تغییر در زندگی را با تحول اشتباه نگیریم

یکی از شایعترین اشتباهات در زندگیمان این است که تصمیم می گیریم تغییر کنیم و در ذهن ما چیزی که نقش بسته تحول است نه تغییر

انتظار ما این است که صبح که از خواب بلند شدیم :

تمام ایرادات و اشکالات ما حل شود

تمام نقاط ضعف ما تبدیل به نقاط قوت گردد

تمامی خصوصیات مثبتی که همیشه آرزویش را داشتیم در ما بوجود آید

تمامی عادتهای زشت از ما رخت برکند و عادتهای مثبت در ما نهادینه شود

و….

اینها همه نشانه ای از تحول است نه تغییر

تحول سلسله ای از تغییرات است ، ماهیت و اساس را تغییر می دهد در حالیکه تغییر یک وجه یا صفت را مورد هدف خود قرار می دهد

وقتی اینگونه برنامه ریزی می کنیم ذهن ما با این برنامه ریزی همراستا نیست و در برابر اجرای آن مقاومت می کند و به دنبال اولین فرصت می گردد تا در برابر این تغییر ( تحول ) مانعی چیده که از اساس این برنامه را تحت الشعاع قرار دهد

به نظر من باید به صورت کلی تحول را فراموش کرد و اگر تحولی در شخصی هم صورت گرفته ماحصل تغییراتی است که در خود بوجود آورده نه اینکه یکدفعه معجزه ای انجام شده باشد

به طور مثال می گویند فضیل عیاض متحول شد و زندگیش دگرگون شد

بنده می گویم اگر به تغییرات قبل او نیز دقت کنیم می بینیم در راستای آمادگی که برای خود ایجاد کرده بود فضیل عیاض تغییر بزرگ کرد

می گویند فضیل عیاض راهزنی بود که اسمش رعشه بر اندام همگان می انداخت و کسی یارای مقاومت با او را نداشت ، روزی دختری را دید که چهره ای زیبا داشت دو تن از نوکران خود را دستور داد تا او را تعقیب کنند تا  خانه او را پیدا کنند

شب هنگام قصد دختر را کرد با گروهش به سمت خانه ی دختر رفت تا آمد از دیوار خانه بالا برود صدای آیه ای از قرآن را شنید که کسی می خواند :

الم یاءن للّذین آمنوا اَن تخشع قلوبهم لذکر اللّه .

آیا وقت آن نرسیده که قلب مؤمنان خاضع و خاشع گردد بذکر خدا (دیگر دست از گناه بردارند و بیاد خدا باشند)

فضیل با شنیدن همین آیه منقلب و متحول شد و راه رستگاری در پیش گرفت و جز اولیا خدا شد به گونه ای که حتی روایت داریم که خاک در دستش طلا می شد

بنده برای اثبات استدلالم داستانی از فضیل تعریف می کنم که متوجه قدرت آمادگی فضیل شده باشید تا نگاهمان را نسبت به تحول نیز تغییر دهیم :

گویند یکی از مهمترین ترفندهای راهزنی فضیل این بود که در گردنه های مخفی می شد و راه را بر کاروانها می بست و کاروانها را غارت می کرد

شبی گروه فضیل بر کاروانی حمله می کنند تاجر ثروتمندی که متوجه حمله فضیل می شود از کاروان جدا شده و به سمت کوه می رود تا کیسه هزار درهمی خود را از شر راهزنان ایمن کند پشت کوه چادری را میبیند که مردی درون آن است وارد چادر می شود و به آن مرد می گوید که دزدان به کاروان او حمله کرده اند و او نیز بدین جا فرار کرده است از او خواهش می کند که این کیسه هزار درهمی را به امانت داشته باشد تا وقتی دزدان رفتند به او برگرداند، مرد قبول می کند

تاجر بعد از دادن کیسه دوباره به صورت مخفی به کاروان برمی گردد که دزدان او را تنها در بیابان پیدا نکنند و به او شک نکنند

بعد از غارت دزدها ، تاجر دوباره به چادر برمیگردد می بیند تمام دزدان دور همان مردی که به او اعتماد کرده بود نشسته اند و آن مرد دارد اموال غارت شده را میان دزدان تقسیم می کند

تاجر با دیدن این صحنه دادی می زند که همگان متوجه او میشوند ، آن مردی که تاجر به او اعتماد کرده بود فضیل عیاض بود سریع رو به تاجر می کند و می گوید بیا وکیسه خود را بردار ، تاجر بهت زده به سمت فضیل می رود و کیسه خود را از او می گیرد

دزدان که می بینند فضیل کیسه درهمی به این بزرگی را به تاجر بازگرداند به او اعتراض می کنند که ما تمام کاروان را غارت کردیم بیش از ده درهم پیدا نکردیم و بعد تو کیسه بزرگ درهم را به او باز می گردانی ؟

فضیل می گوید : این فرد به من اعتماد کرده بود و کیسه را پیش من به امانت گذاشته بود و رسم اعتماد و امانت داری جز این نیست

بنابراین اگر تحولی را نیز می بینیم باید قبل آن را نیز مد نظر قرار دهیم که فرد در خود چه آمادگیها و تغییراتی را ایجاد کرده و ما نیز برای همین باید به دنبال تغییرات باشیم تا در نهایت تحول یا تغییر بزرگ ایجاد شود

حال اگر نگاه ما تغییر باشد و تغییر خود را معطوف به یک وجه یا صفت کنیم و آن تغییر را نیز خرد کرده و به تغییرات کوچک تقسیم بندی کنیم ، ذهن با آن همراستا شده و تغییر در دسترس و امکان پذیر خواهد شد.

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *