چرا تغییر نمی کنم ؟ ( چرا نمی تونم تغییر کنم یا عادتم را ترک کنم)

چرا تغییر نمی کنم؟

( چرا نمی تونم تغییر کنم یا عادتم را ترک کنم)

 

  • می خوام تغییر کنم
  • می خوام این عادتم رو ترک کنم
  • می خوام عوض بشم
  • نمی دانم چرا نمی تونم تغییر کنم
  • نمی تونم این عادتم رو ترک کنم
  • خسته شدم از اینکه نمی تونم خودم رو عوض کنم

….

اینها همه می تواند درد دل و آرزوی خیلیها باشد

و برای آنها این سوال مهم شده که :

آخه چگونه است که من نمی تونم تغییر کنم ؟

یا چه جوری انجام بدهم که من این دفعه موفق به تغییر بشوم ؟

مهمترین نکته

مهمترین نکته ای که در ابتدا باید برای مواجهه با عدم تغییر ذکر کنم :

این است که باید برای تغییر یا ترک عادت خودمان توقع نداشته باشیم که یک روزه یا معجزه وار این اتفاق بیفتد

همانگونه که عادتها ، رفتارها و شخصیت ما به مرور زمان بوجود آمده

همانگونه هم باید به مرور زمان تغییر را در خود ایجاد کنیم

 

اصل کوچک سازی تغییر

می خوام لاغر کنم

۲۰ کیلو اضافه وزن دارم و از خودم توقع دارم که در مدت یک ماهه دیگه هیچ اضافه وزنی نداشته باشم

بعد که موفق نمی شوم ، با خودم می گویم که : چرا تغییر نمی کنم ؟

ابتدا باید به این موضوع مهم توجه کنم که این ۲۰ کیلو اضافه وزن در طول زمان اضافه شده ، بنابر این در طول زمان هم باید از بین برود

چرا تغییر نمی کنم

 

می خوام نوع صحبت کردنم را اصلاح کنم

صحبت کردنم به گونه ای است که خیلیها از من ناراحت می شوند و خودم هم از این بابت ناراحتم !

بنابراین تصمیم گرفتم که نوع صحبت کردن خودم را  اصلاح کنم

ولی خیلی وقتها تصمیم گرفتم و موفق نشدم

حالا از خودم می پرسم : چرا تغییر نمی کنم ؟

باید اول توجه داشته باشم که صحبت کردن من در اثر روزها صحبت کردن به این حالت درآمده

پس نباید توقع داشته باشم که یک روزه به گونه ای صحبت کنم که همه شیفته ی صحبت کردن من بشوند

بلکه باید به تدریج نوع صحبت کردن خودم را عوض کنم

چرا تغییر نمی کنم

 

همین نکته می تواند سرنوشت تغییر شما را تغییر دهد و دیگر نیازی نباشد که با خودتان بگویید :

چرا تغییر نمی کنم ؟

 

پس برای قدم اول باید اصل کوچک سازی تغییر را مدنظر قرار بدهید :

تغییرات خودتان را کوچک کنید

۲۰ کیلو اضافه وزن دارم : این ماه ۱ کیلو کم می کنم

صحبت کردنم خیلی اشکال دارد : این هفته نوع سلام و علیکم را عوض می کنم

 

هفته ای یا ماهی یک مقداری از تغییر را برای خودمان تعیین می کنیم و بعد از موفقیت در این تغییر به سراغ تغییر بعدی می روم

 

اصل مقاومت در تغییر

دومین نکته مهم : اصل مقاومت در تغییر است

هر وقت که تصمیم به تغییری می گیریم بر اساس اصلی از تغییر که برگرفته از اصل نیوتن است

مقاومتها بر سر راه ما سبز می شود

و این مقاومتها کاملا طبیعی است

بنابراین باید خودمان را در برابر این مقاومتها آماده کنیم

وقتی مقاومتی جلوی ما را برای تغییر گرفت ، به نوعی باید خوشحال شویم چون که :

در می یابیم که مسیر را داریم درست می رویم که مقاومت را دیدیم و درک کردیم

وقتی با این نوع نگاه تغییرات و ترک عادت خودمان را شروع کنیم

دیگر با کوچکترین سد یا مقاومت ، خودمان را نمی بازیم و از خودمان نمی پرسیم که :

چرا تغییر نمی کنم ؟

 

ترک سیگار

چرا تغییر نمی کنم

من تصمیم می گیرم که سیگارم را ترک کنم

همین که تصمیم می گیرم مثلا از شنبه روزی یک نخ سیگار کمتر می کشم

همان شنبه شب در راه برگشت خانه با یکی از دوستهام رو در رو می شوم که سیگاری قهاریه

و من رو هم مجبور می کنه تا باهاش هم قدم بشم و سیگاری بکشم

همین رو در رو شدن با این دوست ، خود مقاومت بزرگی است که می تواند زحمت امروز من را هدر بدهد

ولی من چون با اصل مقاومت آشنا هستم می دانم که باید مقاومت کنم و به دوستم خیلی احترام آمیز بگم که من در این لحظه سیگار نمی کشم

 

کمتر وقت هدر دادن در تلگرام

چرا تغییر نمی کنم

من می خواهم وقتم رو کمتر در تلگرام هدر بدهم

برای همین تصمیم می گیرم از امروز یک ربع کمتر در تلگرام وقت بگذارم

ولی همین امروز که تصمیم می گیرم یکی از دوستهام من رو  در گروهی عضو می کنه که عجیب مورد علاقه من هستش

همین عضو شدن در این گروه نشان از مقاومت دارد

بنابر این علی رغم میل باطنی خودم مجبور می شوم که اینترنت گوشی ام را قطع کنم تا یک ربع کمترم از بین نرود

 

حال اگر من با اصل مقاومت آشنا نبودم همین که مقاومت به سراغ من می آمد

با خودم می گفتم : نگاه کن تغییر و ترک عادت به ما نیومده !

تا من تصمیم گرفتم تغییر کنم از شانس بد من ، همه عالم دست به دست هم دادند که من تغییر نکنم

و بعد از مدتی می گویم : چرا تغییر نمی کنم

 

اصل مراقبت :

سومین نکته و آخرین نکته : اصل مراقبت است

گفتیم که شما باید تغییر را کوچک کنید و بدانید که باید در برابر مقاومتها از خودتان تلاش و کوشش نشان بدهید

ولی نمی توانیم از این موضوع غفلت کنیم که با همه این احوال ممکن است که ما نتوانیم در برابر مقاومتی پیروز بشیم

و در موقعیتی قرار بگیریم که عادت بد خود را تکرار کنیم و بر خلاف تغییر مدنظر خود رفتاری انجام دهیم

اینجاست که اصل مراقبت به ما می گوید :

اگر اشتباهی هم کردی اشکالی ندارد ، خودت را تنبیه کوچکی بکن ولی مهم این است که به راهت ادامه بدهی و مایوس نشوی

یکی از دلایل اینکه ما از خودمان می پرسیم که : چرا تغییر نمی کنم

این است که وقتی نمی توانیم مقاومتی را پشت سر بگذاریم مایوس می شویم و بی خیال تغییر می شویم و پرونده تغییر و ترک عادت را می بندیم 

ولی باید به خودمان یادآوری کنیم که اگر چه اشتباه کرده ایم ولی این راه را من باید ادامه بدهم تا به تغییر نهایی خودم دست پیدا کنم

نتیجه گیری :چرا تغییر نمی کنم

سه اصل را به عنوان اصول تغییر دستور کار تغییر و ترک عادت خود قرار میدهیم :

۱اصل تغییرسازی کوچک :

تغییر خود را کوچک کرده و مرحله ای و مستمر دنبال می کنیم

۲اصل مقاومت :

در برابر هر تغییری مقاومت ها در مقابل ما قرار می گیرند و این یک امر طبیعی است

۳اصل مراقبت :

باید خود را در برابر اشتباهاتمان تنبیه کنیم ولی مایوس نشویم که با کوچکترین اشتباهی پرونده تغییر و ترک عادت را ببندیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

میخوام آدم حسابی بشم ( میخوام آدم خوبی بشم )

میخوام آدم حسابی بشم

میخوام آدم خوبی بشم 

     می خوام آدم حسابی بشم

  • می خوام آدم خوبی بشم
  • می خوام عوض بشم
  • دوست دارم تغییر کنم
  • دوست دارم زندگیم رو عوض کنم
  • خسته شدم باید تغییراتی رو در خودم ایجاد کنم

 

….

هر کسی حداقل توی زندگیش چند دفعه شده که تصمیمات این چنینی گرفته است که تغیرات وسیعی در خودش ایجاد کند

با خودش گفته که :

می خوام آدم حسابی بشم

برای این که بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم یکی از مهمترین راه حل ها بررسی تاثیرات دیگران در زندگی خودمان می باشد

البته قبلش این موضوع رو متذکر بشم که

برای اینکه بتوانیم تغییری جدی و اساسی در خودمان بوجود بیارویم باید بپذیریم :

 خود ما به تنهایی مسئول تمام انتخابها و اقدامهایمان هستیم

 و دیگران نمی توانند در زندگی ما نقش بسیار موثری ایفا کنند

بدون پذیرفتن این امر نمی توانید هیچ تغییری در خودتان بوجود بیاورید چون

همیشه راه برای بهانه باز است

وقتی می خواهید و با خود می گویید که : می خوام آدم حسابی بشم

یک بهانه ای پیدا می کنید که بی خیال این موضوع بشوید

اما چرا مسئولیت کل زندگی با ماست؟

چون این قدرت در ما وجود دارد که این تاثیرات را فهمیده و آن را کنترل کنیم و به هدف خودمان برسیم

    اما چگونه ؟

چگونه ما تاثیرات دیگران را بشناسیم و آن را کنترل کنیم ؟

انواع تاثیرات :

سه نوع از تاثیرات روی هر شخصی اثر می گذارد :

  • ورودی ها : چیزی که مغزتان را با آن تغذیه می کنید
  • ارتباط ها : آدمهایی که وقت تان را با آنها می گذرانید
  • محیط : اطرافتان

 

ورودی ها :

اگر می خواهید بدنتان با بهترین کیفیت و عملکرد کار کند باید مراقب خوراکیهایی باشید که خوراکی هایی با بالاترین کیقیت ارزش غذایی مثر کنید

و از خوردن غذاهای کم ارزش و وسوسه انگیز اجتناب کنید

می خوام آدم حسابی بشم

اگر می خواهید مغز شما هم با بالاترین توانش کار کند ، باید درباره چیزهایی که به آن می دهید بیشتر مراقب باشید

مجلات زرد می خوانید ؟ اخبار گوش می کنید ؟ سریالهای بی ارزش می بینید ؟

کلاسهای آموزشی می روید ؟ مطالب با ارزش می خوانید ؟ فیلمهای مثبت ، آموزنده و تاثیرگزار می بینید ؟

مغز خودش به خاطر سیستم طراحیش همیشه علاقمند است که به مسائل با دید منفی نگاه کند و اخبار منفی را دنبال کند

بنابراین کافی است تا ما هم مسیر را برای او فراهم کنیم و منابع اخبار منفی را در اختیار او فرار دهیم دیگر کسی نمی تواند جلودار حرکت منفی مغز باشد

همه جا به دنبال رویکردم نفی است و همه چیز را با دید منفی نگاه می کند

مراقبت :

برای همین در قدم اول باید مراقبت را سرفصل قرار دهیم

تا قدمی موثر در راه رسیدن به تصمیم مان برداشته باشیم ( می خوام آدم حسابی بشم 

می خوام آدم حسابی بشم

تلویزیون را کمتر روشن کنیم

اخبار را حذف کنید و اگر نمی توانید فقط بخش مربوط به خودتان را گوش بدهیم

ایمیلهای حاوی نکات منفی را مطالعه نکنیم

سریالهای منفی یا طنز بی محتوا را نگاه نکنیم

حوادث را  مرتب دنبال نکنیم

اخبار ناخواسته را فیلتر کنیم

 یعنی اگر اخباری که می تواند ذهن ما را تسخیر کرده و ما را ناخواسته به سمت نگاه منفی سوق دهد را نشنویم یا به نوعی از آن فرار کنیم

بهترین کار این است که فیلتری برای اخبار بگذاریم و یا رژیم رسانه ای بگیریم

می خوام آدم حسابی بشم

هیچ فیلتری بهتر از این نیست که بگوییم این اخبار چه به درد من می خورد؟

اگر به درد من می خورد چقدر موثق است ؟

 اگر موثق است در نهایت چقدر می تواند در زندگی من موثر باشد؟

اگر در زندگی من موثر است چه اندازه می تواند سرنوشت من را تحت تاثیر قرار دهد؟

حال اگر در سرنوشت من موثر است اندازه اش به قدری است که به آن اهمیت بدهیم ؟

 

اگر با این فیلتر اخبار را مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم ۹۹ درصد اخبار صلاحیت شنیدن را ندارند چه برسد به بررسی کردن و وقت گذاشتن برای آنها

 

اقدامک :

اگر روی اخبار و حوادث وقت می گذارید ، با این فیلتر بررسی کنید که چقدر صلاحیت وقت گذاشتن دارند؟

 

ارتباط ها :

کسانی که روی شما تاثیر می گذارند ؟

کبوتر با کبوتر ، باز با باز در مورد پرندگان نیز اینگونه است ک با هم پرواز می کنند

انسانها نیز از این قاعده مستثنا نیست

شما مطمئنا با کسانی زندگی می کنید و بیشترین وقت را می گذرانید که بیشترین تاثیر را روی زندگی شما دارند

به قول جیم ران : ما میانگین پنج نفری هستیم که با آن ها بیشترین وقتمان را می گذرانیم

جالبتر این جاست که در اغلب موارد ما کاملن از شباهتهای خودمان و این پنج نفر اطرافمان آگاه نیستیم

همانند اینکه شما سوار بر یک تیوب روی آب شناور هستید و احساس می کنید که در جای ثابتی شناورید

ولی وقتی به خودتان می آیید می فهمید که کاملا از ساحل دور شده اید

می خوام آدم حسابی بشم

 

اقدامک :

نام پنج نفری که بیشترین وقت خود را با آنها می گذرانید بنویسید و ویژگیهای اصلی مثبت و منفی آنها را نیز یادداشت کنید

میانگین سلامتی ، انرژی مثبت و وضع مالی و علمی آنها چگونه است ؟

آیا این میانگین آنها از میانگین شما بالاتر است ؟

 

سه راهکار در مقابل این میانگین این افراد در پیش رو دارید ؟

  • قطع روابط

با بعضی از افرادی که می توان و امکانش هست همان بهتر که ارتباط خود را قطع کرد

  • محدود کردن روابط

با بعضی از افراد که یا امکان قطع روابط نیست یا دیگر در این سطح نیازی به عکس العمل نیست

بهترین کار محدود کردن روابط است

به طور مثال همسایه ای داریم که باید سه دقیقه با او هم صحبت شد نه سه ساعت

یا دوستی که با او سه ساعت باید همنشین باشم نه نه سه روز

یا فامیلی که با او می توان سه روز هم بود ولی سه هفته اشتباهی بزرگ است

بنابراین با توجه به هر فرد روابط خود را کم می کنیم

 

  • توسعه روابط

افرادی هستند که سطح و میانگین بالایی برخوردارند بهترین کار در مواجهه با آنها این است که وقت بیشتری را به آنها اختصاص دهیم و روابطمان را با آنها بسط و توسعه دهیم

 

 

محیط :

تغییر محیط می تواند چشم انداز ما را تغییر دهد

شما باشگاه ورزشی می روید که

اکثرا افراد ضعیف از نظر قوای ورزشی به آن باشگاه رفت و آمد می کنند 

به همین واسطه شما هم چه بخواهید چه نخواهید تحت تاثیر ضعف آنها واقع خواهید شد

حال شما به باشگاهی میروید که همه با هم در آن رشته به خصوص رقابت دارند

شما هم تحت تاثیر قرار گرفته و پیشرفت خواهید کرد

می خوام آدم حسابی بشم

در مورد مسایل مالی ، سطح علمی و همه چیز نوع محیط می تواند در زندگی شما موثر باشد

 

اقدامک :

محیط خود را مورد بررسی قرار بدهید ببینید در مورد فعالیت یا موضوعی که با آن برخورد دارید از چه سطحی برخوردار است ؟

به طور مثال همکاران شما در بخش فروش شرکت چقدر در فروش قوی هستند؟

اگر ما بتوانیم در ورودی های فکری و مغزی ، روابط و محیط خود تغییرات اساسی بوجود بیاوریم

به صورت صد در صدی می توانیم بزرگترین قدم را در راه رسیدن به تغییر اساسی زندگی خودمان برداشتیم و دیگر راحت می توانیم بگوییم که :

می خوام آدم حسابی بشم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

چگونه تغییر کنم ؟ (راه تغییر در زندگی)

چگونه تغییر کنم ؟

 

می خوام در خودم تغییری ایجاد کنم

می خوام فلان عادتم رو ترک کنم

می خوام لاغر کنم

می خوام سیگار رو ترک کنم

می خوام تو درآمدم یک تغییر درست وحسابی ایجاد کنم

زندگی خانوادگی من نیازمند یک تغییر اساسی هستش

از زندگی خودم راضی نیستم و می خوام دگرگونش کنم

ولی سوال اصلی اینه که :

چگونه تغییر کنم ؟

 

ابتدا باید بدانیم که تغییر یک دگرگونی یا جابجایی است از حالتی یا صفتی یا ویژگی به حالت ، صفت یا ویژگی دیگر

و هر جابجایی نیازمند مصرف کردن انرژی است

چگونه تغییر کنم

چون طبق قانون نیوتن :

هر جسمی علاقمند است در همان حالت سکون باقی بماند و برای به حرکت درآوردن آن باید انرژی بیشتری مصرف کرد تا به حرکت درآید

ما هم برای هر تغییری نیازمند صرف انرژی هستیم وگرنه در همان حالت فعلی باقی می مانیم

حال برای اینکه از حالت فعلی خارج شویم باید زحمت صرف انرژی بکشیم

و باید انگیزه لازم را برای صرف انرژی داشته باشیم تا تغییر کنیم

 

انگیزه لازم برای تغییر شرط اول است

و برای پاسخ به سوال چگونه تغییر کنم ؟

ابتدا باید به انگیزه های خود برای تغییر فکر کنیم

 

انگیزه ویلماردولف

ویلماردولف در خانه محقری متولد شد

در چهار سالگی ذات الریه همراه با مخملک گرفت که ترکیبی بسیار مهلک به شمار می رفت

همین مریضی باعث شد که او فلج اطفال بگیرد و برای همین او همیشه باید بریس می پوشید ( بریس : وسیله طبی کمکی که به پا بسته می شود)

پزشکان به او و مادرش گفته بودند که

ویلمار هیچ وقت نمی تواند پایش را روی زمین بگزارد بلکه همیشه باید بریس بپوشد

اما این ویلمار و مادرش بودند که این نوع زندگی را نپذیرفتند

ویلمار با خود فکر کرد که چگونه باید تغییر کنم ؟

انگیزه بالای ویلمار باعث شد که در سن ۹ سالگی بریس را از پای خود دربیاورد و اولین گام را بر روی زمین بگذارد.

در ۱۳ سالگی او در اولین مسابقه دو میدانی در مدرسه شرکت کرد و آخر شد

مسابقات بعدی هم برای او فقط و فقط رتبه آخر را به دنبال داشت

تا اینکه بعد از تمرینها و تلاشها ذره ذره رتبه اش بهتر شد تا زمانی که در مدرسه اول شد

در سن ۱۵ سالگی به دانشگاه رفت و به مربی خود گفت که می خواهد سریع ترین زن دونده روی زمین بشود

و همین انگیزه و تعقیب مستمر هدف او باعث شد که

او در المپیک حضور یابد و در دوی ۲۰۰ و ۴۰۰ متر طلای المپیک را به گردن آویزد

چگونه تغییر کنم

و در تاریخ المپیک ثبت شود که یک زن فلج نه در پاراالمپیک بلکه در المپیک

توانست هم حضور یابد ،  هم قهرمان شود و از همه مهمتر به رویا و هدف خود یعنی سریعترین زن دنیا شدن دست یابد

 

اقدامک :

تغییر خود را بر روی یک کاغذ بنویسید و در ادامه بنویسید که باید چگونه تغییر کنم ؟

بعد از آن ببینید که برای رسیدن به آن باید چه کارهایی انجام بدهم و یا چه هزینه هایی باید پرداخت کنید

حال با خودتان خلوت کنید و ببینید بعد از دست یابی به این تغییر چه چیزهایی بدست می آورید

اگر مقدار چیزهایی که بدست می آورید جذاب تر و بیشتر از مقدار هزینه ها و کارها باشد می توانید روی انگیزه تغییر خود حساب کنید

در غیر این صورت باید انگیزه های خود را تقویت و به سرانجام تغییر خود بیشتر فکر کنید تا انگیزه لازم را بدست آورید

 

ترفند و تکنیک برای کسب انگیزه

چگونه تغییر کنم

گفتیم که برای پاسخ به این سوال که چگونه تغییر کنم ؟

باید در ابتدا انگیزه های خود را برای تغییر مورد بررسی قرار دهیم

و در عین حال متوجه شدیم که تغییر کار ساده ای نیست و نیرو و انرژی فراوانی را طلب می کند

حال می خواهم شما را با یک تکنیک آشنا کنم که

حتی اگر انگیزه شما کم باشد یا سختیهای راه به نظر شما زیاد باشد

ولی باز هم بتوانید برای تغییر قدم بردارید

تکنیک : کوچک کردن تغییر و تشویق نمودن مرحله به مرحله است

وقتی تغییر را کوچک می کنید می بینید که دیگر راه به آن سختی ابتدا نیست

و وقتی خود را مرحله به مرحله تشویق می کنید:

متوجه می شوید که انگیزه های شما دوباره شارژ شده و می توانید مرحله بعدی را با انگیزه مجدد بگذرانید

 

ترک سیگار :

ترک سیگار را به عنوان یک تغییر مورد بررسی قرار می دهیم

ابتدا بر روی یک کاغذ می نویسیم ترک سیگار

بعد بررسی می کنیم که بعد از دستیابی به آن چه چیزهایی بدست می آوریم : سلامتی ، شادابی ، مخارج کمتر ، دندانهای سالم ، عدم بوی بد ، عدم بیماری زودرس و …

بعد بررسی می کنیم که برای رسیدن به تغییر ، چه کارهایی باید انجام بدهیم :

عدم استعمال سیگار ، ترک رابطه با بعضی از دوستان ، عدم حضور در جمع دوستانه ای  که سیگار از ملزومات آن جمع است  ، مسخره شدن توسط بعضی از دوستان و …

با خودمان خلوت که می کنیم می بینیم خیلی چیزها بدست می آوریم

ولی در طرف مقابل هم می بینیم که خیلی از کارها را که باید انجام بدهیم خیلی سخت است و دشوار

چگونه تغییر کنم

چگونه تغییر کنم ؟

از تکنیک بهره می بریم و می آییم سیگار نکشیدن را به تغییرات کوچک و مرحله ای تقسیم می کنیم

به طور مثال می گوییم من امروز فقط یک سیگار کمتر می کشم فردا دو نخ کمتر و همینطور ادامه می دهم تا به ترک دائمی سیگار بیانجامد

اینگونه مقدار نیروی مصرفی کاهش عجیبی پیدا می کند و مقدار انگیزه ما برای کم کم کردن مرحله ای سیگار افزایش می یابد

به شرط اینکه بعد از موفقیت در هر مرحله خود را تشویق کنیم

به طور مثال بعد از اینکه توانستم یک نخ کمتر سیگار بکشم برای خودم خوراکی مورد علاقه ام را می خرم

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
مانع تغییر

مانع تغییر (مهمترین مانع تغییر در زندگی)

 

مانع تغییر

مهمترین مانع تغییر

شاید باور کردنش سخت باشد ولی مغز انسان مهمترین مانع تغییر است.

مانع تغییر

مغز انسان از سه بخش تشکیل شده :

  • مغز خزنده
  • مغز عاطفی یا پستاندار
  • مغز منطقی

مغز خزنده ماموریتش حفظ بقای ماست

بدین صورت که علاقمند است انسان را در هر حالتی که  هست در همان حالت باقی نگه دارد تا درگیر هیچ مسأله جدیدی که بقای انسان را با چالش مواجه کند نشود

  مغز خزنده دائم در حال این پرسش است که چطور میشه هیچ چیزی تغییر نکند

یا انرژی مصرفی در روز که توسط مغز مورد استفاده قرار می گیرد در کمترین حالت ممکن باقی بماند همانند لامپ کم مصرف

مانع تغییر

مغز عاطفی به مسائل به صورت رمانتیک و احساسی می نگرد 

به طور کلی احساسات ما را در برمی گیرد

و مهمترین سؤالات او این است که این موضوع جذاب است یا خسته کننده ؟

مغز منطقی همانگونه که از اسمش برمی آید با مسائل از دریچه منطق و تجزیه و تحلیل و استدلال می نگرد .

 

مغز بزرگترین مانع تغییر

به صورت اجمالی با سه بخش مغز آشنا شدیم

 

 مغز خزنده بنا به وظیفه مهمی که دارد یعنی حفظ بقای انسان ، هیچ تمایلی به روبرو شدن با چالش جدید ندارد در حالیکه هر تغییر چالشی جدید است.

مغز عاطفی هم مخالف و مانع تغییر است چون تغییر دردسر دارد و هیچ لذتی ندارد 

تغییر می گوید لذت آنی را فراموش کن و خود را تغییر بده در حالیکه مغز عاطفی به دنبال لذت بردن است

مغز منطقی هم با تغییر موافق نیست چون منفی نگر است و تغییر را به دور از دسترس می داند

مانع تغییر

داستان عدم تلاش و مانع تغییر مرغان ماهیخوار

می گویند در شهر ساندی گو ، شهرداری آن شهر با مشکلی برخورد کرده بود

مشکل این بود که مرغان ماهیخوار در سواحل این شهر از شدت گرسنگی می مردند

به گونه ای که با خطر انقراض مرغان ماهیخوار روبرو بودند

از پژوهشگران مختلف دعوت شد تا این معضل را بررسی و حل کنند

مانع تغییر

پژوهشگری علت را دریافت

علت این بود که در نزدیکی ساحل این شهر کارخانه تولید فرآورده های دریایی بود که ضایعات خود را در کنار ساحل رها می کرد

و مرغان ماهیخوار به خوردن همان ضایعات ماهی عادت کرده بودند که حاضر و آماده در اختیارشان قرار می گرفت و دیگر زحمتی برای شکار و صید ماهی نمی کشیدند

با انتقال کارخانه ، آنها دیگر از استعداد خود که شکار ماهی حتی در عمق یک صد متری دریا بود بهره نمی بردند

و هیچ تغییری در خود برای صید ماهی ایجاد نمی کردند

همین عدم تلاش و عدم تغییر باعث شده بود که آنها از شدت گرسنگی بمیرند و تمایل به عدم تغییر به عنوان مانع تغییر معنا پیدا کرد

 

ترفندهای مغز در مخالفت با تغییر چیست ؟

 

  • اولین ترفند مغز این است که به ما گونه ای تلقین می کند که:
  • در هر حالتی که هستیم همان حالت بهترین حالت است
  • و ما به همان حالتی که هستیم خرسند و خوشحال می شویم
  • و به فکر تغییر یعنی جابجایی حالت نمی افتیم
  • دومین ترفند مغز این است که اگر ما علاقمند به تغییر حالت شدیم
  • دهها دلیل و بهانه برای ما می آورد که ما از این علاقه خود دست بکشیدمانع تغییر
  • مثلا ً به ما می گوید :
  • امروز که حس و حالش نیست باشه از فردا شروع می کنیم
  • فردا هم که کار دارم از شنبه شروع می کنیم
  • شنبه هم که باید برم فلان جا ، از اول ماه یا از سال جدید شروع میکنیم و …
  • این کار خیلی زحمت داره اینجوری من بیچاره میشوم
  • فلانی با اون همه قدرت و امکاناتش نتونست ما بتونیم
  • این تغییر اصلاً به ما نیومده

و ده ها دلیل  و بهانه دیگر که ما دست از تغییر بکشیم

  • سومین ترفند مغز این است که همه چیز را برای ما عادی و بعد عادت می کند
  • و وقتی کاری تبدیل به عادت شود دیگر از مغز استفاده نمی کند و مغز درگیر آن کار نمی شود
  • ما هم به همان کارها عادت می کنیم و به فکر هیچگونه تغییری نمی افتیم

 

عادت رانندگی کردن 

ترفند عادت کردن کار توسط مغز ، را در مثال رانندگی به صورت واضح و روشن می بینیم :

مانع تغییر

در روزهای اول رانندگی فرد تمام فکر و ذهنش درگیر رانندگی است و به طور عجیبی از مغزمان استفاده میکنیم :

چگونه همزمان گاز و کلاج را با هم متناسب کند؟

چه زمانی دنده عوض کند؟

فرمان را چگونه به دست بگیرد ؟

چه زمانی ترمز کند؟

و …

ولی بعد از گذشت شش ماه، مغز به گونه ای این کار را به عادت تبدیل می کند

که ما در طول رانندگی به تنها چیزی که فکر نمی کنیم خود رانندگی است 

دیگر تبدیل به عادت شده و هیچ نوع مصرف انرژی بیشتری برای مغز در پی ندارد

و حتی اگر رانندگی ما خوب هم نباشد دیگر به نوع رانندگی خودمان عادت می کنیم  و در فکر تغییر آن نمی افتیم .

کافیست کمی راجع به همین سه ترفند مهم مغز  تأمل کنیم

تا به این نتیجه برسیم که تغییر با چه دشمن قوی و نیرومند روبرو هست!

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و با تفکر و تأمل به این سؤالات پاسخ دهید :

  • تا حالا شده که به همان حالت ، درجه ، نمره ، سطح کاری ، زندگی ، تحصیلات خود راضی شدید
  • و فکر کردید همان حالت یا وضعیت بهترین است یا برای شما کفایت می کند؟
  • این اتفاق کم افتاده یا زیاد؟
  • تا حالا شده که بهانه یا دلایلی همچون :

الان که حس و حالش نیست باشه فردا !

یا از شنبه یا از ماه جدید تغییر می کنم !

یا این کار خیلی زحمت داره و … با خودتان مطرح کردید ؟ این قضیه کم یا زیاد اتفاق افتاده؟

  • تا حالا چقدر کارها برایتان عادی و عادت شده ؟
  • چه اندازه در کارهایی که برایتان عادی شده تا حالا تأمل و تفکر کردید که ببینید آیا از اساس یا در اجرا این عادت درست است یا غلط ؟

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير

تغییر چیست ؟ (مبانی تغییر در زندگی را یاد بگیریم)

 تغییر چیست؟

تغییر به معنی دگرگونی است

جابجا شدن از حالتی یا وضعیتی به حالت یا وضعیت دیگر را تغییر گویند

ما به همین مقدار معنا کفایت می کنیم و بیشتر از این به معنای لغوی تغییر نمی پردازیم

فقط علاقمندم به این نکته مهم و کاربردی اشاره کنم که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول

تفاوت تغییر با تحول

تحول به سلسله ای از تغییرات اطلاق می گردد که می تواند ماهیت و اساس یک چیز را به طور کلی تغییر دهید

در حالیکه در تغییر ، ما با جابجایی یک حالت یا وجه مواجه هستیم

مثلا ً با یک لیوان آب با یکسری سنگریزه داخل آن روبرو هستید وقتی که آن را از صافی عبور میدهید تا آب را از حیث سنگریزه پاک کنید آب را تغییر داده اید

ولی وقتی که آب را از صافیهای مختلف که یکی از آنها مجهز به سیستم الکترولیزاسیون (اتصال به برق با کمک الکترود ) هست عبور دهید

تغییر

دیگر تحول رخ داده و ما دیگر با آب متحول شده روبرو هستیم.

نکته ای که در تفاوت این دو وجود داشت به ما خاطر نشان می کند که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول 

پس از الان باید ذهنیت خود را معطوف به تغییر کنیم :

یک وجه یا صفت و بعد وجه یا صفتی دیگر

که بتواند در نهایت همان تحول اساسی که مدنظر ماست را در برداشته باشد

ولی اگر از اول به دنبال یک تحول اساسی و کلی در خودمان باشیم

بنابه همان ضرب المثل معروف : سنگ بزرگ علامت نزدن است

جالبتر این است که در مباحث بعدی با این قضیه آشنا می شویم که

حتی در تغییر هم باید از تغییرات جزیی و قدمهای کوچک شروع کنیم

تحول نداریم !

اگر تحولی هم رخ می دهد در اثر تغییراتی بوده که فرد در خود بوجود آورده و قابلیتها و شایستگی هایی که درون خود ایجاد کرده تا شایسته تحول شود

بنابراین با این تعریف تحول نداریم مگر قبلش در خودمون تغییراتی ایجاد کرده باشیم

 

داستان تحول فضیل عیاض

یکی از داستانهای معروف تحول را میخواهیم با هم بررسی کنیم

گویند که فضیل عیاض سردمدار و رئیس گروهی بود که به دزدی معروف شده بود

این گروه در دزدی برای خودش اسم و رسمی داشت (به قول امروز برندی بود)

یک روز فضیل از شهر می گذشت که دختری خوش سیما را دید دلش عزم او کرد

و به یارانش دستور داد که برنامه ملاقات او با این دختر را تدارک ببینند

یاران فضیل با هر زور و تهدیدی که بود پدر و مادر دختر را زندانی کردند

و به فضیل پیغام دادند که دختر در خانه تنهاست و شما می توانید تشریف ببرید

گویند زمانی که فضیل آمد از دیوار خانه دختر بالا برود از خانه همسایه دختر آیه قرآنی را شنید که آن همسایه داشت قرائت می کرد :

وقت آن نرسیده شده است که ایمان بیاورید

همین آیه فضیل را دگرگون و متحول کرد و بعد از آن ،  ایمانش آن اندازه قوی شد که به درجه اولیاء خداوند نایل آمد

تغییر

حال سوال اینجاست که چرا فضیل ؟

خیلیهای دیگر هم این آیه را شنیده بودند ولی چرا فضیل اینگونه متحول شد؟

باید جوابش را در تغییراتی که فضیل در خود بوجود آورده بود (همانند داستان امانتداری فضیل ) جستجو کنیم


داستان امانتداری فضیل عیاض

گویند فضیل و یارانش در گردنه، کمین کاروانی را کرده بودند که به آن حمله کنند و آن را غارت کنند

آمار به فضیل رسید که این کاروان از امکانات امنیتی بالایی برخوردار نیست

پس فضیل به یارانش گفت : حالا که اینگونه است من همینجا در چادرم می مانم

شما بروید و کاروان را غارت کنید

یاران فضیل به سمت کاروان حمله ور شدند

درمیان کاروان تاجر پولداری بود که متوجه حمله دزدان شد و سریع کیسه بزرگ درهم خود را برداشت و از سمت دیگر کاروان فراری شد تا کوه را دور بزند

تاجر بعد از اینکه کوه را دور زد به یک چادر رسید که مردی داخل آن بود

با خود فکر کرد که اگر همینگونه بخواهد به بیابان برود یا خواهد مرد یا بعد از اینکه دزدها متوجه غیبت او بشوند به دنبال او می آیند و او را پیدا خواهند کرد

پس بهتر است که این کیسه را به این مرد امانت بدهد و خود پیش کاروان برود

تاجر همین کار را کرد و به کاروان خود برگشت

دزدها هم که از آمار دیگر کاروانیان متوجه غیبت او شده بودند او را به سختی گشتند و دست از پا درازتر نزد فضیل بازگشتند

تاجر که خیالش از بابت دزدها راحت شد دوباره کوه را دور زد تا خود را به مرد داخل چادر برساند و امانت خود را باز پس گیرد

وقتی به چادر رسید دید که ای داد بیداد ، آن مرد که کیسه را به او سپرده ، خود سردسته دزدهاست (فضیل) و دارد اموال دزدی را میان یارانش تقسیم می کند

آه بلندی کشید ، به طوری که تمام دزدها متوجه او شدند

فضیل هم که صدای آه را شنیده بود و  متوجه تاجر شده بود ، رو کرد به تاجر و گفت :

آمدی مرد ! بیا و امانتت را بگیر

تغییر

قابلیت و شایستگی فضیل

تاجر پیش فضیل رفت و فضیل در میان چشمان بهت زده و مبهوت یارانش کیسه بزرگ درهم را از گوشه ای بیرون آورد و به تاجر داد

یاران فضیل به فضیل اعتراض کردند که ما این همه زحمت کشیدیم و جز چیزی خرت و پرت نصیبمان نشد

بعد شما این کیسه بزرگ درهم را به این تاجر برمی گردانی ؟

فضیل گفت :

این مرد این کیسه را پیش من به امانت گذاشته بود و من دزدی میکنم

ولی هیچوقت خیانت در امانت نمی کنم !

همانگونه که شما به من اعتماد می کنید و تقسیم اموال دزدی را به من می سپرید

من هم اعتماد این مرد را همانند اعتماد شما خراب نمی کنم

این داستان قابلیتها و ویژگیهایی از فضیل را نشان می دهد که می تواند زمینه ساز تحول شود

پس اگر کسی به دنبال تحول باشد باید خود را با تغییرات وسیع آماده و مهیای تحول کند

و تحول اینگونه نیست که همچون معجزه یک دفعه ای در فرد بوجود آید و یک شبه تمام تغییرات فرد اجرایی شود

 

تغییر سخت است یا آسان؟

به نظر شما رانندگی کردن سخته یا آسان ؟ یا آشپزی کردن آسونه یا سخته ؟

تغییر

اگر کسی رانندگی نکرده باشه و بخواد برای اولین بار پشت فرمون بشینه مسلما براش رانندگی خیلی آسان نیست

  یا آشپزی کردن هم از همین قانون پیروی میکنه ولی همین که فرد به رانندگی و آشپزی مسلط بشه ، دیگه کاری آسان و راحت میشود

تغییر

پس راهکار اصلی آسان شدن تغییر ، مسلط شدن به آن است

البته نمیتونیم منکر این بشویم که

تغییر در ابتدای راه  کاری سخت و دشوار نشان می دهد و همین سختی اولیه خیلیها را از انجام تفییر باز می دارد

دلیل مهم سختی و دشواری تغییر این است:

طبق یکی از قانونهای نیوتن ، هر شیء ثابتی علاقمند است در همان حالت سکون باقی بماند

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست

فلذا اگر از این منظر به انسان توجه کنیم انسان نیز علاقمند است در همان حالتی که هست باقی بماند

یعنی با همان مکرراتی که در روزمره با آن درگیر است و درصد بالایی از زندگی او را تشکیل می دهد 

با همانها زندگی خود را بگذراند و هیچ نوع تغییری در زندگی خود بوجود نیاورد و در همان حالتی که هست باقی بماند

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و سه تغییر مهمی که در زندگیتان علا قمند به اجرای آن بوده اید

و به هر دلیلی نتوانستید یا به تعویق انداختید را یادداشت کنید؟

تغییر
فقط دقت کنید بر اساس اولویتی که در ذهنتان است بنویسید

چون مسلما ً بر اساس آنچه ذکر رفت مجبور هستیم به ترتیب و یکی یکی تغییرات را اجرایی و عملیاتی کنیم

مژده :

تغییر با تمام هیبت و ابهت و سختیهاش دارای اصول و قواعد کاملا ًمشخص و معین و در عین حال ثابتی است

کافیست ما با این اصول و قواعد آشنا بشویم

و به تکنیکهای مبتنی بر این اصول مجهز بشویم تا به هر تغییری که دوست داریم دست پیدا کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

اهمیت عادت ( اهمیت عادت را در کنار چرخه عادت بشناسیم)

اهمیت عادت

 

تا حالا عادتی داشتید که بخواهید ترکش کنید؟ 

هنوز هم درگیرش هستید یا ترکش کردید؟

اگر به معنی واقعی عادت بوده باشه ، شما مسلماً حس کردید که ترک عادت، کار آسانی نیست

وقتی به چیزی عادت کرده باشی ترک کردنش سخته

همش دنبال بهانه می گردی تا از ترکش صرفنظر کنی

عادتها آن اندازه مهم هستند که می توانند تمام زندگی ما را تحت الشعاع خودش قرار بدهد

 

سیگار کشیدن حتی هنگام دعا کردن

 

 

جک و ماکس (دو دوست) در راه بازگشت از کلیسا به خانه داشتند با هم صحبت می کردند :

ماکس به دوستش میگه : این وقت دعا خیلی دیر می گذره و طولانیه !

جک : آخه چرا ؟اهمیت عادت

ماکس : بخاطر اینکه نمی تونم این زمان رو سیگار بکشم و اعصابم داغون میشه

جک : آره ، چی میشه که ما همزمان با دعا سیگار بکشیم ! چه اشکالی داره ؟

ماکس : تو درست میگی ولی برو از کشیش بپرس ببین چی میگه

جک پیش کشیش میره و از او می پرسه که :

جناب کشیش ! می توانیم وقتی در حال دعا هستیم سیگار بکشیم ؟

کشیش به او پاسخ می دهد : نه پسرم ،این بی احترامی به مذهب هستش

جک دست از پا درازتر به پیش ماکس برمی گردد و سوال و جواب را برای او بازگو می کند ماکس به او می گوید که تو درست سوال را نپرسیدی

این دفعه ماکس پیش کشیش می رود و می پرسد :

آیا وقتی ما در حال سیگار کشیدن هستیم می توانیم دعا هم بکنیم

کشیش با اشتیاق می گوید : بله عزیزم شما همواره می توانید دعا کنید

 

این داستان بیش از همه اهمیت عادت را می رساند

عادتی که هم ماکس و هم جک را حتی نمی خواهد دقایقی کنار بگذارد و آن دو نیز به دنبال راه حلی می گردند که این عادت را همواره در کنار خود داشته باشند

 

اجازه بدهید مثال دیگری از اهمیت عادت بزنم :

 

خوردن شیرینی همراه با تلویزیون

اهمیت عادت

 

شبها همراه تلویزیون کلوچه یا شیرینی یا شکلات بخوریم 

درنتیجه اضافه وزن آوردیم و مشکلات سلامتی و تیپ نامناسب و تذکر پیاپی  همسرمان را متعاقب آن به دنبال داشتیم 

با خودمون میگیم که از فرداشب دیگه هیچ نوع خوراکی شیرینی نمیخورم

ولی فردا شب دوباره شیرینی میخورم .

پس فردای تصمیمتان مبنی بر ترک عادت خوردن شیرینی ، یادداشتی روی میز تلویزیون خود می چسبانید که روی آن نوشته (خوردن شیرینی ممنوع)

ولی باز هم بی توجه به آن شیرینی میخورید

هر چند که بعد از یک مدتی حس خوبی ندارید از اینکه نتوانسته اید تصمیم ترک عادت خود را عملی کنید ولی باز هم شیرینی می خورید

چون قدرت عادت زیاد بوده و توانسته بر قدرت اراده شما غلبه کند

همانگونه که حس کردید خوردن شیرینی تبدیل به یک عادت شده و ترک آن سخت و باید از اصول و قواعد خاص خودش برخوردار باشد

اگر نگوییم همه انسانها ولی به جرأت می توانیم بگوییم که اکثریت قریب به اتفاق آنها درگیر ترک عادت منفی  هستند 

و سعی می کنند از اهمیت عادت بکاهد

 

برای اینکه با اهمیت عادت بیشتر آشنا بشوید بهتر است با چرخه عادت نیز آشنا شوید :

اهمیت عادت

 چرخه عادت :

 

ما عادت را یک کار تکراری و روتین میدانیم که به دفعات تکرار میشود و به واسطه همین تکرار است که بر اهمیت عادت افزوده می شود

همانطور که از خصوصیات هر تکراری برمی آید عادت نیز از یک چرخه برخوردار می گردد که به آن چرخه عادت می گوییم

چرخه عادت از سه قسمت تشکیل شده :

نشانه ، کار تکراری و پاداش یا نتیجه

در مرحله اول شما باید چرخه عادات خود رو بشناسید تا بتوانید راه تغییر یا جایگزینی آن را پیدا کنید

برای مثال همان شیرینی خوردن هنگام تماشای تلویزیون  

نخستین گام شناخت کار تکراری است .

کار تکراری تماشای تلویزیون و بعد شیرینی خوردن و همراه تلویزیون خوردن شیرینی میباشد

اهمیت عادت

از خودتان این سؤال را بپرسید

که نشانه یا آغازگر این کار تکراری چیست ؟ آیا گرسنگی است؟ آیا کسالت است ؟ قند خونتان پایین افتاده؟

پاداشی که از خوردن شیرینی بدست می آورید چیست ؟

خود شیرینی ؟

احساس بهتر دیدن تلویزیون ؟

سرگرمی موقت ؟

کنار خانواده بودن ؟

فارغ از مشکلات روزمره بودن ؟

یا انفجار انرژی که از مقدار فراوانی شکر نشأت می گیرد؟

شما برای پاسخ به این سؤالات باید تجربه و آزمایش کنید

 

شناسایی پاداش

پاداشها نیرومندند زیرا تمایلات ما را برآورده می کنند ، اما  ما بیشتر اوقات از تمایلاتی که رفتارهایمان را بوجود می آورد بی اطلاعیم

و برای اینکه متوجه این موضوع بشویم باید آزمایشهای خود را شروع کنیم :

در شب اول تلویزیون ببینید و تخمه یا سیب بخورید

در شب دوم تلویزیون ببینید و با خانواده صحبت کنید

در شب سوم شبکه تلویزیون را عوض کنید و یک برنامه دیگر ببینید

در شب چهارم به تنهایی تلویزیون ببینید

در شب پنجم اصلاً تلویزیون نبینید و فقط با خانواده صحبت کنید

در شب ششم نیم ساعت قبل از تلویزیون یک خوراکی مقوی بخورید

در شب هفتم (شبی که روز تعطیل بوده ) سعی کنید تلویزیون ببینید و به مسایل کاری فکر نکنید

اهمیت عادت

حال با بررسی دقیق هر شب به احتمال زیاد می توانیم بفهمیم تمایل اصلی برای خوردن شیرینی چه بوده است ؟

چه شبهایی اصلا یادم به شیرینی افتاده و شیرینی خوردم

( نکته مهم این است که در طول این آزمایش شما نباید از خوردن شیرینی خودداری کنید و فقط وقتی آن را فراموش کردید برای جواب مهم است )

هدف از خوردن شیرینی

حالا می توانید به این سؤال پاسخ دهید که هدف از خوردن شیرینی :

خود شیرینی بوده یا فقط می خواستید دهانتان بجود؟

صحبت با خانواده هدف شما بوده و به بهانه شیرینی خانواده را دور هم گرد می آوردید؟

برنامه ای که در آن ساعت خاص می دیدید به اندازه کافی سرگرم کننده نبود می خواستید اینگونه علاقه خود را مضاعف کنید ؟

قند خونتان پایین می افتاد یا گرسنه می شدید؟

دوری هر چه بیشتر از مشکلات و مسائل هدف اصلی خوردن شیرینی بوده است؟

اگر به هر دلیلی جواب خود را پیدا نکردید یا باید مدت زمان یا گزینه های مورد بررسی را بیشتر کنید تا علت تمایل اصلی شما پیدا شود.

برای هر چه بهتر شدن این آزمایش سعی کنید هر شب بعد از تلویزیون نوع رفتار و احساسات خود را یادداشت کنید

تا بعداً بتوانید با کنار هم قرار دادن یادداشتها به نتیجه ای که علاقمند هستید دست پیدا کنید

و با شروع تلویزیون ساعت خود را تنظیم نمایید برای سی  دقیقه که بعد از این زمان آیا من باز هم تمایلی به خوردن شیرینی دارم یا نه ؟

 

موقعیت عادت

 

در گام بعدی باید عادت را در این ۵ موقعیت مورد بررسی قرار بدهیم :

  • مکان
  • زمان
  • وضعیت احساسی
  • افراد دیگر
  • عمل قبلی

بنابراین اگر مثال خودمان یعنی شیرینی خوردن  در حین تلویزیون دیدن را بخواهیم از این منظر بررسی کنیم :

  • کجا : روبروی تلویزیون
  • ساعت : ۱۰ شب هنگام دیدن سریال
  • در چه وضعیت احساسی قرار دارید؟ خسته
  • افراد دیگر : خانواده
  • قبل از تمایل چه کاری انجام می دادید؟ موبایلم رو چک کردم

و همینطور تا یک هفته ، این سؤالات را از خودمون می پرسیم و یادداشت می کنیم ، از روی فصل مشترک جوابها می توانیم محرک اصلی خودمان را پیدا کنیم

و در اخرین اقدام برای تغییر عادت خود برنامه ریزی می کنیم بدین منظور باید در ذهن خود محرک و کار تکراری و پاداش را در نظر بگیریم

اهمیت عادت

به طور مثال محرک من برای شیرینی خوردن ، جمع کردن خانواده در انتهای شب ، ارضای حس تعلق خاطر و فراغت از  مسایل کاری هست پس:

برنامه ریزی می کنم تا ساعت ۹ شب همه خانواده موظفند که دور هم جمع بشوند شام بخوریم

بعد همه کمک کنند تا سفره جمع شود و بعد تا ساعت ۱۰ صحبت کنیم 

دیگر نیاز نبود که همزمان با سریال هر کسی از راه برسد یک چیزی بخورد یکی شام بخورد،  من هم شیرینی بخورم 

یا به بهانه سریال ، تا همدیگر رو یک جا جمع کنیم

در نهایت استمرار در اجرای برنامه باعث می شود این خود یک عادت برای من و خانواده ام بشود و حالا برعکس رفتار کردن آن سخت و دشوار باشد.

دیگر محرک می شود ساعت ۹ شب

کار تکراری : شام و صحبت

پاداش : ارضای احساس تعلق خاطر

 

اقدامک :

اهمیت عادت ما را بر آن می دارد که چرخه عادتهای منفی خود را ترسیم کرده و بر اساس موقعیتهای ۵ گانه دلیل تمایل و پاداش خود را پیدا کنیم

و  بر اساس آن ترک عادت خود را عملی کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير اساسي در زندگي

تغییر اساسی در زندگی (چگونه در زندگی خودمان تغییر اساسی بوجود بیاوریم )

تغییر اساسی در زندگی

 

خیلی وقتها شده که به هر دلیلی از خودمان بدمون اومده و با خودمان تصمیم گرفتیم که :

هر جوری شده باید تغییر اساسی در زندگی خودم بوجود بیاورم

 

ابتدا باید به خودمون تبریک بگیم

می دونید چرا؟

چون خیلیها هستند که اصلا به تغییر فکر نمی کنند و به زندگی روزمره شون عادت کرده اند

دوم به این واسطه که قبول داریم که همه چیز دست خودمون هستش و خودمون تعیین کننده سرنوشت و آینده خودمون هستیم

که خود این مطلب مهمترین دلیل پیشرفت ، موفقیت و تغییر اساسی در زندگی هستش

 

داستان داوینچی و شام آخر

 

داوینچی تصمیم داشت تابلوی شام آخر خود را طراحی کند

تغییر اساسی در زندگی

او می بایست در این تابلو نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا نقاشی کند

یهودا : یکی از یاران حضرت عیسی بود که در هنگام شام تصمیم گرفت که به او خیانت کند

روزی در یک مراسم همسرایی ، داوینچی تصویر کامل مسیح را در چهره ی یکی از جوانان همسرا یافت

او را به کارگاه دعوت کرد تا از چهره اش اتو و طرحهای کاملی برای نقش عیسی بردارد

سه سال گذشت اما داوینچی هیچ کس را نتوانست برای یهودا پیدا کند که مدل خوبی برای آن محسوب شود

کاردینال مسئول کلیسا مدام به داوینچی فشار می آورد که چرا اثرش را تمام نمی کند

و داوینچی هم در پاسخ ، نبود مدل مناسب یهودا را عنوان می کرد

تا اینکه پس از این سه سال ، داوینچی در راه ، جوان ژنده پوش و مستی را در جوی آب دید

از شاگردانش خواست که او را به کارگاه بیاورند تا بر اساس او مدل یهودا را ترسیم کند

جوان آن اندازه مست و داغون بود که متوجه حتی بردنش به کلیسا نشد ، بعد از اینکه به حالت عادی بازگشت و چشم هایش را باز کرد ، نقاشی شام آخر را دید که جلوی رویش قرار داشت

یکدفعه گفت : عجب زیباست ولی من این اثر را قبلا دیده ام

داوینچی شگفت زده پرسید : کجا ؟

جوان گفت : سه سال پیش ، قبل از اینکه من همه چیزم را از دست بدهم ، زمانی که در همسرایی آواز می خواندم و زندگی زیبایی داشتم ، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی مسیح بشوم

 

اساس تغییر

اساس تغییر اساسی در زندگی بر این اساس است که :

ما مسئول تمام زندگی خویش هستیم

تنها کسی که می تواند سرنوشت ما را تعیین کند : فقط و فقط خود ما هستیم

 

حال اگر پذیرفتید و این موضوع را قبول دارید :

برای تغییر اساسی در زندگی خود قدم بردارید و تمام بهانه ها را از جلوی روی خودتان بردارید

 

لیست تغییرات و نقاط قوت

 

 

ابتدا لیستی حداقل ۵ تایی از نقاط قوت خود را بنویسیدتغییر اساسی در زندگی

هر خوبی که به ذهنتان می رسد اعم از مهربانی ، امین بودن ، با اخلاق بودن و ….

حالا سه تا از اولویتهای تغییر اساسی در زندگی خودتان را یادداشت کنید

یکی را به عنوان اولویت اول خود انتخاب کنید

ببینید با کدامیک از نقاط قوت شما سرو کار دارد؟

 

 

 

مثلا اولویت تغییر اساسی در زندگی شما شده است : لاغری

نقطه قوت شما هست : خانواده دوست بودن

تلفیق این دو می شود : من می خواهم لاغر کنم تا :

چاقی من را بیمار نکند و خانواده ام به واسطه چاقی من رنج نبرد

من می خواهم لاغر کنم تا خانواده ام از چاق بودن من رنج نبرد و به تناسب اندام من افتخار کند

بعد کافی است ذهنم را روی همین تلفیق متمرکز کنم

هر وقت که خواستم ناپرهیزی کنم ، باید این تصویر جلوی چشمان من بیاید و به خاطر خانواده ام از خوردن پرهیز کنم

یا بخاطر خانواده ورزش کنم چون علاقمندم باشم تا خانواده ام را به خوبی حمایت کنمتغییر اساسی در زندگی

 

یا تغییر اساسی در زندگی من شده : خوش تیپ شدن

 

از نقاط قوت من : محبوب بودن و علاقمند به محبوبیت

تلفیق این دو می شود : تیپ مناسب برای محبوبیت بیشتر

 

 

اگر برای خودتان نتوانستید نقطه قوتی پیدا کنید ، از نزدیکان خود کمک بگیرید و این تلفیق را برای خودتان شکل دهید

 

نکته مهم

 

البته این نکته مهم همیشگی را گوشزد کنم که تصور تغییر اساسی در زندگی به صورت یکدفعه ای و معجزه وار تصوری باطل است و باید برای استفاده از نقطه قوت خود ، قدم به قدم تغییر را در خودتان بوجود بیاورید

من می خواهم سیگار را ترک کنم و نقطه قوت من خوش تیپ بودن است

با خودم کمی فکر می کنم و می بینم که همین سیگار ممکن است در چند سال بعد باعث این بشود که خوش تیپی من تحت الشعاع قرار گیرد یا دندانهایم از بین برود و یا بیماری تیپ مناسب را از من دور کند

تغییر اساسی در زندگی

ولی گذاشتن سیگار یکدفعه ای برای من امکان پذیر نیست

پس روزی یک نخ سیگار کمتر می کشم تا کم کم و آهسته بتوانم سیگار را ترک کنم

در تمام روزهایی که صرف ترک سیگار می کنم ، خوش تیپی آینده مهمترین انگیزه برای این قضیه خواهد بود

 

اقدامک :

لیستی از تغییراتی که در اولویت سرفصل تغییر اساسی در زندگی خودتان است را بنویسید

لیستی از نقاط قوت خودتان را یادداشت کنید

در مقابل هر تغییر ، یکی از مهمترین نقطه قوتی که با آن می تواند در ارتباط باشد را بنویسید

برای تغییر خود قدمهای کوچک تعریف کنید

و هر روز هم مسئولیت تغییر در زندگی خود را یادآوری کنید و هم هر روز آن قدم کوچک را از خودتان پیگیری کنید

در صورتی که موفق بوده اید خودتان را تشویق و اگر ناموفق خودتان را تنبیه کنید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
ترك عادت موجب مرض

ترک عادت موجب مرض نیست ؟ (ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 ترک عادت موجب مرض نیست ؟

(ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 

این ضرب المثل معروف ایرانی است که عجیب توی ذهن و دهن ایرانیها میاد

کافیه شما از یک ایرانی بپرسی : ترک عادت موجب ؟

سریع میگه : ترک عادت موجب مرض است

این در حالیه که کمتر ضرب المثلهای ایرانی اینگونه سریع به ذهن میاد

 

 ریشه این ضرب المثل :

می گویند دباغی (پوست کن حیوانات ) از بازار عطاری میگذشت

ترک عادت موجب مرض

حالش بد شد و هیچ کس ، هیچ کاری نمی توانست بکند حتی طبیب

تا اینکه برادر این دباغ که از ماجرای غش کردن برادرش مطلع شده بود خود را به او رساند

بعد از پرس و جوی و کمی تفکر ، رفت و فضله ی سگی را آورد و جلوی دماغ دباغ گرفت و بهوش آمد

وقتی از او در مورد این داستان سوال کردند ، گفت :

برادر من در دباغخانه کار می کند و از صبح تا شب فقط با پوست حیوانات سرکار دارد که عجیب متعفن و بدبو است و به بوی بد آنها عادت کرده است

وقتی از بازار عطاری می گذشت بوی خوش عطر حال او را بد کرد و او غش کرد

برای همین ترک عادت موجب مرض است و او نباید هیچ وقت از این طرفها بیاید

 

 یا داستان دیگری که  ضرب المثل (ترک عادت موجب مرض است ) به زیبایی در آن بکار رفته است

داستان عقرب و قورباغه

 

عقرب کنار برکه ای می رود و از قورباغه می خواهد که او را بر پشت خود نشانده و آن طرف برکه ببرد

قورباغه می گوید : زرنگی ؟ می خواهی بر پشت من بنشینی و بعد با نیشت من را بکشی ؟

عقرب می گوید : من آن اندازه نامرد نیستم که لطف تو را فراموش کنم و بخواهم نیش بزنم

قورباغه می گوید : قول میدهی ؟

عقرب قول میدهد و بر پشت قورباغه سوار می شود و با هم به سوی آن طرف برکه می روند

اواسط راه که می رسند ، عقرب ناخود آگاه با نیشش قورباغه را زخمی می کند

ترک عادت موجب مرض

قورباغه با یک حرکت عقرب را از پشت خود به داخل آب می اندازد و فرار می کند

قورباغه بر سر عقرب فریاد می زند که : ای بد طینت در چه حالی؟!

عقرب گفت : دارم غرق می شوم!

قورباغه گفت :

رفتن زیر آب نه از غرض است

ترک عادت موجب مرض است

 عقرب هم درجواب گفت :

نیش عقرب نه از ره کین است

اقتضای طبیعتش این است

 دست آویز و بهانه

در این دو داستان ، این ضرب المثل به خوبی شرح داده شده و همین دست آویزی شده که

 خیلی از ما ایرانیها همین ضرب المثل را دست آویز خودمون قرار بدهیم که هر جا نمی خواهیم عادت خودمون رو ترک کنیم  ، به راحتی بگیم :

ترک عادت موجب مرض است

درحالیکه اصلا اینگونه نیست بلکه ترک عادت بد و منفی موجب سعادت است

ممکن است که دباغ به بود بد و متعفن پوست حیوانات عادت کرده باشد ولی این دلیل نمی شود که باید تمام زندگی خود را با بوی بد و متعفن بگذراند و با خود بگوید که ترک عادت موجب مرض است

بلکه او باید به صورت کم کم و آهسته خود را با بوهای خوب آشنا کند

ترک عادت موجب

تصویرسازی

 

می خواهم جسارت کنم و از شما درخواست کنم که بیایید و یک لحظه خود را جای دباغ بگذارید :

شما همیشه با بوی بد عجین هستید و از این موضوع یا خودتان با خبر هستید و رنج می برید یا نه ؟

اگر هستید و رنج می برید که باید راه حلی برای این موضوع پیدا کنید ! راه حلی که حداقل فقط سرکار بوی بد با شما باشد

اگر متوجه نیستید که بدتر ، همه از شما دوری می کنند و حتی خانواده شما هم از این مساله در عذاب است

باید به تبعات این عادت خود بیشتر فکر کنید : رنج خانواده ، دوری اقوام و آشنایان از شما و …

بهترین راه حل این است که شما باید کم کم خود را با  بوهای خوب آشنا کنید تا مشام شما به غیر از بوی بد ، بوهای جدید را نیز حس کند

آهسته ترک کردن این عادت هم این نیست که یکدفعه ادکلن و عطر به خودتان بزنید بلکه باید در محیط هایی حضور پیدا کنید که می تواند خنثی باشد و مشام شما را از بوی بد فقط کمی دور کند همانند حمام هر روز و نسبتا طولانی

بعد در مرحله بعدی با بوهای ملایم آشنا شوید و بعد با بوهای قوی تر

 تا مشام شما به یکباره با بوی قوی عطر مواجه نگردد

بی انصافی و بدترین ظلم در حق خودتان و نزدیکانتان این است که بگویید :

ترک عادت موجب مرض است

و کار من ایجاب می کند که هم همیشه بوی بد بدهم و هم نمی توانم با بوی خوب و دلنشین کنار بیایم

ادامه تصویر سازی

 

می خواهم از خودم و شما هم بخواهم که پا را فراتر از این بگذاریم و فقط به بوی بد فکر نکنیم

به تک تک عادتهای بدمان فکر کنیم که می تواند ما را همانند موقعیت دباغ قرار دهد و ما را از عادتهای خوب دور کند

 

من فقیر هستم و پول خوبی در نمی آورم بعد می گویم که خر ما از کرگی دم نداشت و من دیگر نمی توانم پولدار شوم

من به همین اندازه درآمد عادت کردم و نمی توانم پول زیادی برای خودم تصور کنم چون ترک عادت موجب مرض است

من چاقم و مدام مریض می شوم بعد می گویم نمی توانم متناسب بخورم چون اگر نخورم آنقدر بهم فشار میاد که از گرسنگی می میرم چون ترک عادت موجب مرض است

ترک عادت موجب مرض

 

اقدامک :

بدون هیچ تعارفی بیاییم لحظاتی به زندگی و عادتهای بد خودمون بیاندیشیم و ببینیم که :

چه عادتهای بدی است که موجب مرض ما شده است و ما با بهانه های مختلف از ترک آن طفره می رویم

و در ذهنمان این ضرب المثل را تغییر دهیم و با خود تکرار کنیم که :

ترک عادت (منفی یا بد) موجب سعادت و سلامت است (نه مرض)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت

عادت (تعریف،تشکیل و تقسیم عادت)

عادت چیست ؟

عادت ، رفتاری است که به صورت ناخودآگاه و بدون برنامه ریزی قبلی انجام می شود

برای اینکه بهتر بتوانید دریابید که عادت چیست ؟

همین لحظه که شما در حال خواندن این مقاله هستید در حال انجام عادتهای زیادی هستید

عادت نفس کشیدن

عادت نشستن

عادت نوع نگاه کردن به مانیتور

عادت

عادت یا نوع در دست گرفتن موس یا کیبرد

عادت مطالعه کردن یا نوع خواندن

عادت

عادت چیست ؟

عادت : رفتارهایی که انجام میدهید بدون اینکه قبلش به آن فکر کرده باشید

عادت : اعمالی که واقع می شود بدون اینکه برای آن برنامه ریزی کرده باشیم

 

سوال :

با این تعریف چند درصد از رفتارهای روزمره شما ، عادت است ؟

از صبح تا شب خود را مرور کنید

ببینید که چند رفتار شما ، عادت نبوده ؟

چند رفتار یا اعمال شما براساس برنامه ریزی بوده است ؟

اگر به این موضوع دقیق فکر کرده باشید

متوجه می شوید که چه درصد بالایی از زندگی شما را عادت تشکیل داده است

 

عادت

 

 

به قول ارسطو : ما همانی هستیم که مکرر انجام می دهیم

 

 

اگر نگوییم صد در صد ، بیش از نود در صد زندگی ما را عادات تشکیل داده است

حال که متوجه شده ایم عادت چیست

اجازه بدهید عادت را به دو گروه اصلی که معروف هست تقسیم کنیم :

عادات خوب  و عادات بد

هر عادتی که به ما سود برساند یا در راستای هدف ما باشد : عادت خوب

هر عادتی که به ما ضرر برساند یا در تضاد هدف ما باشد : عادت بد

عادت

 

اگر هدف ما زندگی کردن باشد و زنده ماندن

هیچ عادتی بهتر از عادت نفس کشیدن ، گرسنه شدن و غذا خوردن ، تشنه شدن و سیراب شدن نیست

اگر هدف ما کسب درآمد و ثروت است

هیچ عادتی بهتر از عادت به کسب ثروت و پول و عادت به فکر کردن در مورد پول نیست

اگر هدف ما آرامش است

هیچ عادتی بهتر از عادت به دوری از استرس و فشار یا عادت به ارتباط واقعی با خالق نیست

 

پس بعد از اینکه ما دریافتیم که عادت چیست ؟

حال می توانیم با توجه به هدف خودمان در زندگی متوجه شویم که کدام عادت خوب است یا کدام عادت بد؟

 

اقدامک :

آیا در زندگی هدف دارید ؟

اگر هدف ندارید حداقل هدف شما این است که در معرض خطر یا بیماری و مرگ قرار نگیرید

به زندگی روزمره خود با توجه به هدف یا حداقل هدف خود نگاه کنید و ببینید که چند درصد از زندگی شما را عادات خوب یا عادات بد تشکیل می دهد ؟

 

مطمئنا با دید جدیدی که نسبت به عادت چیست و تعریف عادت خوب و بد پیدا کردید

به این نتیجه می رسید که چکار کنم که عادت بدم حذف و عادت خوبم تقویت گردد برای اینکه بتوانیم به این سوال پاسخ بدهیم باید نگاهی به فرآیند تشکیل عادت بیندازیم

 

فرآیند تشکیل عادت :

هر رفتار و یا عمل انسان به واسطه دستور مغز است که انجام می شود

یا به تعبیر دیگر این مغز است که فرماندهی تمامی رفتار ، اعمال ما را برعهده دارد

وقتی ما می خواهیم یک رفتار جدید انجام دهیم مغز توسط حرکت نورونهای داخل خودش (سلولهای مغزی ) به دیگر اعضای بدن دستور می دهد که چه کار کنند

نورون در مغز حرکت می کند و دستور را مخابره می کند

عادت

برای بار اول این حرکت برای نورون راحت نیست

چون قرار است این مسیر برای اولین بار پیموده شود

همانند کسی که می خواهد به عنوان نفر اول از روی برف بگذرد یا ماشینی که می خواهد مسیر خاکی جدیدی را برود

ولی کافیست تا دستور مغز برای انجام همان عمل خاص تکرار شود دیگر مسیر برای نورون تکراری است

همانند نفرات دیگری که مسیر همان فرد در روی برف را می خواهند بروند کافی است تا پای خود را جا پای نفر قبلی بگذارند

یا ماشینی که می خواهد از مسیر خاکی که دیگر آسفالت شده و تبدیل به اتوبان شده است بگذرد

عادت

نورونها آن اندازه این مسیر را رفته اند که دیگر نیازی به دستور مغز ندارند و سریع همان مسیر را می روند

عادت اینگونه می باشد یعنی رفتاری است که آن اندازه تکرارشده که نورونها بدون دستور مغز سریع و راحت می پیمایند

 

بنابراین اگر می خواهید عادت خوبی را تقویت کنید بهترین کار تشویق خودمان است

چون مسیر هموار شده و فقط باید حواسمان باشد که مسیر خراب نشود

و برای حذف عادت بد نیز بهترین کار این است که مسیر را از بین ببریم

برای از بین بردن این مسیر هم ، بهترین راه حل این است که یکذره یکذره مسیر را خراب کنیم چون مسیری شده سرپایینی و راحت که از بین بردن آن سخت است

و از آن مهمتر اینکه مسیر جایگزین و جدیدی را بوجود بیاوریم که نورونهای مغز امکان تغییر مسیر را در لحظه خاص پیدا کنند

عادت

اقدامک :

۵ عادت خوب و ۵ عادت بد خودتان را بنویسید

و برای هر هفته یک عادت خوب و یک عادت بد را انتخاب کنید که

عادت خوب تقویت همراه با تشویق و پاداش شود

و عادت بد به صورت آهسته حذف  و جایگزین گردد

 

 

 

 

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

می خوام خیلی سریع تغییر کنم (ایجاد تغییر سریع)

تغییر سریع

خیلی سریع می خوام تغییر کنم

روزهایی شده که به هر دلیلی از خودمون بدمون اومده

مواقعی بوده که حاضر بودیم هر کاری بکنیم که عوض بشیم

حاضر بودیم هر کاری بکنیم تا عوض بشیم

ولی بعد از یک مدت دیدیم هیچ تغییری نکردیم و هیچ اتفاقی نیفتاد

حالا چی کار کنیم که این دفعه سریع تغییر کنیم

تغییر سریع

 

اول از همه باید به این نکته مهم اشاره کنم که ما چیزی به نام تغییر سریع نداریم

و این که فکر کنیم که یک دفعه ای معجزه ای رخ میده و ما تغییر نکنیم را باید از ذهن خودمان پاک کنیم

همانگونه که تغییرات و عادتهای قبلی ما به مرور زمان ایجاد شده ، تغییرات و عادتهای جدید هم باید به مرور زمان ایجاد شود

بنابراین هر تغییری که برای خودمان مد نظر داریم را باید خرد کرده و تقسیم کنیم

و بعدش برنامه ریزی کنیم که بتونیم در یک مدت زمان معلوم به آن دست پیدا کنیم

مثال :

من می خوام از امروز خوش تیپ و خوش لباس بشم

نباید فکر کنیم که یکدفعه ای من به گونه ای خوش تیپ می شوم که همه با حسرت به من نگاه می کنند

یک دفعه ای می شوم مثلا یو آخیم لو سرمربی تیم آلمان که همه از تیپش تعریف می کنند

تغییر سریع

 

این کار دو ضرر بزرگ دارد :

اول چون خیلی بزرگ است و سنگ بزرگ علامت نزدنه

بنابراین ذهن ما با تغییر همراهی نمی کند ، مدام مخالفت می کند و رسیدن به این هدف را دست نیافتنی تلقی می کند

دوم اگر کوچکترین اشتباهی انجام بدهیم مثلا یک روز نرسیم ، لباسمان را اتو کنیم

فکر می کنیم که تمام تغییرات ما به بن بست برسیده و بی خیال تغییر می شویم

 

بنابراین باید همین تغییر را خرد و تقسیم کنیم

هفته اول : چند دست لباس جدید می خرم یا لباسهام رو آماده می کنم (می شورم و اتو می کنم )

هفته دوم : لباسهام تمییز باشد و اتو داشته باشد

هفته سوم : با یکی از نزدیکانم که خوش سلیقه است مشورت می کنم و لباسهایی که به نظر دوتامون به من نمیاد حذف یا جایگزین می کنم

هفته چهارم : ادکلن و عطر یا ساعت ، کت و شلوار را به تیپم اضافه می کنم

هفته پنجم : کفشهای واکس زده ، ادکلن ، خط اتو ، لباس مناسب و شیک جزو برنامه هر روزم می شود

 

هر روز ، فقط همون تغییر همون هفته و هفته قبلش رو پیگیری می کنم تا برام عادت بشود

تغییر سریع

 

حالا می خوام یک راهکار رو براتون ذکر کنم که می تونه در تغییر سریع شما موثر واقع بشود :

 

راهکار برای تغییر سریع

شما می خواهید یک برنامه رادیویی خاص رو گوش کنید

اولین کار اینه که رادیو رو روشن کنیدتغییر سریع

دومین کار و مهمترین کار اینه که فرکانس مخصوصی که برنامه از آن پخش میشود را پیدا کنید

نمی شود روی یک فرکانس دیگه باشید و بتونید همون برنامه ای که مد نظر شماست رو گوش بدهید

یا تلویزیون رو بزنید شبکه دو و بخواهید فوتبالی که از شبکه سه پخش می شود رو نگاه کنید

تغییر سریع

این در مورد زندگی ما نیز صادق است

اگر بخواهیم به یک تغییر سریع دست پیدا کنیم

بهترین کار این است که فرکانس خودمون رو بر روی این تغییر تنظیم کنیم

اگر با افراد خوش تیپ و منظم بگردیم و روی آنها زوم کنیم ، تغییر خوش تیپ شدن ما سرعت می گیرد

اگر با افراد خوش اندام معاشرت کنیم و بخواهیم خوش اندام بشویم ، این تغییر سرعتش افزایش پیدا می کند

اگر  انسانهای موفق رو الگوی خودمان قرار بدهیم ، موفقیت با سرعت بیشتری به سمت ما می آید

 

برعکس

برعکس آن هم صادق است

همانگونه که اگر فرکانس ما اشتباه باشد برنامه مورد علاقه ما قابل پخش نخواهد بود
اگر من می خواهم لاغر کنم و بعد با دوستانی معاشرت می کنم که دنبال بهانه هستند تا بروند فست فودی بخورند ، کار من سخت خواهد بود

اگر من می خواهم پولدار بشوم و با افرادی ارتباط دارم که تفکرشان تفکر فقر است ، دیگر تغییر سریعی برای ثروتمند شدن را نباید از خودم انتظار داشته باشم

اگر من می خواهم  ورزش کنم و در بین دوستانم مهمترین سرگرمی قلیان و سیگار است امکان ورزش کردن من شدید افت می کند

پس بهترین کار این است که روی فرکانس خودم تجدیدنظر بکنم تا تغییر سریعی را شاهد باشم

تغییر سریع

البته این نکته را هم گوشزد کنم که اگر کسی امکان تعویض فرکانس خود را ندارد ، برای خود بهانه جور نکند

مسئولیت تغییر تمام و کمال با خود فرد است و اوست که می تواند نتیجه تغییر را تعیین کند نه دیگران

مثلا می خواهد لاغر کند و می داند نباید شام بخورد

حال خانواده او همگی چاق هستند و شام مفصل می خورند

با خود بگوید من که نمی توانم خانواده ام (فرکانسم ) رو عوض کنم ، پس تغییر من فایده ای ندارد

نه این طور نیست

 او می تواند با اراده قوی خود یا خوردن سالاد و غذاهای کم کالری در کنار خانواده تغییر خود را عملی کند

 

نتیجه گیری :

  • تغییر تدریجی و مرحله ای است نباید از خودمان انتظار داشته باشیم که یک دفعه بوجود بیاید
  • فرکانس خودمان را با تغییرات خودمان همراستا کنیم تا تغییرات ما سرعت بگیرد
اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید