نقاط روشن تغییر ( جزء اول فرعی الگوی تغییر )

نقاط روشن تغییر

الگوی تغییر

جزء اصلی اول : هدایت فیل سوار
جزء فرعی اول : نقاط روشن

 

گفتیم که برای هر تغییری باید از نظر منطقی ذهن را برای تغییر آماده کنیم

هدایت مغز منطقی به عنوان اولین الگوی تغییر

می تواند با این راهکارها دنبال گردد :

 

پیدا کردن نقاط روشن

یافتن حرکات مهم

نشان دادن مقصد

 ما برای هدایت فیل سوار ( مغز منطقی ) باید از یکسری تکنیکها بهره ببریم که می تواند ما را در رسیدن به آن یاری کند از آن جمله :

پیدا کردن نقاط روشن

نقاط روشن

زن و شوهری با هم اختلاف دارند و کارشان مداوم به دعوا و بگو مگو می رسد

در اثر پیشنهادی قبول می کنند که به روانشناس مراجعه کنند 

روان شناس میخواهد مشکل آنها را حل کند و تغییری در روابط آنها بوجود بیاورد :

در ذهنش الگوی تغییر را مرور می کند :

می بیند هر دو به هم هنوز علاقمند هستند و دوست دارند که مشکلشان برطرف شود( فیل با انگیزه)

مسیر مهم است ولی نقشی تعیین کننده در اینجا ندارد (ایجاد مسیر)

آنچه که مهم است این است که

آنها ذهنیتی در مورد رابطه درست و انتظارات یکدیگر ندارند و فقط مداوم در حال دعوا هستند

( فیل سوار هدایت شده نیست)

نقاط روشن

پرسشهای طلایی :

روان شناس برای هدایت فیل سوار دو پرسش از هر کدام مطرح می کند :

  • اگر شما وقتی نصفه شب در خواب بودی ، معجزه ای صورت می گرفت و وقتی بیدار میشدی تمام مشکلات شما با همسرت حل میشد ، چه نشانه هایی در همسرت می دیدی ؟ (پرسش معجزه)
  • تا حالا شده که یک روز هیچ مشکلی با هم نداشته باشید؟ اگر شده طرف مقابل شما چگونه عمل کرده است؟(پرسش استثناء)

مثلاً خانم می گوید :

وقتی برای من نصفه شب معجزه اتفاق بیفتد :

همسرم ، صبح که بلند می شود به من لبخند می زند و از من بابت صبحانه ای که برایش آماده کرده ام قدردانی میکند و بعد سرکار می رود

آقا می گوید :

وقتی من بعد از معجزه از خواب بلند بشوم

همسرم یک تغییری در صبحانه داده که من احساس نکنم که او از سر اجبار این صبحانه را آماده کرده است

و با لبخندی از من برای صبحانه دعوت می کند.

یا خانم در برابر سوال اینکه روزی شده که دعوا نکرده باشید می گوید :

بله روزی که به مسافرت رفته بودیم و در آنجا صبح دیرتر بلند شدیم و صبحانه را هر دو با هم تهیه کردیم

جالب اینه که من تا شوهرم را صبح دیدم لبخند به لبانش بود و من هم در پاسخ لبخند او لبخند زدم

و شوهرش نیز همین روز را با همین مصداقها تعریف می کند

روان شناس براساس نقاط روشنی که در جواب این دو سؤال پیدا کرده است

از این زوج میخواهد که

اول یاد بگیرند که به یکدیگر لبخند بزنند

و بعد به هر بهانه ای از یکدیگر قدردانی کنند

روان شناس دریافت که فصل مشترک و نقاط روشن بارزی که می تواند زمینه را برای ارتباط بهتر این دو فراهم کند :

اول لبخند متقابل

و دیگری قدردانی از همدیگر

می باشد که میتواند زمینه را برای هدایت فیل سوار ( رابطه درست زن و شوهر) فراهم کند

نقاط روشن

اما مثالی دیگر از خودم :

بنده مدیریت یک شرکت حمل و نقل را به عهده داشتم

و مجبور بودم هر ماه یکبار به وزارت راه و ترابری برای اخذ بارنامه (برگه مخصوص حمل بار) مراجعه کنم

یکی از مسئولین وزارت راه که وظیفه اش تشخیص تعداد بارنامه برای هر شرکت بود 

فردی بود به نام آقای عباسی  :  قد بلند و لاغر ، همیشه کت و شلواری ، منضبط و کاملاً خشک و تقریباً همیشه عصبانی

تمام مدیران شرکتها با آقای عباسی در مورد تعداد بارنامه ها بحثشان میشد

چون آقای عباسی همیشه سعی داشت کمترین تعداد ممکن را به هر شرکت اختصاص دهد

یک روز که من در وزارت حضور داشتم دیدم که تلفن آقای عباسی زنگ خورد 

عضلات منقبض صورت ایشان یکدفعه ای گشاده شد و به معنی تمام خوشحال و شاد شدند

کنجکاو شدم که ببینم شخص پشت تلفن کیست؟

که در احوالات ایشان چنین معجزه ای را بوجود آورده

وقتی دقت کردم دیدم آقای عباسی از پشت گوشی او را پسرم خطاب می کند

و هر دفعه ای که می خواهد بگوید پسرم صورتش از حالت نرمال و خشک همیشگی به یک مدل جدید خوشحال و بانشاط تبدیل می شود

وقتی تلفنش قطع شد ، با شک و دودلی حرأت کردم و گفتم  :

آقای عباسی!  امیدوارم همیشه شاد و خندان باشید و خبرهای خوب بشنوید

 هنوز صحبت من تمام نشده بود ، آقای عباسی گفت :

پسرم بود خدا رو شکر رتبه خوبی در کنکور بدست آورده و می خواهد برای کنکور انتخاب رشته کند

بین مهندسی عمران و مکانیک مانده کدام را به عنوان اولویت انتخاب کند

نقطه روشن را یافتم :

تعلق خاطر آقای عباسی به پسرش

من هم که مهندس عمران بودم فرصت هم فراهم شد

پس از آقای عباسی خواستم که پسرش به من زنگ بزند تا در مورد مهندسی عمران اطلاعاتی به او بدهم

هر دفعه که وزارت راه می رفتم

کافی بود تا با آقای عباسی روبرو میشدم و در مورد پسرش از او سؤالی می کردم تا هم کارم خیلی زود انجام میشد

و هم تعداد بارنامه به شرکت ما تعلق می گرفت از رشد یکدفعه ای برخوردار میشد

اگر کمی تأمل کنیم

همه ما در موقعیتهایی قرار گرفتیم که این نقاط روشن را پیدا کردیم

و استفاده لازم ( یا مثل من سوء استفاده لازم ) را انجام داده اید

 

پیدا کردن نقاط روشن تغییر

برای تغییر هر فرد یا خودمان نیز لازم است که

این نقاط روشن را پیدا کنیم چون ذهن دقیقا ً نمی داند :

تا به حال توانسته با تغییری که قصد آن را داریم ارتباط خوبی برقرار کند؟

اصلاً می تواند این تغییر را اجرا نماید یا قبلاً مؤفق به اجرای آن شده است ؟

شما با یافتن نقاط روشن هم می توانید به مغز منطقی این پیام را بدهید که :

قبلاً توانستی پس الآن هم می توانی

و هم این پیام را که با تمرکز روی چه چیزهایی می توانی زمینه را برای تغییر فراهم کنی !

یک خصوصیت دیگر نیز پیدا کردن نقاط روشن دارد اینکه شما متوجه می شوید :

برخی از مشکلات بزرگ ، راه حلهای ساده و پیش پاافتاده دارد 

و نباید به دنبال راههای خارق العاده و پیچیده ای برای حل آنها گشت

و به طور مثال

همین تغییراتی که ما علاقمندیم اجرایی کنیم با کارهای خیلی ساده قابلیت اجرا پیدا می کند

این درحالی است که ما با خود اینگونه فکر می کنیم که باید معجزه ای صورت بگیرد تا آن تغییر به وقوع بیانجامد

نقاط روشن

به ما این راههای ساده را به درستی نشان می دهد

و در عین حال ما را امیدوار می کند که ما می توانیم از همین راههای ساده به تغییرات مهم زندگیمان برسیم.

 

لاغری برای خیلیها تغییری خیلی بزرگ و در حد آرزویی دست نیافتنی می باشد

ولی وقتی با خودش خلوت می کند و فکر می کند که آیا بوده که روزی کمتر خورده باشد

یا زمانی بوده که حتی به اندازه یک یا دو کیلو لاغر کرده باشد ؟

به این نتیجه می رسد که هم امکانش هست و نقاط روشن برای او واضح می شود

به طور مثال :

یادش می افتد که وقتی میان وعده هایش را زیاد کرده از وعده های اصلی او کاسته شده

نقاط روشن

یا وقتی به طور منظم یک ماه ، هفته ای دو بار استخر می رفت و شنا می کرد دو تا سه کیلو از وزن او کاهش پیدا کرد

نقاط روشن

همین نقاط روشن برای لاغری او را هم امیدوار به لاغر کردن و هم از پیچیدگیهای راههای کاهش وزن می کاهد

این در حالی است که مغز منطقی ما ( فیل سوار ) علاقه دارد مسائل را پیچیده و سخت کند

تا ما قدمی برای اجرای آن برنداریم

و او فقط به تجزیه و تحلیل بیهوده به جای بررسی نقاط روشن و اجرای تغییرات مشغول باشد.

نقاط روشن

نکته دیگر :

نکته دیگر این است که فیل سوار علاقمند به منفی نگری است و نکات مثبت را نمی بیند و تمرکز بر امور منفی دارد :

برای مثال به این فکر کنید که

دوست شما با شما تا حالا چند دقیقه در مورد اتفاقات مثبت زندگی صحبت کرده؟

در مقابل محاسبه کنید تا حالا چندین ساعت وقت شما مصروف شنیدن اتفاقات منفی دیگران شده است ؟

حالا فرض کنید که ما به امور مثبت بیشتر از امور منفی توجه می کردیم چه میشد؟

شوهری روز تولد همسرش را فراموش کرده است ، همسرش از او تشکر می کرد و می گفت :

مهم اینه که هشت سال تولد من را فراموش نکردی و همان هشت سال برای من فوق العاده است

فرزند شما کارنامه تحصیلی خود را برای شما آورده

و شما به نمرات پایین  او توجه نمی کنید بلکه توجه شما متمرکز بر نمرات بالای او می شود

و تشخیص می دهید که فرزند من می تواند در این دروس صاحب استعداد خاص باشد.

در حالیکه اکثر ما نکات منفی را بزرگ کرده و به آن توجه می کنیم

نقاط روشن می تواند این مشکل را به راحتی برای ما حل کند

نقاط روشن

خلاصه :

یکی از راههای مهم هدایت فیل سوار :

یافتن نقاط روشنی است که

فرد توانسته این تغییر را حتی در سطح کوچک اجرایی کند

و با سرمایه گذاری روی همین نقاط ، هم خودمان را امیدوار به اجرای تغییر کنیم

و هم با تمرکز بر همین نقاط زمینه اجرایی شدن تغییر را فراهم کنیم .

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
الگوی تغییر

الگوی تغییر (فیل و فیل سوار )

الگوی تغییر

دوست دارم که یک تصویر پردازی ذهنی انجام بدهید

فیل سواری را در نظر بگیرید که میخواهد فیلی را به سمت چراگاهی پر آب و علف هدایت کند

در بین راه از بین یک چراگاهی میگذرند که علفهای به ظاهر خوبی دارد

ولی فیل سوار میداند که اگر فیل از آن زیاد بخورد

هم دلش درد می گیرد هم دیگر به مقصد اصلی که چراگاه پر آب و علف است نمی رسد

الگوی تغییر

شما فکر می کنید :

فیل سوار می تواند فیل را با افساری که در دست دارد هدایت کند ؟

بله امکانش نیست

اگر هم به وسیله افسار ، فیل چند قدم در جهت فیل سوار حرکت کند

ولی یا دیگر حرکت نمی کند و یا برمیگردد و به خوردن همین علفهای آماده و نقد شروع میکند

حال بیاییم این مسأله را اینگونه بررسی کنیم که چه می شود :

 اگر فیل گرسنه باشد و به شدت احتیاج به علف ولی فیل سوار اصلا نداند

فیل گرسنه است و چراگاه کجاست !

غیر از این است که فیل به دور خود با قدرت هر چه بیشتر می چرخد و نمی داند که کدام سمت برود 

فیل سوار نیز نقشه ای در سر ندارد که فیل را هدایت کند

یا یک جور دیگر مسأله فیل و فیل سوار را ببینیم

فیل همراه شده و فیل سوار نیز میداند به کجا باید برود ولی مسیر رفتن هموار نیست

یا چاله بزرگ دارد یا سر بالایی شدید یا کوه و دره بزرگ یا انقدر مسیر دور است که فیل سوار اول خسته می شود

و بعد فیل بازهم به مقصد رسیدن فیل و فیل سوار زیر سؤال می رود و هیچ تضمینی نیست که به مقصد برسند

الگوی تغییر

فیل و فیل سوار

بنابراین ابتدا مهم است که ما فیل را با خودمان همراه کنیم

و انگیزه کافی برای راه افتادن و پیمودن مسیر را به او بدهیم

و بعد فیل سوار را هدایت کنیم و به او هدف یا مقصد را نشان بدهیم

و در نهایت مسیر را برای رسیدن هموار کنیم

یا مسیری انتخاب کنیم که رسیدن ر ا برای ما امکان پذیر کند  و خیلی دور نباشد که فیل سوار خسته و فیل بی انگیزه شود

آنچه ذکر رفت ققط داستان فیل و فیل سوار نبود

بلکه استعاره ای از اجزای الگوی تغییر می باشد

  

الگوی تغییر :

  • هدایت فیل سوار ( مغز منطقی )
  • انگیزه دادن به فیل ( مغز خزنده و میانی )
  • ایجاد مسیر هموار ( موقعیت سازی مناسب)

 

الگوی تغییر

تغییر و مغز انسان

 

همانطور که در فصل موانع تغییر بررسی کردیم

مغز از سه بخش تشکیل می شد :

مغز خزنده ( با مأموریت حفظ بقای انسان)

مغز میانی یا عاطفی ( دربرگیرنده احساسات ، عواطف ، هیجانات و لذتها)

مغز منطقی ( استدلالات و تجزیه و تحلیلی را انجام میدهد)

مغز خزنده و مغز میانی ما دارای قدرت عظیمی هستند که به راحتی می توانند مغز ما و به طور کلی ما را رهبری کنند

بنابراین عظمت و قدرت آن ها را در فیل می توانیم مشابه سازی کنیم

آنها نیز همانند فیل قدرت زیادی دارند و همانند فیل سخت حرکت می کنند

و به همان جایی که اول از همه می رسند برایشان کفایت کرده

و دیگر علاقه ای به طی کردن مسیر بیشتری ندارند و بیشتر دوست دارند بخوابند تا حرکت کنند

مغز منطقی نیز همانند فیل سواری است که می خواهد فیل را هدایت کند تا به مقصد برسد

و حرکت دادن این فیل با این عظمت و جثه بسیار نیرو  و انرژی میبرد همانند مغز منطقی که زرود تحلیل می رود و خسته می شود

پس :

مغز منطقی ( فیل سوار ) می خواهد مغز میانی  و خزنده (فیل) را باخود همراه کند

در حالیکه این دو علاقمند هستند تا استراحت کنند و چالش جدیدی را تجربه نکنند و حس و حال فراموش کردن لذتها (علفها ) را ندارند

تا بعداً به علفهای تازه تر و بهتر دست پیدا کنند 

حال اگر این مسیر هموار نباشد دیگر نه فیل سوار انرژی هدایت دارد نه فیل انگیزه ادامه دادن مسیر

بنابراین خیلی مهم است که

ما هر سه جزء الگوی تغییر را برای رسیدن به تغییری پایدار اجرا نماییم

الگوی تغییر

سیگاری :

به طور مثال :

خود شما با فردی روبرو هستید که سیگار می کشد ، می خواهیم در او تغییر بوجود آورده و  سیگار را ترک کند

او می داند که سیگار خوب نیست

بنابراین مغز منطقی هدایت شده و ضرر سیگار را دریافته است (فیل سوار هدایت شده است )

اینجا ما باید مغز میانی و خزنده (فیل ) او را همراه کرده و انگیزه بدهیم و بعد مسیری برای ترک او مهیا کنیم

باید توجه داشت که  فرد سیگاری ما :

برای خودش در سیگار احساس خوبی جستجو کرده و درست یا غلط این را برای دفعات اول پیدا کرده و باز هم به دنبال همان احساس خوب می گردد (از خصوصیا ت عادات )

بنابراین باید انگیزه قوی در او  ایجاد کرد تا این عادت را ترک نماید

یا به عبارت دیگر انگیزه قوی برای فیل ایجاد نمود که هم علفهای آماده و حاضر ولی مسموم را رها کند

و هم مسیری را بگذراند به امید رسیدن به علفهای سالم چراگاه دور دست که  رسیدن به آن زمان و انرژی مضاعف می برد

در مثال ترک سیگار ما باید روی ضلع دوم الگوی تغییر یعنی انگیزه دادن به فیل بیشتر از تمام اضلاع دیگر کار کنیم .

الگوی تغییر

افزایش چربی کودکان :

یا در مثال دیگر ما با مادرانی روبرو هستیم که نگران افزایش قند و چربی خون فرزندان خود هستند

می خواهیم در چربی و قند خون فرزندان آنها توسط مادرانشان تغیری بوجود بیاوریم

در اینجا مادران از انگیزه کافی برخوردار هستند

چون کمتر مادری هست که در جریان ضرر و مشکلات ازدیاد چربی و قند خون نباشد

و کمتر یا هیچ مادری را نمی توان یافت که برای سلامتی فرزندش از کوششی دریغ کند

بنابراین فیل انگیزه کافی را دارد و مغز میانی و خزنده به واسطه ارزش والای فرزند کاملاً همراه است

اما مشکل اصلی ما این است که

مادران با انگیزه یا بلد نیستند که چه چیز فرزندانشان را در معرض چربی و قند خون بالا قرار می دهد ( فیل هدایت شده نیست )

یا مسیر برای کاهش چربی و قند خون فراهم نیست (ایجاد مسیر هموار) که هدایت درست فیل می تواند نقش پررنگی در ایجاد این تغییر داشته باشد

الگوی تغییر

پرخوری :

برای بیشتر درک کردن الگوی تغییر در مثال دیگر

با فرد پرخوری روبرو هستیم  که می داند چاقی چه مشکلاتی برای او تاکنون ایجاد کرده یا می کند (فیل سوار هدایت شده )

و در عین حال برای کاهش وزن دارای انگیزه قوی هست (فیل با انگیزه )

ولی باز هم نمی تواند در خود تغییری بوجود آورد

چون اغلب اوقات بیکار و تنهاست و یخچال خانه ی او پر است از خوراکی های چاق کننده و شیرین ( موقعیت هموار نیست )

الگوی تغییر

ولخرجی همسر :

یا فردی  که از خرید کردن بیش از حد همسرش به ستوه آمده است

و با همسرش که صحبت می کند خود او نیز به این قضیه اعتراف کرده و در جریان خریدهای اضافی و زیادی خود هست ( فیل سوار هدایت شده )

و اگر چه آن لحظه خرید متوجه نیست

ولی احساس خوبی نسبت به خرید زیادی خود ندارد و علاقمند است تا خریدهای خود را کم و بهینه کند ( فیل انگیزه دارد)

اما مشکل اساسی او این است که

چون دلبستگی ، سرگرمی یا برنامه ای به غیر از خرید ندارد

به هر بهانه ای در مرکز خرید ظاهر شده و به خرید مشغول میشود (مسیر برای خرید نکردن هموار نیست)

در کارت اعتباری او نیز همواره مبلغی بیش از حد نیاز موجود است و او درک صحیحی از باقیمانده حساب ندارد ( باز موقعیت برای خرید نکردن هموار نیست)

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که در مقالات بعدی با اجزا و اضلاع الگوی تغییر بیشتر آشنا شوید

 جزء اول (هدایت فیل سوار)

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
مانع ذهنی تغییر

دو مانع ذهنی تغییر

مانع ذهنی تغییر

دو مانع ذهنی تغییر در اجرای تغییر :

می دانیم تغییر لازم و اجباری است 

ولی مطمئنا به آسانی میسر نمی شود

و با موانع متعددی روبروست که مهمترین آن قسمتی از مغز می باشد که هیچ علاقه ای به تغییر ندارد

و از نظر ذهنی همیشه در حال ابجاد موانع بر سر راه تغییر می باشد.

در اینجا می خواهیم بعضی از این موانع را مورد بررسی و کنکاش قرار دهیم تا از نظر ذهنی خودمان را برای تغییرات آماده کنیم :

مانع ذهنی تغییر

ترس : مانع ذهنی تغییر

ترس در اشکال مختلف ما را از هر مؤفقیتی باز میدارد :

  • ترس از شکست در تغییر :

دفعات مختلف قرار گذاشتیم که

مثلا  از فردا یا از شنبه یا از ماه دیگه تغییر میکنیم

و هر یک از این روزها آمده و ما به هر دلیلی یا تغییر را شروع نکردیم یا مؤفق نبوده ایم

حالا این دفعه که میخواهیم تغییر را دوباره شروع کنیم با خودمان می گوییم که

من باز مؤفق نمی شوم

و ترس از شکست دوباره ،ما را در راه تغییر حال چه در شروع راه یا در اواسط یا در نتیجه رساندن تغییر ناکام می گذارد.

برای رفع این ترس باید ابتدا باید بپذیریم که

شکست خوردن اشتباه نیست و تمام مؤفقیتها در عالم هستی از دل همین شکستها بدست آمده است

و اگر شکست( و مبارزه با شکست )نبود ، جهان به معنی حال حاضر وجود نداشت

تمام انسانهایی که ابتدا خودشان را تغییر دادند و بعد از آن باعث تغییر در جهان شدند

مسلما اولین مسأله ای که در ذهنشان حل کردند همین مسأله ترس از شکست بوده وگرنه تلاش آنها به هیچ مؤفقیتی ختم نمی شد

مانع ذهنی تغییر

شکست :

بنابراین شکست را باید برای خودمان بازتعریف کنیم

شکست یعنی حذف یک شماره از تعداد راه ها و تلاشهایی که برای رسیدن به هدف لازم است

مانع ذهنی تغییر

  • ترس از مؤفقیت در تغییر

یکی دیگر از ترسها که شاید به ظاهر آشنا نباشد ولی خیلی مؤثر و تاثیرگذار است ترس از مؤفقیت است

با خودمان فکر می کنیم که اگر من در این تغییر مؤفق بشوم

دیگر نمی توانم مثل قبل زندگی کنم

و باید گونه ای دیگر زندگی کنم که مسلما تبعات خاص خودش را دارد ، از جمله :

  • تفاوت نگاه خانواده و دیگران
  • مسخره کردن دیگران
  • تجدید نظر کردن در روابط با بقیه
  • شکستن خیلی از فصول مشترک با دیگران (همانند قلیان کشیدن و تصمیم بر ترک آن)

وقتی در ذهن ما ، این تبعات و تبعات دیگری که بر اثر تغییر اجتناب پذیر میاد را میگذرانیم :

ترس از مؤفقیت در وجود ما رخنه می کند 

برای مقابله با آن باید دیگران و تاثیراتشان را در یک طرف  و موفقیت و پیشرفت خودمان را در طرف دیگر قرار دهیم

و حالا با خودمان خلوت کنیم که کدام طرف برای ما مهمتر و اولویت دارد ؟

اگر دیگران و تاثیراتشان از اهمیت بالاتری برخوردار هستند که باید یا تجدید نظر اساسی در روابطمان انجام بدهیم

یا تغییر را از صورت مسائل زندگی خودمان حذف نماییم

ولی اگر اینگونه نیست و مؤفقیت و پیشرفت در درجه اهمیت بالاتری در ذهن ما هست

پس باید بپذیریم که دیگران انقدر مهم نیستند که

بخواهیم به خاطر آنها خودمان را از تغییراتی که می تواند پیروزی و پیشرفت را برای ما به ارمغان داشته باشد محروم کنیم.

 مانع ذهنی تغییر

بهانه عدم امکانات و عدم فرصت (مانع ذهنی تغییر) :

یکی دیگر از موانع ذهنی که مغز بر سر راه تغییر قرار میدهد

بهانه ای است به نام عدم امکانات ، عدم فرصت و یا به تعبیر دیگری عدم شانس

خیلی وقتها که در تغییر دادن خودمان مؤفق نبودیم بدون اینکه حتی متوجه باشیم

تقصیر را گردن نبود امکانات یا نبود فرصت وشانس برای خودمان دانستیم

و به همین بهانه یا صورت مسأله را پاک کردیم

یا دلایل ناموفق بودن را برای خودمان به معنی درست و صحیح مورد آنالیز قرار ندادیم

امثال استیون هاوکینگ که از تمام حرکاتی که بدن انسان می تواند داشته باشد فقط و فقط از یک حرکت گردن برخوردار است  تمامی بهانه ها را از ماگرفته اند

ولی حالا فرض کنیم که ما در یک مقطع خاص با مشکلاتی عجیب و غریب از لحاظ امکانات و فرصت مواجه شده ایم

هنر این است که ما بتوانیم از تهدیدها ، فرصت و از نقاط ضعف ، نقاط قوت بسازیم

همانند این داستان :

مانع ذهنی تغییر

جودوکار یک دست

پسر بچه ای در چین در اثر یک صانحه یکی از دستهاش را از دست میده

وقتی به هوش میاد و در جریان دستش قرار میگیره رو میکنه به پدرش میگه :

من از اینکه دستم را از دست دادم خیلی ناراحتم

ولی از اون بیشتر از این ناراحتم که می خواستم ورزش جودو بروم و شما به من اجازه ندادی دیگه هم که با یک دست نمی توانم بروم.

پدر خیلی ناراحت شد و از بیمارستان یکسره پیش یکی از اساتید معروف جودو رفت و داستان پسرش را براش تعریف کرد 

استاد جودو رو کرد به پدر و گفت :

قول میدهم که هم جودو بهش یاد بدهم و هم قهرمانش کنم

تا مسابقات منطقه ای شش ماه مانده بود

استاد ۵ ماه از ۶ ماه را فقط روی بدنسازی کار کرد

و یک ماهه انتهایی را فقط روی یکی از فنون جودو تمرین کردند .

مسابقات شروع شد و در کمال ناباوری همگان  ، پسربچه یکی یکی حریفان را شکست داد و قهرمان شد .

مانع ذهنی تغییر

دلیل قهرمانی :

وقتی از استاد در مورد این پدیده عجیب سؤال کردند :

که چطور ممکن است که یک پسر بچه و آن هم با یک دست در ورزشی که مبتنی هست بر اساس کار با دو دست ، قهرمان بشه؟

استاد دو دلیل را برای این قهرمانی آورد:

این قهرمان ما فقط و فقط یک فن بلد بودولی به طرز استادانه

و می دانست که اگر این فن را ماهرانه اجرا نکند بازی را واگذار میکند پس به بهترین نحو ممکن این فن را اجرا میکرد

در ورزش هر فنی ، ضد فنی دارد

و این فن قهرمان ماِ، ضد فن داشت و آن هم گرفتن دست مخالفش ولی دستی وجود نداشت که ضد فن اجرا شود.

همانگونه که در این داستان دیدیم :

با درک و مدیریت صحیح حتی می توان از بزرگترین نقطه ضعف ، بهترین بهره برداری را انجام بدهیم و نقطه قوت ما محسوب شود

فلذا با این نوع نگاه ، هیچ بهانه ای از اینگونه بهانه ها نداریم و نمیتوانیم داشته باشیم.

مانع ذهنی تغییر

خلاصه :

به طور خلاصه تا الان متوجه شدیم که

تغییر با مخالفت مغز مواجه است

و مغز با طرح مانع ذهنی تغییر ، موانعی برای مقابله با تغییر تدارک می بیند که

از مهمترین آن موانع ترس و بهانه عدم امکانات را مورد بررسی قرار دادیم

و آشنا شدیم که با تغییر نگاهمان می توانیم موانع ذهنی را از ذهنمان پاک کنیم و مسیر را برای دستیابی به تغییر فراهم کنیم .

اقدامک :

با تفکر و تأمل به این سؤالات پاسخ دهید :

  • تا حالا چقدر شده که به دلیل ترس از مؤفقیت یا عدم مؤفقیت ، تغییری را شروع نکردید یا نیمه کاره رها کرده اید؟
  • تا حالا چقدر شده که غر زده اید که برای من فرصتش فراهم نشد یا زمان ما یا الان امکاناتش نبود یا اصلا ما که شانس نداریم و گرنه….

مانع ذهنی تغییر

مژده : 

  مانع ذهنی تغییر در مغز به گونه ای است که

با خلوت کردن با خودمان و تأمل عمیق می توانیم ، این موانع را از جلوی روی خودمان برداریم

و خوشبختانه در مورد چگونگی برخورد با این موانع و راههای عملی آن ، گفتار و نوشتار به حد کفایت موجود هست که می توان از آنها به کرات بهره برد

از جمله کتاب کلید را بزن ( نوشته ی چیپ و دین هیث)

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که با خواندن این مقاله با مهمترین موضوع این کتاب آشنا شوید

مهمترین موضوع کتاب کلید را بزن

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

تحول و تغییر متفاوت است ( تفاوت تغییر با تحول)

تحول چیست ؟

تغییر چیست؟

تغییر به معنی دگرگونی است

جابجا شدن از حالتی یا وضعیتی به حالت یا وضعیت دیگر را تغییر گویند

ما به همین مقدار معنا کفایت می کنیم و بیشتر از این به معنای لغوی تغییر نمی پردازیم 

فقط علاقمندم به این نکته مهم و کاربردی اشاره کنم ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول

تحول به سلسله ای از تغییرات اطلاق می گردد که می تواند ماهیت و اساس یک چیز را به طور کلی تغییر دهید

در حالیکه در تغییر ما با جابجایی یک حالت یا وجه مواجه هستیم

تحول

مثال :

با یک لیوان آب با یکسری سنگریزه داخل آن روبرو هستید وقتی که آن را از صافی عبور میدهید تا آب را از حیث سنگریزه پاک کنید آب را تغییر داده اید

ولی وقتی که آب را از صافیهای مختلف که یکی از آنها مجهز به سیستم الکتریلیزاسیون (اتصال به برق با کمک الکترود ) هست عبور دهید

دیگر تحول رخ داده و ما دیگر با آب متحول شده روبرو هستیم.
نکته ای که در تفاوت این دو وجود داشت به ما خاطر نشان می کند که

ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول 

پس از الان باید ذهنیت خود را معطوف به تغییر کنیم :

تغییر یک وجه یا صفت و بعد وجه یا صفتی دیگر

که بتواند در نهایت همان تحول اساسی نیز که مدنظر ماست در برداشته باشد

ولی اگر از اول به دنبال یک تحول اساسی و کلی در خودمان باشیم

بنابه همان ضرب المثل معروف :

سنگ بزرگ علامت نزدن است

تحول

جالبتر این است که در مباحث بعدی با این قضیه آشنا می شویم که

حتی در تغییر هم باید از تغییرات جزیی و قدمهای کوچک شروع کنیم تا بتوانیم به تغییرات بزرگ دست پیدا کنیم

و اساسا تغییرات کلی و یکدفعه ای هم همان علامت سنگ بزرگ است که ماحصلی برای ما به ارمغان نخواهد داشت.

چرا تغییر مهم و حیاتی است؟

باز هم برای جواب این سؤال از ضرب المثل ایرانی کمک می گیریم که

آب اگر یک جا راکد بمونه میگنده

تحول

آب که نماد شفافیت زلالی و پاکی است و خود شستشو دهنده خیلی از ناپاکیهاست

وقتی یک جا ثابت بمونه و استفاده نشود و هیچ تغییری در خودش ایجاد نکند خودش می شود دلیل ناپاکی .
چه برسد به انسان که خود مجموعه ای است از خصوصیات مثبت و منفی

که اگر در خودش تغییراتی را ایجاد نکند و حتی بخواهد در همان حالت و وضعیتی که هست باقی بماند

مسلماً به وضعیتی بدتر از آب دچار خواهد شد

چون خصوصیات منفی موجود و اکتسابی علاقمندند هر لحظه بر خصوصیات مثبت ما غلبه کنند
بنابراین تغییر نکردن و بی تفاوتی نسبت به ایجاد تغییر ، موجودیت ما رو زیر سؤال میبرد

و حتی می توان زنده بودن به معنی واقعی خودمان را مرتبط با همین تغییر نکردن و تغییر کردن دانست.

یا به تعبیر پیامبر اکرم (ص):

کسی که دو روز از عمرش یکی باشد از ما نیست!

تحول

تغییر سخت است یا آسان؟

به نظر شما رانندگی کردن سخته یا آسان ؟

یا آشپزی کردن آسونه یا سخته ؟

اگر کسی رانندگی نکرده باشه و بخواد برای اولین بار پشت فرمون بشینه

مسلما براش رانندگی خیلی آسان نیست 

یا آشپزی کردن هم از همین قانون پیروی میکنه

ولی همین که فرد به رانندگی و آشپزی مسلط بشه ، دیگه کاری آسان و راحت میشود

پس راهکار اصلی آسان شدن تغییر ، مسلط شدن به آن است

البته نمیتونیم منکر این بشویم که تغییر در ابتدای راه  کاری سخت و دشوار نشان می دهد 

و همین سختی اولیه خیلیها را از انجام تفییر باز می دارد

دلیل سختی تغییر

دلیل مهم سختی و دشواری تغییر این است:

طبق یکی از قانونهای نیوتن ، هر شیء ثابتی علاقمند است در همان حالت سکون باقی بماند 

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست

فلذا اگر از این منظر به انسان توجه کنیم

انسان نیز علاقمند است در همان حالتی که هست باقی بماند

یعنی با همان مکرراتی که در روزمره با آن درگیر است و درصد بالایی از زندگی او را تشکیل می دهد

و به طور کلی ترمزی بزرگ و قوی برای سکون انسان هست ، با همانها زندگی خود را بگذراند

و هیچ نوع تغییری در زندگی خود بوجود نیاورد و در همان حالتی که هست باقی بماند
البته بعدها به طور مبسوط اشاره خواهیم کرد که

بزرگترین عامل عدم تغییر و دشمن تغییر مغز انسان است

( بخش بزرگی از مغز او به نام مغز خزنده که قویترین بخش مغز او را تشکیل مید هد)

تحول

مهمترین پیام مغز انسان در مواجهه با هر نوع تغییری این است که

حفظ بقای تو در اولویت اول است و نباید انرژی مصرفی در روزت را بیشتر از این اولویت مورد استفاده قرار بدهی

در حالیکه هر نوع تغییری با این پیام در تعارض است و در این تعارض اغلب اوقات زور این پیام مغزی عدم تغییر می چربد

و میان تغییر کردن یا بدون تغییر ماندن مبارزه ای سخت را شکل میدهد

پس سختی تغییر در همین نکات نهفته است که انسان علاقمند است در سکون باقی بماند

و مغز انسان نیز برای تغییر طراحی نشده است

و از آن بدتر ، هیچ علاقه ای برای تغییر ندارد

و از هرگونه تلاشی برای مبارزه و مخالفت با آن خودداری نمی کند .

تحول

خلاصه :

به طور خلاصه تا الان متوجه شدیم که

منظور ما از تغییر دگرگونی است ولی فقط در یک وجه خاص و از اهمیتی وافر برخوردار است

تا این حد که می توان کسی را که به دنبال تغییر در خود نیست را از دایره انسانیت و یا انسانهای زنده خارج کنیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم

که مغز انسان به واسطه نوع طراحیش به عنوان بزرگتیرین دشمن هر گونه تغییری شناخته می شود

تحول

اقدامک :

کاغذی را بردارید

و سه تغییر مهمی که در زندگیتان علاقمند به اجرای آن بوده اید ولی به هر دلیلی نتوانستید یا به تعویق انداختید را یادداشت کنید؟

فقط دقت کنید بر اساس اولویتی که در ذهنتان است بنویسید

چون مسلما ما بر اساس آنچه ذکر رفت مجبور هستی به ترتیب و یکی یکی تغییرات را اجرایی و عملیاتی کنیم

تحول

مژده :

تغییر با تمام هیبت و ابهت و سختیهاش دارای اصول و قواعد کاملا ًمشخص و معین و در عین حال ثابتی است

کافیست ما با این اصول و قواعد آشنا بشویم

و به تکنیکهای مبتنی بر این اصول مجهز بشویم تا به هر تغییری که دوست داریم دست پیدا کنیم

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که کتاب کار حضرت فیل را مطالعه کنید تا تمام اصوص و قواعد تغییر را  به یکباره فرا بگیرید

کتاب کار حضرت فیل

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

اصل اثر مرکب در تغییر ( معجزه استمرار)(صوتی)

فایل صوتی شمار ه ۴ مدیریت تغییر

اصل اثر مرکب بر این نکته تاکید داره که هر کار کوچکی که اگر مستمر و مداوم پیگیری و انجام بشود، به کار و پدیده بزرگی تبدیل میگردد

ما از این اصل در ایجاد تغییرات بزرگ بهره می بریم بدین نحو که تغییر کوچک را به صورت مستمر و مداوم از خودمان پیگیری می نماییم تا بتوانیم به تغییر بزرگی که مدنظرمان هست برسیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

اصل مهم تغییر ( تغییر باید جزیی و مرحله ای باشد)(صوتی)

فایل صوتی شمار ه ۳ مدیریت تغییر

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

ضرورت آشنایی با اصول تغییر (صوتی)

فایل صوتی شماره ۲ مدیریت تغییر (صوتی)

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

بزرگترین دشمن تغییر(صوتی)

فایل صوتی شماره ۱ مدیریت تغییر (صوتی)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید