزنه قبلی است را بلند کرد

واقعیت این بود که این وزنه ۵ کیلو بیشتر از وزنه قبلی بود یعنی ۱۸۵ کیلو

ولی چون باور داشت که می تواند این وزنه را بلند کند پس توانست

این است داستان باور و تغییر باور

تغییر باور

هنری فورد :

اگر باور کنید نمی توانید یا باور کنید که می توانید ، در هر دو صورت حق با شماست

تغییر باور

باور چیست ؟

باور : اعتقاد عمیقی است که در وجود ماست و ما در مورد آن شک نداریم

مثال : الان روز است یا شب ؟

شما شک دارید که الان روز است یا شب ؟

این باور است ، شکی وجود ندارد

مثال باور : من گرسنه هستم

شک دارید که گرسنه هستید یا نه ؟

مثال : من باهوش هستم

اگر شک ندارید پس باور است

مثال : من آدم موفق و ثروتمندی هستم

اگر شک ندارید این باور است

تغییر باور

ممکن است ما باورهای زیادی داشته باشیم که

تا همین لحظه ، ثانیه ای به آن فکر نکرده باشیم و برایمان ، کاملا بدیهی بوده باشد و اصلا شکی نکرده باشیم که درست است یا نه ؟

ولی در ذهن خودمان ، آن را مسلم و درست می دانیم و مدام با خودمان تکرار می کنیم بدون اینکه متوجه این تکرار باشیم :

 

من درسهای خوندنیم خوبه ولی ریاضی به هیچ وجه

من آدم فنی هستم

من خیلی بی عرضه هستم

من خیلی بدشانسم

من که از پس کارهای بزرگ برنمیام

درآمد من بیشتر از این نمیشه

...

تغییر باور

تفاوت باور با رفتار و احساس

اینها باور است و نکته مهم این است که باور با رفتار و عادت و احساس تفاوت دارد

همه ی رفتارها ، عادتها و احساسات ما ناشی از باورهای ذهنی ماست

 

من باورم این است که پینگ پنگم خوب است
برای همین وقتی بازی می کنم از یک اعتماد به نفسی برخوردارم

هم خوب بازی می کنم و هم احساس خوبی دارم

تغییر باور

من باورم این است که پینگ پنگم خوب نیست

برای همین خودم رو برای شکست آماده می کنم

هم بد بازی می کنم و هم احساس خوبی ندارم

 

تغییر باور

بهترین مثال برای باور ( تغییر باور)

 

فالکون ها یک گروه انگلیسی بودند که توانستند قطب جنوب را کشف کنند

فالکونها یک گروه ۱۲ یا ۱۳نفره بودند که بعد از چند روز اقامت در قطب جنوب ، آذوقه و توشه توی راهشون تموم شده بودند چون پیش بینی سرزمینی به پهناوری قطب جنوب را نمی کردند

با این حال سرمست و خوشحال از کشف قطب جنوب ، باور داشتند که نجات می یابند و می توانند به همه قطب جنوب را معرفی کنند

همین باور باعث شد که با نداشتن آذوقه و لباس مناسب برای سرمای طاقت فرسای قطب ، ۱۳ روز زنده بمانند آن هم در دمای منفی ۲۵ درجه سانتیگراد

عجیب است ولی این است قدرت باور

تغییر باور

امکان تغییر باور

حال که با باور و قدرت باور آشنا شدیم

سوال مهم این است که

آیا باور ها قابل تغییر است یا نه ؟

تغییر باور امکان پذیر است یا نه ؟

بله باورها توسط انسانها ، اطرافیان و محیطشان ساخته شده است

بله باورها اکتسابی هستند نه ذاتی

چیزی که توسط خود ما ساخته شود و اکتسابی باشد همانگونه هم قابل تغییر و گونه ای دیگر ساخته شدن است

 

باور من این است که بلد نیستم صحبت کنم

این باور چگونه ساخته شده است :

بچه که بودم بابا و مامانم می گفتند:

بچه خوب بچه ای هستش که ساکت بشینه و صحبت نکنه

مدرسه که رفتم سعی کردم ساکت باشم و جرأت نمی کردم که صحبت کنم

برای همین یاد نگرفته بودم خوب صحبت کنم

پس باور من این شده بود که : من بلد نیستم صحبت کنم

تغییر باور

بعد تجدید نظر کردم خوب صحبت کردن را یاد می گیرم ، تمرین می کنم و جاهای مختلف صحبت می کنم

حال باور من این است که :

من بلدم در هر جمعی صحبت کنم

بنابراین تغییر باور اتفاق افتاد

و تغییر باور امکان پذیر است

 

تکنیک تغییر باور :

برای اینکه تغییر باورهای ذهنی خودمان را امکان پذیر کنیم

به شما پیشنهاد می کنم مقاله بعدی در مورد تغییر باور را مطالعه کنید

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

رمز موفقیت تغییر در خود ( رمز موفقیت ترک عادت )

رمز موفقیت تغییر در خود

رمز موفقیت در ترک عادت

رمز موفقیت

رمز موفقیت تغییر خود

 

تلمبه دستی آب

یک تلمبه دستی یا پمپ دستی آب را در نظر بگیرید

شکلش را نگاه کنید ( اگر از نزدیک ندید ) کارش این بود که با استفاده از یک لوله ، آب را از چند متری زمین بالا می کشید

برای بالا کشیدن آب به سطح زمین باید اهرم پمپ را چند بار بالا و پایین می کردید تا مکش لازم به وجود بیاید و آب را به سطح زمین بیاورد

مثلا ۲۰ بار باید اهرم را بالا و پایین می آوردی (تلمبه می زدی ) تا آب بالا بیاید

اگر ۱۹ بار تلمبه می زدی آب بالا نمی آمد باید ۲۰ بار تلمبه می زدی نه کمتر

حال شما بعد از ۱۹ بار خسته می شدی و دیگر ادامه نمی دادی ، دیگر آبی در کار نبود

همانند این بود که اصلا تلمبه نزده باشی !

ولی کافی بود ۲۰ بار را تلمبه می زدی ، آب فوران می کرد تا چند دقیقه آب همینجوری از پمپ بیرون میامد

و برای اینکه آب قطع نشود ، کافی بود هر از چند گاهی فقط یک تلمبه بزنی تا جریان آب استمرار داشته باشد

رمز موفقیت تغییر خود

چرخ و فلک ، موشک فضا پیما ، لوکوموتیو قطار هم همینگونه اند

رمز موفقیت تغییر خود

ابتدا یک نیروی زیادی را می طلبند ، بعد از آن دیگر نیاز به نیروی زیادی ندارند

ولی اگر همان ابتدا نیروی لازم را برایشان تامین نکنیم ، حرکتی از آنها مشاهده نخواهد شد

 رمز موفقیت تغییر خود

استمرار

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت هم همانند همین تلمبه یا پمپ دستی آب است

یعنی استمرار ، ثبات و پایداری

شما برای اینکه تغییری در خودتان بوجود بیاورید یا عادتی را ترک کنید

باید رمز موفقیت تغییر خود یعنی استمرار و پایداری را فرا بگیرید

 رمز موفقیت تغییر خود

می خوام تغییری در خودم بوجود بیاورم مثلا صبحها زود بلند بشوم

روز اول زود بلند می شوم ، روز دوم هم زود بلند می شوم

بعد با خودم می گویم این که کاری نداشت : شل می گیرم و صبح روز سوم دیر بلند می شوم

بعد دوباره با خودم می گویم : عجب کار سختیه ! من از عهده اش برنمیام

ولی اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشم

می دانم که باید حداقل دو تا سه هفته هر روز صبح زود بلند شم تا تبدیل به عادت بشه و دیگه بدنم با این ساعت بلند شدن مطابقت پیدا کنه

 

اجازه بدهید برگردیم به تلمبه دستی آب

اگر دیده باشید وقتی تلمبه بزنید و باید ۲۰ بار تلمبه بزنید تا به آب درست و حسابی برسید

بعد از ۱۸ یا ۱۹ بار چند قطره آب از لوله میاد بیرون :

این زمان هم می توانید با دید مثبت نگاه کنید : هورا ، داره آب میادش

هم می توانید با دید منفی نگاه کنید : ای بابا ! همین چند قطره ! فایده نداره ! ولش کن !

نوع نگاه شما به این بستگی داره که رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید یا نه !

اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید : می دانید که باید برای رسیدن به تغییر و ترک عادت استمرار داشته باشید

 رمز موفقیت تغییر خود

عدم استمرار

 

می خوایم لاغر کنیم ، روزهای اول خوب پیش می رویم ولی بعد از چند روز وقتی دستی به شکم خود کشیدیم یا روی ترازو رفتیم دیگه بی خیالش می شویم

می خوایم با همسرمان رابطه بهتری داشته باشیم ، روزهای اول تحویلش می گیریم ولی بعد از یک مدت که می بینیم تاثیری روی همسرمان ایجاد نکرده ، ولش می کنیم

می خوایم خوش تیپ بشویم ، چند روز تیپ میزنیم توقع داریم همه ما را به عنوان یک خوش تیپ قبول کنند بعد که می بینیم جز چند نفر به ما نگفتند خوش تیپ ، تصمیممون یادمون میره

 رمز موفقیت تغییر خود

اقدامک :

با خودتان فکر کنید :

ببینید کدام تغییر یا ترک عادتی بوده که استمرار دادید و موفق نشده اید ؟

حال چه اندازه تغییر یا ترک عادت بوده که در نیمه راه ، رها کردید و فراموشش کردید ؟

 رمز موفقیت تغییر خود

نتیجه گیری :

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت در استمرار ، ثبات و پایداری است

تلمبه دستی آب را در نظر داشته باشید و با خودتان عهد کنید که تا زمانی که به آب نرسیده اید به تلمبه زدن ادامه می دهید

تا زمانی که به ترک عادت پایدار یا تغییر موفق دست پیدا نکرده اید باید ادامه بدهید

 رمز موفقیت تغییر خود

خبر خوش :

زمانی که آب از تلمبه فوران کرد ، کافی است هر چند یکبار فقط تلمبه ای کوچک بزنید تا جریان آب پیوسته باشد و شما از آن بهره مند بشوید

تغییر و ترک عادت هم از این قاعده برخوردار است کافی است شما در آنها موفق شوید ، دیگر فقط باید حواستان باشد که زحمت شما هدر نرود و نیازی به تلاش و کوشش زیادی نیست

 

دو تمثیل برای ماندگاری در ذهن :

برای اینکه رمز موفقیت تغییر خود در ذهن شما ماندگار شود : این دو تمثیل را فراموش نکنید :

  • تلمبه دستی آب
  • لاک پشت

لاک پشت هم سمبل پایداری و استمرار است 

رمز موفقیت تغییر خود

لاک پشت باشید تا موفق شوید

تغییرخواه و تغییر ساز باشید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير در شخصيت

چگونه شخصیت خود را تغییر دهیم ؟ (راهکار تغییر شخصیت و تغییر عادت )

تغییر در شخصیت

چگونه شخصیت خودم را تغییر دهم ؟
چه جوری یک تغییر اساسی در خودم ایجاد کنم ؟
یک راهکاری هست که من بتونم تغییر در شخصیت خودم ایجاد کنم یا عادتهام رو بتونم عوض کنم ؟
...
برای اینکه بتونیم به اینگونه سوالات پاسخ درست بدهیم ، می خوام شما را با عامل جادویی تغییر آشنا کنم
عامل جادویی باعث میشه این دفعه که تصمیم به تغییر یا ترک عادت گرفتید
با در اختیار داشتن آن ، حتما موفق بشید

تغییر در شخصیت

عامل جادویی

وقتی از اشخاص می پرسید که می خواهید در زندگیتان چی رو تغییر بدهید؟
می گویند:
می خوام تو درآمدم یک تغیر اساسی ایجاد کنم
می خوام زندگی زناشوییم رو تغییر بدهم
می خوام تنبلی رو ترک کنم
می خوام ورزش کنم
..
ولی مهمترین تغییر ، تغییر خود شماست
قبل از اینکه ما در خودمان یا تفکر اصلی خودمان تغییری بوجود نیاوریم ، نمی توانیم هیچگونه تغییر در شخصیت یا رفتار خودمان ایجاد کنیم

چقدر شده که با خودمان تصمیم گرفتیم :

لاغر کنیم و بعد از یک روز ، یک هفته ، یک ماه بی خیالش شدیم
درس بخوانیم و مطالعه کنیم ، روزهای اول خوب انجام دادیم و بعد از یک مدت ازش صرفنظر کردیم
سیگار را ترک کنیم ، دو روز هم نکشیدیم ولی بعدش دوباره رو آوردیم بهش
تغییر در شخصیت خودتان ایجاد کنید ولی دوباره برگشتید به همان شخصیت قبلی و هیچگونه تغییر در شخصیت شما ایجاد نشد
..
می دانید دلیلش چیه ؟
چون عامل جادویی رو در اختیار نداریم
عامل جادویی به ما میگه که برای اینکه تغییر موفق یا ترک عادتی پایدار داشته باشید
باید در خودتان و نوع تفکرتان تغییر بوجود بیاورید

یعنی چی ؟تغییر در شخصیت
بزارید یک مثال بزنم :

در خودتان یا نزدیکان شما کسی را سراغ دارید که از حرف بد و رکیک به شدت بدش بیاید و هیچ وقت ، هیچ حرف زشتی از او نشنیده باشید ؟

دلیلش می دونید چیه ؟
اینه که در تفکر و نوع نگاه او اینگونه است که برای من زشته که حرف زشت بزنم
یا سطح شخصیت من انقدر بالاست که به من اجازه نمی ده که از اینگونه حرفها بزنم

عامل جادویی هم به ما همین رو میگه
شما باید خودتان و تفکرتان را در مورد اون تغییری که می خواهید بدهید و یا اون عادتی که می خواهید ترک کنید
آن اندازه بالا ببرید که دیگه خودتان روتون نشه که بخواهید دوباره به همون عادت قبلی برگردید

اجازه بدهید با یک تشبیه خوب از دارن هاردی (نویسنده ، مدیر ، مجری و سخنران موفق آمریکایی) این موضوع رو بیشتر شرح بدهم :

ترموستات شخصی

ترموستات کارش چیه ؟

تغییر در شخصیت
ترموستات یک نقطه تنظیم دارد:

به این نحو که اگر دمای وسیله ای که ترموستات به آن وصل است یا اتاقی که ترموستات برای آن تعبیه شده است از اون بیشتر شود ترموستات دما را کم می کند تا به آن نقطه تنظیم برسد
وقتی که دمای وسیله یا محیط و اتاق کمتر شود ، ترموستات دما را گرم می کند تا به نقطه تنظیم شده برسد

همه ما هم برای خودمان یک ترموستات شخصی داریم که بر اساس آن رفتارهای خودمان را تنظیم میکنیم
اگر ترموستات ما به گونه ای تنظیم شده باشد که ما خود را با ارزش و بالا در نظر بگیریم
هر رفتاری را که احساس کنیم پایین و پست تر از ترموستات شخصی ماست ، تغییر می دهیم تا به همان نقطه تنظیمی برسد
و برعکس
وقتی که ما نقطه تنظیم ترموستات خود را پایین و بی ارزش قرار می دهیم اگر تصمیمی به کار باارزشی بگیریم
اولین نفری که تعجب می کند خود ما هستیم و دوباره به همان حالت بی ارزش قبلی برمی گردیم

تغییر در شخصیت

برنده شدن در لاتاری یا قرعه کشی

در بررسی دقیقی که بر روی برندگان لاتاری یا قرعه کشی های خیلی بزرگ صورت گرفته :
اکثریت این برندگان بعد از یک مدت کم یا زیاد دوباره به همان زندگی قبلی خودشان بازگشته اند و نتوانسته اند از آن پول یا جایزه بزرگ استفاده بهینه بکنند
دلیلش را شما خوب می دانید :
ترموستات زندگی این افراد بر اساس آن جایزه بزرگ تنظیم نشده بوده است
بنابراین یا شروع به ولخرجی کردند یا هدر دادن پولها
و دوباره به همان نقطه قبلی برگشتند

در مورد تصمیم به تغییر در شخصیت یا هر تغییر و ترک عادتی هم این قضیه صادق است :
وقتی من با خودم رو راست نباشم و ذهنم را برای این تغییر آماده نکرده باشم
اوایل یا اواسط تغییر به همان نقطه ترموستاتی خودم باز می گردم و بی خیال تغییر می شوم

تصمیم می گیرم لاغر کنم ولی در ذهنم برای اینکه خوش اندام بشوم یا سالم و صحیح باشم نقطه ترموستات را تنظیم نکرده ام بنابراین وقتی به من شیرینی خامه ای تعارف می شود ، برمیدارم و می خورم
ولی اگر ترموستات خود را بر اساس سلامتی یا خوش اندامی تنظیم کرده باشم ، سریع تصویر اون من سالم یا خوش اندام در ذهنم می آید و همان تصویر به من اجازه نمی دهد که دیگر آن شیرینی را بخورم

تغییر در شخصیت

نتیجه گیری :

هر کسی برای خودش یک ترموستات شخصی دارد که بر اساس آن رفتارهایش را تنظیم می کند
هر تغییر در شخصیت یا هر ترک عادتی نیازمند این است که تداوم پیدا کند
برای تداوم تغییر یا ترک عادت باید ترموستات شخصی خود را علی الخصوص با تفکر و تصویرسازی ذهنی به گونه ای تنظیم کنیم که دیگر راهی برای بازگشت به همان شخصیت یا عادت قبلی امکان پذیر نباشد

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که مقاله زیر را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید با تغییر و ترک عادت آشنا شوید

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت بد ايرانيان

عادت بد ایرانیان

عادت بد ایرانیان

هر فرد ، خانواده ، فامیل ، گروه ، قوم ، شهر ، کشوری از عادتهای بدی برخوردار هستش
و فکر نمی کنم هیچ فرد یا گروه عاقلی پیدا بشود که ادعا کند که ما هیچ عادت بدی نداریم
چون که انسان از عادتهای خوب و بد ساخته شده است
و انسان یا گروه خوب کسی یا گروهی است که عادتهای خوب او در بالاترین حالت ممکن
و انسان یا گروه بد کسی یا گروهی است که عادتهای بد او در حالتی نمایان و واضح باشد
بنابراین اینکه در مورد عادت بد ایرانیان بخواهیم صحبت کنیم ،نباید به ما ایرانیان بر بخورد چونکه تمام مردم جهان از عادتهای بدی رنج می برند
و مردم کشوری برنده اند که بتوانند از عادات بد خود کم کنند و بر عادات خوب خود بیافزایند

با این مقدمه می خواهیم در مورد یکی از عادت بد ایرانیان صحبت کنیم

عادت بد ایرانیان

صفر و یک دیدن مسائل

از عادت بد ایرانیان می توانیم به این موضوع اشاره کنیم که مردم سرزمین من خیلی علاقمندند که مسائل رو به صورت سیاه و سفید ببینند یا صفر و یک
یعنی چی ؟
شما از یک نفر خوشتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را خوب میبینید حتی اگر اشتباهی هم میکند
شما از یک نفر بدتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را بد می بینید حتی اگر کار درستی هم انجام می دهد

اجازه بدهید که یک مثال ساده بزنم :

عادت بد ایرانیان

سوپرمارکت محل

شما از سوپرمارکت سر کوچه تان خوشتان می آید وقتی برای خرید می روید ، وقتی اقلام شما را محاسبه می کند ، شما یا به او اعتماد می کنید و اصلا چک نمی کنید
یا اگر هم حساب کردید و دیدید او خورده ی آخر را به نفع خودش گرد کرده ، به چشم شما نمی آید
حال اگر به هر دلیلی سوپرمارکتی همیشگی شما تعطیل بود و مجبور شدید که به سوپرمارکت دیگری بروید که علاقه ای بهش ندارید ، هم حسابها را چک می کنید و هم اگر خورده ی آخرش رو به سمت خودش گرد کرده بود ناراحت می شوید

عادت بد ایرانیان

انتخابات ریاست جمهوری

یا نامزد مورد علاقه شما در انتخابات ریاست جمهوری ، اشتباهی بزرگ می کند به چشم شما نمی آید
یا نامزد رقیب کار درستی انجام می دهد باز هم به چشم ما نمی آید و همان کار درست را نیز اشتباه می بینیم

عادت بد ایرانیان

دوست صمیمی

دوست صمیمی ما در شوخی با دیگران از حد خارج می شود ، ما اصلا متوجه نمی شویم ولی همینکه فرد دیگری شوخی حتی بجایی انجام می دهد با دید منفی به او نگاه می کنیم

و مثالهای بیشمار دیگر

که اگر دقت کنید در رفتار ما ایرانیان موج می زند به حدی که می توانیم از این رفتارمان به عنوان یکی از عادت بد ایرانیان نام ببریم

دید صفر و یکی به ما می گوید که رفتار یا طرف مقابل ما صفر است یا یک ! وسطی وجود ندارد
دید سیاه و سفیدی به ما می گوید که فرد مقابل ما یا سیاه است یا سفید ! خاکستری وجود ندارد
در حالیکه اساس این دیدگاه غلط است
برای اینکه رفتارهای ما می تواند آمیزه ای باشد از رفتار خوب و بد
یعنی بعضی وقتها به بهترین نحو عمل کنیم و بعضی وقتها به بدترین نحو ممکن
همان فردی که خیلی دوستش داریم ، حق دارد و می تواند جایی اشتباه کند و بد عمل کند و جای دیگری خوب عمل کند

عادت بد ایرانیان

زندگی زناشویی

همین نکته چقدر می تواند در زندگی زناشویی مؤثر باشد
وقتی که ما نامزد هستیم و عشق و علاقه در بالاترین حد ممکن است
حتی رفتارهای اشتباه نامزد ما به چشم ما نمی آید
ولی اگر دید خاکستری داشته باشیم
می بینیم که نامزد ما هم سیاهی هایی در رفتارهایش دارد که باید مورد بررسی ما قرار گیرد که
آیا این سیاهی ها بر سفیدی هایش غلبه نداشته باشد ؟
یا همین سیاهی ها برای ما چقدر مهم هستند ؟
نکند همین سیاهیها زندگی آینده ما را بخواهد تحت تاثیر قرار دهد ؟
البته بهترین کار این است که سیاهیها را در کنار سفیدیها قرار بدهیم و هر دو را همزمان مورد بررسی قرار بدهیم تا
متوجه شویم که نامزد من از دیدگاه و ارزشهای من :

سیاهیهایش غلبه دارد یا سفیدی اش ؟

مثلا نامزد من زیاد علاقه ای به مهمانی رفتن یا مسافرت ندارد
من آن اندازه مبهوت خوش تیپی و تحصیلات او هستم که اصلا متوجه این موضوع نیستم
ولی اگر دید خاکستری داشته باشم
بررسی می کنم که از نظر من این قضیه چقدر مهم است ؟
بعدا در زندگیم به خاطر همین خصوصیت او دچار مشکل نمی شوم
یا همچنان خوش تیپی و تحصیلاتش بر این نکته خصوصیتی او غلبه دارد ؟

بر عکسش هم حاکم است
بعد از زندگی مشترک ، به هر دلیلی از هم متنفر می شویم
باز هم دید صفر و یکی که از عادت بد ایرانیان می باشد بر ما غلبه می کند
تمام کارهای همسرمان برای ما به صورت سیاهی نمایان می شود
حتی وقتی او در سالروز ازدواجمان برای ما کادو می خرد
به جای اینکه با دید مثبت و سفیدی به این کادو نگاه کنیم
با خودمان می گوییم : که وظیفه اش بود ! می خواستی این کار را هم نکند
و همین دید سیاه و سفیدی باعث طلاقهای عاطفی یا محضری می شود
در حالیکه اگر دید ما خاکستری باشد ، کارهای مثبت او به چشم ما می آید و از او تشکر می کنیم
و همین سر آغاز شکل گیری یک تحول جدید در زندگی ما خواهد شد

عادت بد ایرانیان

نتیجه گیری :

یکی از عادت بد ایرانیان این است که در اکثریت موارد با دید صفر و یکی به مسائل نگاه می کنند
و همین دیدگاه باعث می شود که نتوانند از همه زوایا ، موضوعات رو مورد بررسی قرار بدهند
برای رفع این عادت ، باید تلاش کنیم که دیدی خاکستری پیدا کنیم
یعنی اگر یک فردی را دوست داریم نکات منفی و اشتباهاتش را هم ببینیم
و اگر از فردی خوشمان نمی آید ، نکات مثبت و نقاط قوت او را هم ببینیم

عادت بد ایرانیان

اقدامک :
از همین الان سعی کنیم در مورد هر کاری که انجام می دهیم یا هر رفتاری که می ببینیم از هر دو زاویه مثبت و منفی به آن نگاه کنیم
مثلا همین مقاله می تواند نقاط مثبتی داشته باشد که کمکی باشد برای بهتر شدن و رفع یکی از عادت بد ایرانیان
و در عین حال همین مقاله میتواند نکات منفی داشته باشد که بهتر بود این نکات منفی رفع می شد

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

میخوام آدم حسابی بشم ( میخوام آدم خوبی بشم )

میخوام آدم حسابی بشم

میخوام آدم خوبی بشم 

     می خوام آدم حسابی بشم

  • می خوام آدم خوبی بشم
  • می خوام عوض بشم
  • دوست دارم تغییر کنم
  • دوست دارم زندگیم رو عوض کنم
  • خسته شدم باید تغییراتی رو در خودم ایجاد کنم

 

….

هر کسی حداقل توی زندگیش چند دفعه شده که تصمیمات این چنینی گرفته است که تغیرات وسیعی در خودش ایجاد کند

با خودش گفته که :

می خوام آدم حسابی بشم

برای این که بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم یکی از مهمترین راه حل ها بررسی تاثیرات دیگران در زندگی خودمان می باشد

البته قبلش این موضوع رو متذکر بشم که

برای اینکه بتوانیم تغییری جدی و اساسی در خودمان بوجود بیارویم باید بپذیریم :

 خود ما به تنهایی مسئول تمام انتخابها و اقدامهایمان هستیم

 و دیگران نمی توانند در زندگی ما نقش بسیار موثری ایفا کنند

بدون پذیرفتن این امر نمی توانید هیچ تغییری در خودتان بوجود بیاورید چون

همیشه راه برای بهانه باز است

وقتی می خواهید و با خود می گویید که : می خوام آدم حسابی بشم

یک بهانه ای پیدا می کنید که بی خیال این موضوع بشوید

اما چرا مسئولیت کل زندگی با ماست؟

چون این قدرت در ما وجود دارد که این تاثیرات را فهمیده و آن را کنترل کنیم و به هدف خودمان برسیم

    اما چگونه ؟

چگونه ما تاثیرات دیگران را بشناسیم و آن را کنترل کنیم ؟

انواع تاثیرات :

سه نوع از تاثیرات روی هر شخصی اثر می گذارد :

  • ورودی ها : چیزی که مغزتان را با آن تغذیه می کنید
  • ارتباط ها : آدمهایی که وقت تان را با آنها می گذرانید
  • محیط : اطرافتان

 

ورودی ها :

اگر می خواهید بدنتان با بهترین کیفیت و عملکرد کار کند باید مراقب خوراکیهایی باشید که خوراکی هایی با بالاترین کیقیت ارزش غذایی مثر کنید

و از خوردن غذاهای کم ارزش و وسوسه انگیز اجتناب کنید

می خوام آدم حسابی بشم

اگر می خواهید مغز شما هم با بالاترین توانش کار کند ، باید درباره چیزهایی که به آن می دهید بیشتر مراقب باشید

مجلات زرد می خوانید ؟ اخبار گوش می کنید ؟ سریالهای بی ارزش می بینید ؟

کلاسهای آموزشی می روید ؟ مطالب با ارزش می خوانید ؟ فیلمهای مثبت ، آموزنده و تاثیرگزار می بینید ؟

مغز خودش به خاطر سیستم طراحیش همیشه علاقمند است که به مسائل با دید منفی نگاه کند و اخبار منفی را دنبال کند

بنابراین کافی است تا ما هم مسیر را برای او فراهم کنیم و منابع اخبار منفی را در اختیار او فرار دهیم دیگر کسی نمی تواند جلودار حرکت منفی مغز باشد

همه جا به دنبال رویکردم نفی است و همه چیز را با دید منفی نگاه می کند

مراقبت :

برای همین در قدم اول باید مراقبت را سرفصل قرار دهیم

تا قدمی موثر در راه رسیدن به تصمیم مان برداشته باشیم ( می خوام آدم حسابی بشم 

می خوام آدم حسابی بشم

تلویزیون را کمتر روشن کنیم

اخبار را حذف کنید و اگر نمی توانید فقط بخش مربوط به خودتان را گوش بدهیم

ایمیلهای حاوی نکات منفی را مطالعه نکنیم

سریالهای منفی یا طنز بی محتوا را نگاه نکنیم

حوادث را  مرتب دنبال نکنیم

اخبار ناخواسته را فیلتر کنیم

 یعنی اگر اخباری که می تواند ذهن ما را تسخیر کرده و ما را ناخواسته به سمت نگاه منفی سوق دهد را نشنویم یا به نوعی از آن فرار کنیم

بهترین کار این است که فیلتری برای اخبار بگذاریم و یا رژیم رسانه ای بگیریم

می خوام آدم حسابی بشم

هیچ فیلتری بهتر از این نیست که بگوییم این اخبار چه به درد من می خورد؟

اگر به درد من می خورد چقدر موثق است ؟

 اگر موثق است در نهایت چقدر می تواند در زندگی من موثر باشد؟

اگر در زندگی من موثر است چه اندازه می تواند سرنوشت من را تحت تاثیر قرار دهد؟

حال اگر در سرنوشت من موثر است اندازه اش به قدری است که به آن اهمیت بدهیم ؟

 

اگر با این فیلتر اخبار را مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم ۹۹ درصد اخبار صلاحیت شنیدن را ندارند چه برسد به بررسی کردن و وقت گذاشتن برای آنها

 

اقدامک :

اگر روی اخبار و حوادث وقت می گذارید ، با این فیلتر بررسی کنید که چقدر صلاحیت وقت گذاشتن دارند؟

 

ارتباط ها :

کسانی که روی شما تاثیر می گذارند ؟

کبوتر با کبوتر ، باز با باز در مورد پرندگان نیز اینگونه است ک با هم پرواز می کنند

انسانها نیز از این قاعده مستثنا نیست

شما مطمئنا با کسانی زندگی می کنید و بیشترین وقت را می گذرانید که بیشترین تاثیر را روی زندگی شما دارند

به قول جیم ران : ما میانگین پنج نفری هستیم که با آن ها بیشترین وقتمان را می گذرانیم

جالبتر این جاست که در اغلب موارد ما کاملن از شباهتهای خودمان و این پنج نفر اطرافمان آگاه نیستیم

همانند اینکه شما سوار بر یک تیوب روی آب شناور هستید و احساس می کنید که در جای ثابتی شناورید

ولی وقتی به خودتان می آیید می فهمید که کاملا از ساحل دور شده اید

می خوام آدم حسابی بشم

 

اقدامک :

نام پنج نفری که بیشترین وقت خود را با آنها می گذرانید بنویسید و ویژگیهای اصلی مثبت و منفی آنها را نیز یادداشت کنید

میانگین سلامتی ، انرژی مثبت و وضع مالی و علمی آنها چگونه است ؟

آیا این میانگین آنها از میانگین شما بالاتر است ؟

 

سه راهکار در مقابل این میانگین این افراد در پیش رو دارید ؟

  • قطع روابط

با بعضی از افرادی که می توان و امکانش هست همان بهتر که ارتباط خود را قطع کرد

  • محدود کردن روابط

با بعضی از افراد که یا امکان قطع روابط نیست یا دیگر در این سطح نیازی به عکس العمل نیست

بهترین کار محدود کردن روابط است

به طور مثال همسایه ای داریم که باید سه دقیقه با او هم صحبت شد نه سه ساعت

یا دوستی که با او سه ساعت باید همنشین باشم نه نه سه روز

یا فامیلی که با او می توان سه روز هم بود ولی سه هفته اشتباهی بزرگ است

بنابراین با توجه به هر فرد روابط خود را کم می کنیم

 

  • توسعه روابط

افرادی هستند که سطح و میانگین بالایی برخوردارند بهترین کار در مواجهه با آنها این است که وقت بیشتری را به آنها اختصاص دهیم و روابطمان را با آنها بسط و توسعه دهیم

 

 

محیط :

تغییر محیط می تواند چشم انداز ما را تغییر دهد

شما باشگاه ورزشی می روید که

اکثرا افراد ضعیف از نظر قوای ورزشی به آن باشگاه رفت و آمد می کنند 

به همین واسطه شما هم چه بخواهید چه نخواهید تحت تاثیر ضعف آنها واقع خواهید شد

حال شما به باشگاهی میروید که همه با هم در آن رشته به خصوص رقابت دارند

شما هم تحت تاثیر قرار گرفته و پیشرفت خواهید کرد

می خوام آدم حسابی بشم

در مورد مسایل مالی ، سطح علمی و همه چیز نوع محیط می تواند در زندگی شما موثر باشد

 

اقدامک :

محیط خود را مورد بررسی قرار بدهید ببینید در مورد فعالیت یا موضوعی که با آن برخورد دارید از چه سطحی برخوردار است ؟

به طور مثال همکاران شما در بخش فروش شرکت چقدر در فروش قوی هستند؟

اگر ما بتوانیم در ورودی های فکری و مغزی ، روابط و محیط خود تغییرات اساسی بوجود بیاوریم

به صورت صد در صدی می توانیم بزرگترین قدم را در راه رسیدن به تغییر اساسی زندگی خودمان برداشتیم و دیگر راحت می توانیم بگوییم که :

می خوام آدم حسابی بشم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
مانع تغییر

مانع تغییر (مهمترین مانع تغییر در زندگی)

 

مانع تغییر

مهمترین مانع تغییر

شاید باور کردنش سخت باشد ولی مغز انسان مهمترین مانع تغییر است.

مانع تغییر

مغز انسان از سه بخش تشکیل شده :

  • مغز خزنده
  • مغز عاطفی یا پستاندار
  • مغز منطقی

مغز خزنده ماموریتش حفظ بقای ماست

بدین صورت که علاقمند است انسان را در هر حالتی که  هست در همان حالت باقی نگه دارد تا درگیر هیچ مسأله جدیدی که بقای انسان را با چالش مواجه کند نشود

  مغز خزنده دائم در حال این پرسش است که چطور میشه هیچ چیزی تغییر نکند

یا انرژی مصرفی در روز که توسط مغز مورد استفاده قرار می گیرد در کمترین حالت ممکن باقی بماند همانند لامپ کم مصرف

مانع تغییر

مغز عاطفی به مسائل به صورت رمانتیک و احساسی می نگرد 

به طور کلی احساسات ما را در برمی گیرد

و مهمترین سؤالات او این است که این موضوع جذاب است یا خسته کننده ؟

مغز منطقی همانگونه که از اسمش برمی آید با مسائل از دریچه منطق و تجزیه و تحلیل و استدلال می نگرد .

 

مغز بزرگترین مانع تغییر

به صورت اجمالی با سه بخش مغز آشنا شدیم

 

 مغز خزنده بنا به وظیفه مهمی که دارد یعنی حفظ بقای انسان ، هیچ تمایلی به روبرو شدن با چالش جدید ندارد در حالیکه هر تغییر چالشی جدید است.

مغز عاطفی هم مخالف و مانع تغییر است چون تغییر دردسر دارد و هیچ لذتی ندارد 

تغییر می گوید لذت آنی را فراموش کن و خود را تغییر بده در حالیکه مغز عاطفی به دنبال لذت بردن است

مغز منطقی هم با تغییر موافق نیست چون منفی نگر است و تغییر را به دور از دسترس می داند

مانع تغییر

داستان عدم تلاش و مانع تغییر مرغان ماهیخوار

می گویند در شهر ساندی گو ، شهرداری آن شهر با مشکلی برخورد کرده بود

مشکل این بود که مرغان ماهیخوار در سواحل این شهر از شدت گرسنگی می مردند

به گونه ای که با خطر انقراض مرغان ماهیخوار روبرو بودند

از پژوهشگران مختلف دعوت شد تا این معضل را بررسی و حل کنند

مانع تغییر

پژوهشگری علت را دریافت

علت این بود که در نزدیکی ساحل این شهر کارخانه تولید فرآورده های دریایی بود که ضایعات خود را در کنار ساحل رها می کرد

و مرغان ماهیخوار به خوردن همان ضایعات ماهی عادت کرده بودند که حاضر و آماده در اختیارشان قرار می گرفت و دیگر زحمتی برای شکار و صید ماهی نمی کشیدند

با انتقال کارخانه ، آنها دیگر از استعداد خود که شکار ماهی حتی در عمق یک صد متری دریا بود بهره نمی بردند

و هیچ تغییری در خود برای صید ماهی ایجاد نمی کردند

همین عدم تلاش و عدم تغییر باعث شده بود که آنها از شدت گرسنگی بمیرند و تمایل به عدم تغییر به عنوان مانع تغییر معنا پیدا کرد

 

ترفندهای مغز در مخالفت با تغییر چیست ؟

 

  • اولین ترفند مغز این است که به ما گونه ای تلقین می کند که:
  • در هر حالتی که هستیم همان حالت بهترین حالت است
  • و ما به همان حالتی که هستیم خرسند و خوشحال می شویم
  • و به فکر تغییر یعنی جابجایی حالت نمی افتیم
  • دومین ترفند مغز این است که اگر ما علاقمند به تغییر حالت شدیم
  • دهها دلیل و بهانه برای ما می آورد که ما از این علاقه خود دست بکشیدمانع تغییر
  • مثلا ً به ما می گوید :
  • امروز که حس و حالش نیست باشه از فردا شروع می کنیم
  • فردا هم که کار دارم از شنبه شروع می کنیم
  • شنبه هم که باید برم فلان جا ، از اول ماه یا از سال جدید شروع میکنیم و …
  • این کار خیلی زحمت داره اینجوری من بیچاره میشوم
  • فلانی با اون همه قدرت و امکاناتش نتونست ما بتونیم
  • این تغییر اصلاً به ما نیومده

و ده ها دلیل  و بهانه دیگر که ما دست از تغییر بکشیم

  • سومین ترفند مغز این است که همه چیز را برای ما عادی و بعد عادت می کند
  • و وقتی کاری تبدیل به عادت شود دیگر از مغز استفاده نمی کند و مغز درگیر آن کار نمی شود
  • ما هم به همان کارها عادت می کنیم و به فکر هیچگونه تغییری نمی افتیم

 

عادت رانندگی کردن 

ترفند عادت کردن کار توسط مغز ، را در مثال رانندگی به صورت واضح و روشن می بینیم :

مانع تغییر

در روزهای اول رانندگی فرد تمام فکر و ذهنش درگیر رانندگی است و به طور عجیبی از مغزمان استفاده میکنیم :

چگونه همزمان گاز و کلاج را با هم متناسب کند؟

چه زمانی دنده عوض کند؟

فرمان را چگونه به دست بگیرد ؟

چه زمانی ترمز کند؟

و …

ولی بعد از گذشت شش ماه، مغز به گونه ای این کار را به عادت تبدیل می کند

که ما در طول رانندگی به تنها چیزی که فکر نمی کنیم خود رانندگی است 

دیگر تبدیل به عادت شده و هیچ نوع مصرف انرژی بیشتری برای مغز در پی ندارد

و حتی اگر رانندگی ما خوب هم نباشد دیگر به نوع رانندگی خودمان عادت می کنیم  و در فکر تغییر آن نمی افتیم .

کافیست کمی راجع به همین سه ترفند مهم مغز  تأمل کنیم

تا به این نتیجه برسیم که تغییر با چه دشمن قوی و نیرومند روبرو هست!

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و با تفکر و تأمل به این سؤالات پاسخ دهید :

  • تا حالا شده که به همان حالت ، درجه ، نمره ، سطح کاری ، زندگی ، تحصیلات خود راضی شدید
  • و فکر کردید همان حالت یا وضعیت بهترین است یا برای شما کفایت می کند؟
  • این اتفاق کم افتاده یا زیاد؟
  • تا حالا شده که بهانه یا دلایلی همچون :

الان که حس و حالش نیست باشه فردا !

یا از شنبه یا از ماه جدید تغییر می کنم !

یا این کار خیلی زحمت داره و … با خودتان مطرح کردید ؟ این قضیه کم یا زیاد اتفاق افتاده؟

  • تا حالا چقدر کارها برایتان عادی و عادت شده ؟
  • چه اندازه در کارهایی که برایتان عادی شده تا حالا تأمل و تفکر کردید که ببینید آیا از اساس یا در اجرا این عادت درست است یا غلط ؟

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير

تغییر چیست ؟ (مبانی تغییر در زندگی را یاد بگیریم)

 تغییر چیست؟

تغییر به معنی دگرگونی است

جابجا شدن از حالتی یا وضعیتی به حالت یا وضعیت دیگر را تغییر گویند

ما به همین مقدار معنا کفایت می کنیم و بیشتر از این به معنای لغوی تغییر نمی پردازیم

فقط علاقمندم به این نکته مهم و کاربردی اشاره کنم که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول

تفاوت تغییر با تحول

تحول به سلسله ای از تغییرات اطلاق می گردد که می تواند ماهیت و اساس یک چیز را به طور کلی تغییر دهید

در حالیکه در تغییر ، ما با جابجایی یک حالت یا وجه مواجه هستیم

مثلا ً با یک لیوان آب با یکسری سنگریزه داخل آن روبرو هستید وقتی که آن را از صافی عبور میدهید تا آب را از حیث سنگریزه پاک کنید آب را تغییر داده اید

ولی وقتی که آب را از صافیهای مختلف که یکی از آنها مجهز به سیستم الکترولیزاسیون (اتصال به برق با کمک الکترود ) هست عبور دهید

تغییر

دیگر تحول رخ داده و ما دیگر با آب متحول شده روبرو هستیم.

نکته ای که در تفاوت این دو وجود داشت به ما خاطر نشان می کند که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول 

پس از الان باید ذهنیت خود را معطوف به تغییر کنیم :

یک وجه یا صفت و بعد وجه یا صفتی دیگر

که بتواند در نهایت همان تحول اساسی که مدنظر ماست را در برداشته باشد

ولی اگر از اول به دنبال یک تحول اساسی و کلی در خودمان باشیم

بنابه همان ضرب المثل معروف : سنگ بزرگ علامت نزدن است

جالبتر این است که در مباحث بعدی با این قضیه آشنا می شویم که

حتی در تغییر هم باید از تغییرات جزیی و قدمهای کوچک شروع کنیم

تحول نداریم !

اگر تحولی هم رخ می دهد در اثر تغییراتی بوده که فرد در خود بوجود آورده و قابلیتها و شایستگی هایی که درون خود ایجاد کرده تا شایسته تحول شود

بنابراین با این تعریف تحول نداریم مگر قبلش در خودمون تغییراتی ایجاد کرده باشیم

 

داستان تحول فضیل عیاض

یکی از داستانهای معروف تحول را میخواهیم با هم بررسی کنیم

گویند که فضیل عیاض سردمدار و رئیس گروهی بود که به دزدی معروف شده بود

این گروه در دزدی برای خودش اسم و رسمی داشت (به قول امروز برندی بود)

یک روز فضیل از شهر می گذشت که دختری خوش سیما را دید دلش عزم او کرد

و به یارانش دستور داد که برنامه ملاقات او با این دختر را تدارک ببینند

یاران فضیل با هر زور و تهدیدی که بود پدر و مادر دختر را زندانی کردند

و به فضیل پیغام دادند که دختر در خانه تنهاست و شما می توانید تشریف ببرید

گویند زمانی که فضیل آمد از دیوار خانه دختر بالا برود از خانه همسایه دختر آیه قرآنی را شنید که آن همسایه داشت قرائت می کرد :

وقت آن نرسیده شده است که ایمان بیاورید

همین آیه فضیل را دگرگون و متحول کرد و بعد از آن ،  ایمانش آن اندازه قوی شد که به درجه اولیاء خداوند نایل آمد

تغییر

حال سوال اینجاست که چرا فضیل ؟

خیلیهای دیگر هم این آیه را شنیده بودند ولی چرا فضیل اینگونه متحول شد؟

باید جوابش را در تغییراتی که فضیل در خود بوجود آورده بود (همانند داستان امانتداری فضیل ) جستجو کنیم


داستان امانتداری فضیل عیاض

گویند فضیل و یارانش در گردنه، کمین کاروانی را کرده بودند که به آن حمله کنند و آن را غارت کنند

آمار به فضیل رسید که این کاروان از امکانات امنیتی بالایی برخوردار نیست

پس فضیل به یارانش گفت : حالا که اینگونه است من همینجا در چادرم می مانم

شما بروید و کاروان را غارت کنید

یاران فضیل به سمت کاروان حمله ور شدند

درمیان کاروان تاجر پولداری بود که متوجه حمله دزدان شد و سریع کیسه بزرگ درهم خود را برداشت و از سمت دیگر کاروان فراری شد تا کوه را دور بزند

تاجر بعد از اینکه کوه را دور زد به یک چادر رسید که مردی داخل آن بود

با خود فکر کرد که اگر همینگونه بخواهد به بیابان برود یا خواهد مرد یا بعد از اینکه دزدها متوجه غیبت او بشوند به دنبال او می آیند و او را پیدا خواهند کرد

پس بهتر است که این کیسه را به این مرد امانت بدهد و خود پیش کاروان برود

تاجر همین کار را کرد و به کاروان خود برگشت

دزدها هم که از آمار دیگر کاروانیان متوجه غیبت او شده بودند او را به سختی گشتند و دست از پا درازتر نزد فضیل بازگشتند

تاجر که خیالش از بابت دزدها راحت شد دوباره کوه را دور زد تا خود را به مرد داخل چادر برساند و امانت خود را باز پس گیرد

وقتی به چادر رسید دید که ای داد بیداد ، آن مرد که کیسه را به او سپرده ، خود سردسته دزدهاست (فضیل) و دارد اموال دزدی را میان یارانش تقسیم می کند

آه بلندی کشید ، به طوری که تمام دزدها متوجه او شدند

فضیل هم که صدای آه را شنیده بود و  متوجه تاجر شده بود ، رو کرد به تاجر و گفت :

آمدی مرد ! بیا و امانتت را بگیر

تغییر

قابلیت و شایستگی فضیل

تاجر پیش فضیل رفت و فضیل در میان چشمان بهت زده و مبهوت یارانش کیسه بزرگ درهم را از گوشه ای بیرون آورد و به تاجر داد

یاران فضیل به فضیل اعتراض کردند که ما این همه زحمت کشیدیم و جز چیزی خرت و پرت نصیبمان نشد

بعد شما این کیسه بزرگ درهم را به این تاجر برمی گردانی ؟

فضیل گفت :

این مرد این کیسه را پیش من به امانت گذاشته بود و من دزدی میکنم

ولی هیچوقت خیانت در امانت نمی کنم !

همانگونه که شما به من اعتماد می کنید و تقسیم اموال دزدی را به من می سپرید

من هم اعتماد این مرد را همانند اعتماد شما خراب نمی کنم

این داستان قابلیتها و ویژگیهایی از فضیل را نشان می دهد که می تواند زمینه ساز تحول شود

پس اگر کسی به دنبال تحول باشد باید خود را با تغییرات وسیع آماده و مهیای تحول کند

و تحول اینگونه نیست که همچون معجزه یک دفعه ای در فرد بوجود آید و یک شبه تمام تغییرات فرد اجرایی شود

 

تغییر سخت است یا آسان؟

به نظر شما رانندگی کردن سخته یا آسان ؟ یا آشپزی کردن آسونه یا سخته ؟

تغییر

اگر کسی رانندگی نکرده باشه و بخواد برای اولین بار پشت فرمون بشینه مسلما براش رانندگی خیلی آسان نیست

  یا آشپزی کردن هم از همین قانون پیروی میکنه ولی همین که فرد به رانندگی و آشپزی مسلط بشه ، دیگه کاری آسان و راحت میشود

تغییر

پس راهکار اصلی آسان شدن تغییر ، مسلط شدن به آن است

البته نمیتونیم منکر این بشویم که

تغییر در ابتدای راه  کاری سخت و دشوار نشان می دهد و همین سختی اولیه خیلیها را از انجام تفییر باز می دارد

دلیل مهم سختی و دشواری تغییر این است:

طبق یکی از قانونهای نیوتن ، هر شیء ثابتی علاقمند است در همان حالت سکون باقی بماند

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست

فلذا اگر از این منظر به انسان توجه کنیم انسان نیز علاقمند است در همان حالتی که هست باقی بماند

یعنی با همان مکرراتی که در روزمره با آن درگیر است و درصد بالایی از زندگی او را تشکیل می دهد 

با همانها زندگی خود را بگذراند و هیچ نوع تغییری در زندگی خود بوجود نیاورد و در همان حالتی که هست باقی بماند

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و سه تغییر مهمی که در زندگیتان علا قمند به اجرای آن بوده اید

و به هر دلیلی نتوانستید یا به تعویق انداختید را یادداشت کنید؟

تغییر
فقط دقت کنید بر اساس اولویتی که در ذهنتان است بنویسید

چون مسلما ً بر اساس آنچه ذکر رفت مجبور هستیم به ترتیب و یکی یکی تغییرات را اجرایی و عملیاتی کنیم

مژده :

تغییر با تمام هیبت و ابهت و سختیهاش دارای اصول و قواعد کاملا ًمشخص و معین و در عین حال ثابتی است

کافیست ما با این اصول و قواعد آشنا بشویم

و به تکنیکهای مبتنی بر این اصول مجهز بشویم تا به هر تغییری که دوست داریم دست پیدا کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

اهمیت عادت ( اهمیت عادت را در کنار چرخه عادت بشناسیم)

اهمیت عادت

 

تا حالا عادتی داشتید که بخواهید ترکش کنید؟ 

هنوز هم درگیرش هستید یا ترکش کردید؟

اگر به معنی واقعی عادت بوده باشه ، شما مسلماً حس کردید که ترک عادت، کار آسانی نیست

وقتی به چیزی عادت کرده باشی ترک کردنش سخته

همش دنبال بهانه می گردی تا از ترکش صرفنظر کنی

عادتها آن اندازه مهم هستند که می توانند تمام زندگی ما را تحت الشعاع خودش قرار بدهد

 

سیگار کشیدن حتی هنگام دعا کردن

 

 

جک و ماکس (دو دوست) در راه بازگشت از کلیسا به خانه داشتند با هم صحبت می کردند :

ماکس به دوستش میگه : این وقت دعا خیلی دیر می گذره و طولانیه !

جک : آخه چرا ؟اهمیت عادت

ماکس : بخاطر اینکه نمی تونم این زمان رو سیگار بکشم و اعصابم داغون میشه

جک : آره ، چی میشه که ما همزمان با دعا سیگار بکشیم ! چه اشکالی داره ؟

ماکس : تو درست میگی ولی برو از کشیش بپرس ببین چی میگه

جک پیش کشیش میره و از او می پرسه که :

جناب کشیش ! می توانیم وقتی در حال دعا هستیم سیگار بکشیم ؟

کشیش به او پاسخ می دهد : نه پسرم ،این بی احترامی به مذهب هستش

جک دست از پا درازتر به پیش ماکس برمی گردد و سوال و جواب را برای او بازگو می کند ماکس به او می گوید که تو درست سوال را نپرسیدی

این دفعه ماکس پیش کشیش می رود و می پرسد :

آیا وقتی ما در حال سیگار کشیدن هستیم می توانیم دعا هم بکنیم

کشیش با اشتیاق می گوید : بله عزیزم شما همواره می توانید دعا کنید

 

این داستان بیش از همه اهمیت عادت را می رساند

عادتی که هم ماکس و هم جک را حتی نمی خواهد دقایقی کنار بگذارد و آن دو نیز به دنبال راه حلی می گردند که این عادت را همواره در کنار خود داشته باشند

 

اجازه بدهید مثال دیگری از اهمیت عادت بزنم :

 

خوردن شیرینی همراه با تلویزیون

اهمیت عادت

 

شبها همراه تلویزیون کلوچه یا شیرینی یا شکلات بخوریم 

درنتیجه اضافه وزن آوردیم و مشکلات سلامتی و تیپ نامناسب و تذکر پیاپی  همسرمان را متعاقب آن به دنبال داشتیم 

با خودمون میگیم که از فرداشب دیگه هیچ نوع خوراکی شیرینی نمیخورم

ولی فردا شب دوباره شیرینی میخورم .

پس فردای تصمیمتان مبنی بر ترک عادت خوردن شیرینی ، یادداشتی روی میز تلویزیون خود می چسبانید که روی آن نوشته (خوردن شیرینی ممنوع)

ولی باز هم بی توجه به آن شیرینی میخورید

هر چند که بعد از یک مدتی حس خوبی ندارید از اینکه نتوانسته اید تصمیم ترک عادت خود را عملی کنید ولی باز هم شیرینی می خورید

چون قدرت عادت زیاد بوده و توانسته بر قدرت اراده شما غلبه کند

همانگونه که حس کردید خوردن شیرینی تبدیل به یک عادت شده و ترک آن سخت و باید از اصول و قواعد خاص خودش برخوردار باشد

اگر نگوییم همه انسانها ولی به جرأت می توانیم بگوییم که اکثریت قریب به اتفاق آنها درگیر ترک عادت منفی  هستند 

و سعی می کنند از اهمیت عادت بکاهد

 

برای اینکه با اهمیت عادت بیشتر آشنا بشوید بهتر است با چرخه عادت نیز آشنا شوید :

اهمیت عادت

 چرخه عادت :

 

ما عادت را یک کار تکراری و روتین میدانیم که به دفعات تکرار میشود و به واسطه همین تکرار است که بر اهمیت عادت افزوده می شود

همانطور که از خصوصیات هر تکراری برمی آید عادت نیز از یک چرخه برخوردار می گردد که به آن چرخه عادت می گوییم

چرخه عادت از سه قسمت تشکیل شده :

نشانه ، کار تکراری و پاداش یا نتیجه

در مرحله اول شما باید چرخه عادات خود رو بشناسید تا بتوانید راه تغییر یا جایگزینی آن را پیدا کنید

برای مثال همان شیرینی خوردن هنگام تماشای تلویزیون  

نخستین گام شناخت کار تکراری است .

کار تکراری تماشای تلویزیون و بعد شیرینی خوردن و همراه تلویزیون خوردن شیرینی میباشد

اهمیت عادت

از خودتان این سؤال را بپرسید

که نشانه یا آغازگر این کار تکراری چیست ؟ آیا گرسنگی است؟ آیا کسالت است ؟ قند خونتان پایین افتاده؟

پاداشی که از خوردن شیرینی بدست می آورید چیست ؟

خود شیرینی ؟

احساس بهتر دیدن تلویزیون ؟

سرگرمی موقت ؟

کنار خانواده بودن ؟

فارغ از مشکلات روزمره بودن ؟

یا انفجار انرژی که از مقدار فراوانی شکر نشأت می گیرد؟

شما برای پاسخ به این سؤالات باید تجربه و آزمایش کنید

 

شناسایی پاداش

پاداشها نیرومندند زیرا تمایلات ما را برآورده می کنند ، اما  ما بیشتر اوقات از تمایلاتی که رفتارهایمان را بوجود می آورد بی اطلاعیم

و برای اینکه متوجه این موضوع بشویم باید آزمایشهای خود را شروع کنیم :

در شب اول تلویزیون ببینید و تخمه یا سیب بخورید

در شب دوم تلویزیون ببینید و با خانواده صحبت کنید

در شب سوم شبکه تلویزیون را عوض کنید و یک برنامه دیگر ببینید

در شب چهارم به تنهایی تلویزیون ببینید

در شب پنجم اصلاً تلویزیون نبینید و فقط با خانواده صحبت کنید

در شب ششم نیم ساعت قبل از تلویزیون یک خوراکی مقوی بخورید

در شب هفتم (شبی که روز تعطیل بوده ) سعی کنید تلویزیون ببینید و به مسایل کاری فکر نکنید

اهمیت عادت

حال با بررسی دقیق هر شب به احتمال زیاد می توانیم بفهمیم تمایل اصلی برای خوردن شیرینی چه بوده است ؟

چه شبهایی اصلا یادم به شیرینی افتاده و شیرینی خوردم

( نکته مهم این است که در طول این آزمایش شما نباید از خوردن شیرینی خودداری کنید و فقط وقتی آن را فراموش کردید برای جواب مهم است )

هدف از خوردن شیرینی

حالا می توانید به این سؤال پاسخ دهید که هدف از خوردن شیرینی :

خود شیرینی بوده یا فقط می خواستید دهانتان بجود؟

صحبت با خانواده هدف شما بوده و به بهانه شیرینی خانواده را دور هم گرد می آوردید؟

برنامه ای که در آن ساعت خاص می دیدید به اندازه کافی سرگرم کننده نبود می خواستید اینگونه علاقه خود را مضاعف کنید ؟

قند خونتان پایین می افتاد یا گرسنه می شدید؟

دوری هر چه بیشتر از مشکلات و مسائل هدف اصلی خوردن شیرینی بوده است؟

اگر به هر دلیلی جواب خود را پیدا نکردید یا باید مدت زمان یا گزینه های مورد بررسی را بیشتر کنید تا علت تمایل اصلی شما پیدا شود.

برای هر چه بهتر شدن این آزمایش سعی کنید هر شب بعد از تلویزیون نوع رفتار و احساسات خود را یادداشت کنید

تا بعداً بتوانید با کنار هم قرار دادن یادداشتها به نتیجه ای که علاقمند هستید دست پیدا کنید

و با شروع تلویزیون ساعت خود را تنظیم نمایید برای سی  دقیقه که بعد از این زمان آیا من باز هم تمایلی به خوردن شیرینی دارم یا نه ؟

 

موقعیت عادت

 

در گام بعدی باید عادت را در این ۵ موقعیت مورد بررسی قرار بدهیم :

  • مکان
  • زمان
  • وضعیت احساسی
  • افراد دیگر
  • عمل قبلی

بنابراین اگر مثال خودمان یعنی شیرینی خوردن  در حین تلویزیون دیدن را بخواهیم از این منظر بررسی کنیم :

  • کجا : روبروی تلویزیون
  • ساعت : ۱۰ شب هنگام دیدن سریال
  • در چه وضعیت احساسی قرار دارید؟ خسته
  • افراد دیگر : خانواده
  • قبل از تمایل چه کاری انجام می دادید؟ موبایلم رو چک کردم

و همینطور تا یک هفته ، این سؤالات را از خودمون می پرسیم و یادداشت می کنیم ، از روی فصل مشترک جوابها می توانیم محرک اصلی خودمان را پیدا کنیم

و در اخرین اقدام برای تغییر عادت خود برنامه ریزی می کنیم بدین منظور باید در ذهن خود محرک و کار تکراری و پاداش را در نظر بگیریم

اهمیت عادت

به طور مثال محرک من برای شیرینی خوردن ، جمع کردن خانواده در انتهای شب ، ارضای حس تعلق خاطر و فراغت از  مسایل کاری هست پس:

برنامه ریزی می کنم تا ساعت ۹ شب همه خانواده موظفند که دور هم جمع بشوند شام بخوریم

بعد همه کمک کنند تا سفره جمع شود و بعد تا ساعت ۱۰ صحبت کنیم 

دیگر نیاز نبود که همزمان با سریال هر کسی از راه برسد یک چیزی بخورد یکی شام بخورد،  من هم شیرینی بخورم 

یا به بهانه سریال ، تا همدیگر رو یک جا جمع کنیم

در نهایت استمرار در اجرای برنامه باعث می شود این خود یک عادت برای من و خانواده ام بشود و حالا برعکس رفتار کردن آن سخت و دشوار باشد.

دیگر محرک می شود ساعت ۹ شب

کار تکراری : شام و صحبت

پاداش : ارضای احساس تعلق خاطر

 

اقدامک :

اهمیت عادت ما را بر آن می دارد که چرخه عادتهای منفی خود را ترسیم کرده و بر اساس موقعیتهای ۵ گانه دلیل تمایل و پاداش خود را پیدا کنیم

و  بر اساس آن ترک عادت خود را عملی کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید