اهمیت عادت ( اهمیت عادت را در کنار چرخه عادت بشناسیم)

اهمیت عادت

 

تا حالا عادتی داشتید که بخواهید ترکش کنید؟ 

هنوز هم درگیرش هستید یا ترکش کردید؟

اگر به معنی واقعی عادت بوده باشه ، شما مسلماً حس کردید که ترک عادت، کار آسانی نیست

وقتی به چیزی عادت کرده باشی ترک کردنش سخته

همش دنبال بهانه می گردی تا از ترکش صرفنظر کنی

عادتها آن اندازه مهم هستند که می توانند تمام زندگی ما را تحت الشعاع خودش قرار بدهد

 

سیگار کشیدن حتی هنگام دعا کردن

 

 

جک و ماکس (دو دوست) در راه بازگشت از کلیسا به خانه داشتند با هم صحبت می کردند :

ماکس به دوستش میگه : این وقت دعا خیلی دیر می گذره و طولانیه !

جک : آخه چرا ؟اهمیت عادت

ماکس : بخاطر اینکه نمی تونم این زمان رو سیگار بکشم و اعصابم داغون میشه

جک : آره ، چی میشه که ما همزمان با دعا سیگار بکشیم ! چه اشکالی داره ؟

ماکس : تو درست میگی ولی برو از کشیش بپرس ببین چی میگه

جک پیش کشیش میره و از او می پرسه که :

جناب کشیش ! می توانیم وقتی در حال دعا هستیم سیگار بکشیم ؟

کشیش به او پاسخ می دهد : نه پسرم ،این بی احترامی به مذهب هستش

جک دست از پا درازتر به پیش ماکس برمی گردد و سوال و جواب را برای او بازگو می کند ماکس به او می گوید که تو درست سوال را نپرسیدی

این دفعه ماکس پیش کشیش می رود و می پرسد :

آیا وقتی ما در حال سیگار کشیدن هستیم می توانیم دعا هم بکنیم

کشیش با اشتیاق می گوید : بله عزیزم شما همواره می توانید دعا کنید

 

این داستان بیش از همه اهمیت عادت را می رساند

عادتی که هم ماکس و هم جک را حتی نمی خواهد دقایقی کنار بگذارد و آن دو نیز به دنبال راه حلی می گردند که این عادت را همواره در کنار خود داشته باشند

 

اجازه بدهید مثال دیگری از اهمیت عادت بزنم :

 

خوردن شیرینی همراه با تلویزیون

اهمیت عادت

 

شبها همراه تلویزیون کلوچه یا شیرینی یا شکلات بخوریم 

درنتیجه اضافه وزن آوردیم و مشکلات سلامتی و تیپ نامناسب و تذکر پیاپی  همسرمان را متعاقب آن به دنبال داشتیم 

با خودمون میگیم که از فرداشب دیگه هیچ نوع خوراکی شیرینی نمیخورم

ولی فردا شب دوباره شیرینی میخورم .

پس فردای تصمیمتان مبنی بر ترک عادت خوردن شیرینی ، یادداشتی روی میز تلویزیون خود می چسبانید که روی آن نوشته (خوردن شیرینی ممنوع)

ولی باز هم بی توجه به آن شیرینی میخورید

هر چند که بعد از یک مدتی حس خوبی ندارید از اینکه نتوانسته اید تصمیم ترک عادت خود را عملی کنید ولی باز هم شیرینی می خورید

چون قدرت عادت زیاد بوده و توانسته بر قدرت اراده شما غلبه کند

همانگونه که حس کردید خوردن شیرینی تبدیل به یک عادت شده و ترک آن سخت و باید از اصول و قواعد خاص خودش برخوردار باشد

اگر نگوییم همه انسانها ولی به جرأت می توانیم بگوییم که اکثریت قریب به اتفاق آنها درگیر ترک عادت منفی  هستند 

و سعی می کنند از اهمیت عادت بکاهد

 

برای اینکه با اهمیت عادت بیشتر آشنا بشوید بهتر است با چرخه عادت نیز آشنا شوید :

اهمیت عادت

 چرخه عادت :

 

ما عادت را یک کار تکراری و روتین میدانیم که به دفعات تکرار میشود و به واسطه همین تکرار است که بر اهمیت عادت افزوده می شود

همانطور که از خصوصیات هر تکراری برمی آید عادت نیز از یک چرخه برخوردار می گردد که به آن چرخه عادت می گوییم

چرخه عادت از سه قسمت تشکیل شده :

نشانه ، کار تکراری و پاداش یا نتیجه

در مرحله اول شما باید چرخه عادات خود رو بشناسید تا بتوانید راه تغییر یا جایگزینی آن را پیدا کنید

برای مثال همان شیرینی خوردن هنگام تماشای تلویزیون  

نخستین گام شناخت کار تکراری است .

کار تکراری تماشای تلویزیون و بعد شیرینی خوردن و همراه تلویزیون خوردن شیرینی میباشد

اهمیت عادت

از خودتان این سؤال را بپرسید

که نشانه یا آغازگر این کار تکراری چیست ؟ آیا گرسنگی است؟ آیا کسالت است ؟ قند خونتان پایین افتاده؟

پاداشی که از خوردن شیرینی بدست می آورید چیست ؟

خود شیرینی ؟

احساس بهتر دیدن تلویزیون ؟

سرگرمی موقت ؟

کنار خانواده بودن ؟

فارغ از مشکلات روزمره بودن ؟

یا انفجار انرژی که از مقدار فراوانی شکر نشأت می گیرد؟

شما برای پاسخ به این سؤالات باید تجربه و آزمایش کنید

 

شناسایی پاداش

پاداشها نیرومندند زیرا تمایلات ما را برآورده می کنند ، اما  ما بیشتر اوقات از تمایلاتی که رفتارهایمان را بوجود می آورد بی اطلاعیم

و برای اینکه متوجه این موضوع بشویم باید آزمایشهای خود را شروع کنیم :

در شب اول تلویزیون ببینید و تخمه یا سیب بخورید

در شب دوم تلویزیون ببینید و با خانواده صحبت کنید

در شب سوم شبکه تلویزیون را عوض کنید و یک برنامه دیگر ببینید

در شب چهارم به تنهایی تلویزیون ببینید

در شب پنجم اصلاً تلویزیون نبینید و فقط با خانواده صحبت کنید

در شب ششم نیم ساعت قبل از تلویزیون یک خوراکی مقوی بخورید

در شب هفتم (شبی که روز تعطیل بوده ) سعی کنید تلویزیون ببینید و به مسایل کاری فکر نکنید

اهمیت عادت

حال با بررسی دقیق هر شب به احتمال زیاد می توانیم بفهمیم تمایل اصلی برای خوردن شیرینی چه بوده است ؟

چه شبهایی اصلا یادم به شیرینی افتاده و شیرینی خوردم

( نکته مهم این است که در طول این آزمایش شما نباید از خوردن شیرینی خودداری کنید و فقط وقتی آن را فراموش کردید برای جواب مهم است )

هدف از خوردن شیرینی

حالا می توانید به این سؤال پاسخ دهید که هدف از خوردن شیرینی :

خود شیرینی بوده یا فقط می خواستید دهانتان بجود؟

صحبت با خانواده هدف شما بوده و به بهانه شیرینی خانواده را دور هم گرد می آوردید؟

برنامه ای که در آن ساعت خاص می دیدید به اندازه کافی سرگرم کننده نبود می خواستید اینگونه علاقه خود را مضاعف کنید ؟

قند خونتان پایین می افتاد یا گرسنه می شدید؟

دوری هر چه بیشتر از مشکلات و مسائل هدف اصلی خوردن شیرینی بوده است؟

اگر به هر دلیلی جواب خود را پیدا نکردید یا باید مدت زمان یا گزینه های مورد بررسی را بیشتر کنید تا علت تمایل اصلی شما پیدا شود.

برای هر چه بهتر شدن این آزمایش سعی کنید هر شب بعد از تلویزیون نوع رفتار و احساسات خود را یادداشت کنید

تا بعداً بتوانید با کنار هم قرار دادن یادداشتها به نتیجه ای که علاقمند هستید دست پیدا کنید

و با شروع تلویزیون ساعت خود را تنظیم نمایید برای سی  دقیقه که بعد از این زمان آیا من باز هم تمایلی به خوردن شیرینی دارم یا نه ؟

 

موقعیت عادت

 

در گام بعدی باید عادت را در این ۵ موقعیت مورد بررسی قرار بدهیم :

  • مکان
  • زمان
  • وضعیت احساسی
  • افراد دیگر
  • عمل قبلی

بنابراین اگر مثال خودمان یعنی شیرینی خوردن  در حین تلویزیون دیدن را بخواهیم از این منظر بررسی کنیم :

  • کجا : روبروی تلویزیون
  • ساعت : ۱۰ شب هنگام دیدن سریال
  • در چه وضعیت احساسی قرار دارید؟ خسته
  • افراد دیگر : خانواده
  • قبل از تمایل چه کاری انجام می دادید؟ موبایلم رو چک کردم

و همینطور تا یک هفته ، این سؤالات را از خودمون می پرسیم و یادداشت می کنیم ، از روی فصل مشترک جوابها می توانیم محرک اصلی خودمان را پیدا کنیم

و در اخرین اقدام برای تغییر عادت خود برنامه ریزی می کنیم بدین منظور باید در ذهن خود محرک و کار تکراری و پاداش را در نظر بگیریم

اهمیت عادت

به طور مثال محرک من برای شیرینی خوردن ، جمع کردن خانواده در انتهای شب ، ارضای حس تعلق خاطر و فراغت از  مسایل کاری هست پس:

برنامه ریزی می کنم تا ساعت ۹ شب همه خانواده موظفند که دور هم جمع بشوند شام بخوریم

بعد همه کمک کنند تا سفره جمع شود و بعد تا ساعت ۱۰ صحبت کنیم 

دیگر نیاز نبود که همزمان با سریال هر کسی از راه برسد یک چیزی بخورد یکی شام بخورد،  من هم شیرینی بخورم 

یا به بهانه سریال ، تا همدیگر رو یک جا جمع کنیم

در نهایت استمرار در اجرای برنامه باعث می شود این خود یک عادت برای من و خانواده ام بشود و حالا برعکس رفتار کردن آن سخت و دشوار باشد.

دیگر محرک می شود ساعت ۹ شب

کار تکراری : شام و صحبت

پاداش : ارضای احساس تعلق خاطر

 

اقدامک :

اهمیت عادت ما را بر آن می دارد که چرخه عادتهای منفی خود را ترسیم کرده و بر اساس موقعیتهای ۵ گانه دلیل تمایل و پاداش خود را پیدا کنیم

و  بر اساس آن ترک عادت خود را عملی کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
ترك عادت موجب مرض

ترک عادت موجب مرض نیست ؟ (ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 ترک عادت موجب مرض نیست ؟

(ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 

این ضرب المثل معروف ایرانی است که عجیب توی ذهن و دهن ایرانیها میاد

کافیه شما از یک ایرانی بپرسی : ترک عادت موجب ؟

سریع میگه : ترک عادت موجب مرض است

این در حالیه که کمتر ضرب المثلهای ایرانی اینگونه سریع به ذهن میاد

 

 ریشه این ضرب المثل :

می گویند دباغی (پوست کن حیوانات ) از بازار عطاری میگذشت

ترک عادت موجب مرض

حالش بد شد و هیچ کس ، هیچ کاری نمی توانست بکند حتی طبیب

تا اینکه برادر این دباغ که از ماجرای غش کردن برادرش مطلع شده بود خود را به او رساند

بعد از پرس و جوی و کمی تفکر ، رفت و فضله ی سگی را آورد و جلوی دماغ دباغ گرفت و بهوش آمد

وقتی از او در مورد این داستان سوال کردند ، گفت :

برادر من در دباغخانه کار می کند و از صبح تا شب فقط با پوست حیوانات سرکار دارد که عجیب متعفن و بدبو است و به بوی بد آنها عادت کرده است

وقتی از بازار عطاری می گذشت بوی خوش عطر حال او را بد کرد و او غش کرد

برای همین ترک عادت موجب مرض است و او نباید هیچ وقت از این طرفها بیاید

 

 یا داستان دیگری که  ضرب المثل (ترک عادت موجب مرض است ) به زیبایی در آن بکار رفته است

داستان عقرب و قورباغه

 

عقرب کنار برکه ای می رود و از قورباغه می خواهد که او را بر پشت خود نشانده و آن طرف برکه ببرد

قورباغه می گوید : زرنگی ؟ می خواهی بر پشت من بنشینی و بعد با نیشت من را بکشی ؟

عقرب می گوید : من آن اندازه نامرد نیستم که لطف تو را فراموش کنم و بخواهم نیش بزنم

قورباغه می گوید : قول میدهی ؟

عقرب قول میدهد و بر پشت قورباغه سوار می شود و با هم به سوی آن طرف برکه می روند

اواسط راه که می رسند ، عقرب ناخود آگاه با نیشش قورباغه را زخمی می کند

ترک عادت موجب مرض

قورباغه با یک حرکت عقرب را از پشت خود به داخل آب می اندازد و فرار می کند

قورباغه بر سر عقرب فریاد می زند که : ای بد طینت در چه حالی؟!

عقرب گفت : دارم غرق می شوم!

قورباغه گفت :

رفتن زیر آب نه از غرض است

ترک عادت موجب مرض است

 عقرب هم درجواب گفت :

نیش عقرب نه از ره کین است

اقتضای طبیعتش این است

 دست آویز و بهانه

در این دو داستان ، این ضرب المثل به خوبی شرح داده شده و همین دست آویزی شده که

 خیلی از ما ایرانیها همین ضرب المثل را دست آویز خودمون قرار بدهیم که هر جا نمی خواهیم عادت خودمون رو ترک کنیم  ، به راحتی بگیم :

ترک عادت موجب مرض است

درحالیکه اصلا اینگونه نیست بلکه ترک عادت بد و منفی موجب سعادت است

ممکن است که دباغ به بود بد و متعفن پوست حیوانات عادت کرده باشد ولی این دلیل نمی شود که باید تمام زندگی خود را با بوی بد و متعفن بگذراند و با خود بگوید که ترک عادت موجب مرض است

بلکه او باید به صورت کم کم و آهسته خود را با بوهای خوب آشنا کند

ترک عادت موجب

تصویرسازی

 

می خواهم جسارت کنم و از شما درخواست کنم که بیایید و یک لحظه خود را جای دباغ بگذارید :

شما همیشه با بوی بد عجین هستید و از این موضوع یا خودتان با خبر هستید و رنج می برید یا نه ؟

اگر هستید و رنج می برید که باید راه حلی برای این موضوع پیدا کنید ! راه حلی که حداقل فقط سرکار بوی بد با شما باشد

اگر متوجه نیستید که بدتر ، همه از شما دوری می کنند و حتی خانواده شما هم از این مساله در عذاب است

باید به تبعات این عادت خود بیشتر فکر کنید : رنج خانواده ، دوری اقوام و آشنایان از شما و …

بهترین راه حل این است که شما باید کم کم خود را با  بوهای خوب آشنا کنید تا مشام شما به غیر از بوی بد ، بوهای جدید را نیز حس کند

آهسته ترک کردن این عادت هم این نیست که یکدفعه ادکلن و عطر به خودتان بزنید بلکه باید در محیط هایی حضور پیدا کنید که می تواند خنثی باشد و مشام شما را از بوی بد فقط کمی دور کند همانند حمام هر روز و نسبتا طولانی

بعد در مرحله بعدی با بوهای ملایم آشنا شوید و بعد با بوهای قوی تر

 تا مشام شما به یکباره با بوی قوی عطر مواجه نگردد

بی انصافی و بدترین ظلم در حق خودتان و نزدیکانتان این است که بگویید :

ترک عادت موجب مرض است

و کار من ایجاب می کند که هم همیشه بوی بد بدهم و هم نمی توانم با بوی خوب و دلنشین کنار بیایم

ادامه تصویر سازی

 

می خواهم از خودم و شما هم بخواهم که پا را فراتر از این بگذاریم و فقط به بوی بد فکر نکنیم

به تک تک عادتهای بدمان فکر کنیم که می تواند ما را همانند موقعیت دباغ قرار دهد و ما را از عادتهای خوب دور کند

 

من فقیر هستم و پول خوبی در نمی آورم بعد می گویم که خر ما از کرگی دم نداشت و من دیگر نمی توانم پولدار شوم

من به همین اندازه درآمد عادت کردم و نمی توانم پول زیادی برای خودم تصور کنم چون ترک عادت موجب مرض است

من چاقم و مدام مریض می شوم بعد می گویم نمی توانم متناسب بخورم چون اگر نخورم آنقدر بهم فشار میاد که از گرسنگی می میرم چون ترک عادت موجب مرض است

ترک عادت موجب مرض

 

اقدامک :

بدون هیچ تعارفی بیاییم لحظاتی به زندگی و عادتهای بد خودمون بیاندیشیم و ببینیم که :

چه عادتهای بدی است که موجب مرض ما شده است و ما با بهانه های مختلف از ترک آن طفره می رویم

و در ذهنمان این ضرب المثل را تغییر دهیم و با خود تکرار کنیم که :

ترک عادت (منفی یا بد) موجب سعادت و سلامت است (نه مرض)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت

عادت (تعریف،تشکیل و تقسیم عادت)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

دوست دارم تغییر کنم و به انسان بزرگی تبدیل شوم

آرزو

آرزو دارم که تغییر کنم و به انسان بزرگی تبدیل شوم

– می خواهم پولدار پولدار بشم
– می خوام یک سمت بالای دولتی بگیرم
– می خوام نفر اول کنکور بشم
– دوست دارم که لاغر بشم
– دوست دارم که سخنران بشم
– می خوام بهترین آشپز بشم
– می خوام یک زندگی زناشویی ایده آل داشته باشم
– یک زن می خوام بگیرم با تمام مشخصات عالی
….
هیچ کس نیست که آرزویی در سر نداشته باشد یا حداقل قبلا آرزو نکرده باشد

 

آرزو

چراغ جادو

فرض کنید همین الان یک چراغ جادو به دستان شما افتاده و شما هم دستی به آن می کشید
غول چراغ جادو بیرون می آید و سریع می گوید :
قربان در خدمتم!
یک آرزو کنید که من آن را سریع برآورده کنم!
فقط سی ثانیه بیشتر فرصت ندارید !
پس سریع آرزو کنید که من کار دارم باید بروم!

شما آرزویتان آماده است یا این فرصت را از دست می دهید ؟
اگر آماده نیست
لطف کنید با خودتان خلوت کنید و سه آرزوی خود را بنا به اهمیت و اولویت یادداشت کنید

حال می خواهیم بررسی کنیم ببینیم
ما به چه کسی تبدیل خواهیم شد؟

جواب

جواب این سوال این است :
هر آنچه را که مشتاقانه آرزو می کنید و خالصانه به آن اعتقاد دارید و با شور و شوق بر اساس آن عمل می کنید ، همان می شوید
اگر هم چیزی در ذهن ندارید و یا به چیزی که در ذهن دارید اعتقاد ندارید یا شور و شوقی برای رسیدن به آن ندارید، هیچی نخواهید شد

به نوک بینی خودتان نگاه کنید !
دیدید !
همیشه در معرض دید شماست ولی چون تکراری یا بی اهمیت است ، مغز آن را نادیده می گیرد

اگر غیر از این بود ، همین می شد معضل دید شما که نیمی از دید شما را در بر می گرفت
کار مغز همین است که فقط اطلاعاتی که برای شما یا خودش مهم است را به شما نشان دهد
وگرنه در برابر بمباران اطلاعاتی که در هر لحظه به ما وارد می شد نمی توانستیم دوام بیاوریم
مغز ۹/۹۹ درصد محرکها و اطلاعات سمعی ، بصری و فیزیکی را فیلتر می کند تا ما ۱/۰ درصد را درک کنیم
بنابراین ما فقط آن هایی را می بینیم ، می شنویم یا تجربه می کنیم که ذهن ما روی آنها تمرکز کرده است و بقیه را اصلا درک نمی کنیم

آرزو

بهترین مثال

بهترین مثال برای درک بهتر این مطلب ، مثال خرید یک ماشین جدید است
شما یا یکی از نزدیکان شما یک ۲۰۶ سفید صندوقدار می خرد
از آنروز به بعد شما تازه متوجه می شوید که شهر شما پر است از ۲۰۶ سفید صندوقدار
حتی ممکن است با خودتان فکر کنید حالا که شما چنین ماشینی خرید کردید ، دیگران هم رفتند و این ماشین را خریدند
بعد می بینید که این قضیه با منطق جور در نمی آید
بلکه این شما بوده اید که تا این لحظه متوجه این حجم ۲۰۶ آن هم سفید و صندوقدار نبوده اید !
چرا؟
چون تا وقتی که ذهن شما درگیر این ماشین نشده بود ، مغز آن را فیلتر می کرد و به راحتی از کنار آن می گذشت
ولی الان برای شما اهمیت پیدا کرده پس دیگر در معرض دید و اهمیت شما قرار می گیرد

 

راز رسیدن به آرزو

این دقیقا راز رسیدن به آرزوست
اگر آرزوی شما از اهمیت بالایی نزد شما قرار داشته باشد ، همیشه و همه جا در معرض دید و فکر شما قرار دارد
و اگر اینگونه نیست ، نسبت به آرزویتان یا شور و شوق رسیدن به آن شک کنید

 

اقدامک :

همین الان لحظه ای با خودتان خلوت کنید و ببینید به آرزوهایی که یادداشت کردید ، چقدر فکر میکنید
یا در چند درصد زمان یا کارهایتان ، آرزوهایتان را در اولویت قرار می دهید
یا کارها و برنامه های زندگیتان را بر اساس آرزوهایتان برنامه ریزی می کنید یا خیر ؟

بنابراین با این دید جدید می توانید ادراک بهتری نسبت به خودتان داشته باشید و بتوانید پیش بینی کنید :
آیا به آرزویی که دارید دست پیدا می کنید یا نه ؟
یا به چه کسی تبدیل خواهید شد ؟

آرزو

دارن هاردی و آرزوی ازدواج

دارن هاردی یکی از موفقترین و بهترین سخنرانان و مجریان برنامه های انگیزشی است
ایشان اینگونه تعریف می کند که :
وقتی مجرد بودم و می خواستم همسر دلخواهم را پیدا کنم ، فهرستی از ویژگیها و خصوصیاتی که می خواستم همسر ایده آلم داشته باشد را روی کاغذ نوشتم به طوری که بیش از ۴۰ صفحه شد
شخصیت ، منش ، نگرش ، فلسفه و سبک زندگی حتی ترکیب اندامی و بافت موهایش را در این صفحات شرح دادم و آرزو کردم
بعد از خودم پرسیدم که : من باید چکار کنم که چنین دختری را پیدا کنم ؟
به آن فهرست نگاه کردم و مشخصات و ویژگیهایی که همسر چنین دختری باید داشته باشد را شروع کردم به نوشتن

چنین زنی دنبال چه مردی خواهد بود ؟
باید چگونه باشم که برای چنین زنی جذاب به نظر برسم ؟
این دفعه نزدیک به ۴۰ صفحه دیگر مشخصه ها ، رفتار ، ویژگیها و خصوصیاتی را شرح دادم که همسر چنین زنی باید داشته باشد
از آن لحظه فکر و عملم شد : رسیدن به خصوصیات و ویژگیهایی چنین مردی
بعد از اینکه چنان شخصیتی شدم
حدس بزنید چه شد ؟
انگار نوشته های کاغذ من جان گرفت
همسرم جورجیا دقیقا واجد تمام اوصافی است که برای خودم شرح داده بودم حتی رنگ و بافت موهایش

بنابراین اگر می خواهید بدانید که آرزوی شما عملی می شود ؟
اگر می خواهید بدانید که تبدیل به چه کسی می شوید ؟
به این فکر کنید که چه چیزی ذهن و فکر شما را مشغول کرده
در حال حاضر به چه فکر می کنید و چه کارهایی را انجام می دهید

 

اقدامک :

کاغذی بردارید و کارهایی که در روز به صورت ویژه (به غیر از کارهای روزمره و کاری یا عادی) انجام می دهید را بنویسید
بعد آرزوهای خودتان را بنویسید
ببینید در یک راستا هستند یا در تضاد با یکدیگر؟

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغییر منفی

تغییر منفی (پختن قورباغه)

 تغییر منفی چگونه ایجاد می شود؟

 

پختن قورباغه

 

اگر قورباغه ای را در آب جوش بیاندازید سریع به بیرون می جهد و خود را از سوختن نجات می دهد

ولی اگر همان قورباغه را در دیگ آبی بیندازیم که آب داخل آن در حال گرم و داغ شدن است هیچ تلاشی نمی کند ، چون آب به تدریج داغ می شود و او متوجه نیست

تغییر منفی

این داستان تغییرات خیلیهاست که متوجه داغ شدن و سوختنمان نیستند

 

  • یک زمانی هیکل خوب و تناسب اندامی داشتم ولی بدون اینکه متوجه بشم چاق و بدهیبت شدم
  • درآمد من بالا بود ولی اصلا نفهمیدم چگونه درآمدم این اندازه ضعیف شد
  • خوب درس می خواندم و نمرات من بالا بود ولی نمیدونم که چجوری شد که اینگونه درسم ضعیف شد
  • داشتم هر روز ورزش می کردم که متاسفانه دیگه الان آخرین باری که ورزش کردم را یادم نمیاد
  • هیچ مشکل سلامتی نداشتم ولی الان هفته ای نمیشه که به دکتر یا بیمارستان مراجعه نکنم
  • به همسرم از گل نازکتر نگفتم ولی نمی دونم چی شده که الان دیگه یا باهم صحبت نمی کنیم یا داریم به هم انتقاد می کنیم و بد و بیراه می گیم
  • به روزمرگی دچار شدیم ولی خودمان متوجه آن نیستیم

     

     

واقعیت تغییر منفی

تغییر منفی

این واقعیت تغییر منفی است که بدون اینکه ما متوجه بشویم ایجاد می شود

وگرنه هیچکس دوست ندارد تغییر منفی کند

 بلکه همه دوست دارند تغییرات مثبت کنند و عادت خول در خودشان ایجاد کنند

هیچ کس دوست نداره که چاق بد هیکل بشه

کسی علاقمند نیست که به مریضی دچار بشه

کسی را می شناسید که بخواهد درآمدش کم بشه ؟

فردی را به یاد دارید که دوست داشته باشه زندگی خانوادگی بد داشته باشه ؟

این خصوصیت تغییر منفی است که ما را در مسیری می اندازد که خودمان متوجه نیستیم در این مسیر داریم حرکت می کنیم و وقتی به مقصد می رسیم متعجب می شویم که من چگونه اینجا هستم

 

داستان رستوران

دوستی تعریف می کرد که در نزدیکی محل کارش ، رستورانی جدید و بزرگ افتتاح شده بود و ابتدای کار این رستوران عجیب تمیز و آراسته بود ، تمام کارها با نظم خاصی برنامه ریزی شده بود ، تبلیغات وسیع ، هدایای جالب و از همه مهمتر برخورد بسیار عالی مدیر و مهمانداران رستوران

تغییر منفی

مدیر رستوران هم به استقبال شما می آمد و هم شما را بدرقه می کرد و تاکید داشت که اگر خدمت رستوران مشکلی دارد به او بازگو کنید

غذایشان هم واقعا معرکه بود

خیلی زود مردم برای صرف غذا شروع کردند به صف کشیدن جلوی رستوران

و اغلب برای گرفتن میز بیش از یک ساعت مشتریان منتظر می ماندند

همین استقبال وسیع باعث شد کم کم مدیر و مهمانداران هم سرشان خیلی شلوغ شود و هم نوعی مغرور

دیگر مدیر نمی رسید که به استقبال و بدرقه برود

مهمانداران هم وقت نمی کردند و هم موفقیت آنجا را مسلم فرض می کردند پس دیگر آن برخورد خوب را نداشتند

کیفیت غذا هم افت کرد

یک سال و نیم بعد ، فروش رستوران آن اندازه پایین آمده بود که دیگر صاحبان رستوران به فکر فروش یا واگذاری افتادند و برایشان این سوال پیش آمده بود که :

ما که داشتیم به بهترین شکل می فروختیم چگونه شد که یکدفعه ای اینجوری شد؟

این همان تغییر منفی است که صاحبان رستوران متوجه به وجود آمدن آن نشدند

وقتی لبخند مهمانداران داشت کم میشد

وقتی استقبال و بدرقه مدیر داشت کم می شد

وقتی که کیفیت غذا داشت افت می کرد

متوجه تغییر منفی نبودند که بتوانند از آن جلوگیری کنند

 

اقدامک :

ده دقیقه با خودتان خلوت کنید

با خودتان مرور کنید که چه مشکلات و چه نقاط ضعفی دارید ؟

بعد با خودتان روراست باشید و ببینید که این نقاط ضعف یکدفعه ای بوجود آمده یا شما حواستان نبوده !

حالا برای از بین بردن آنها چندین کار را بنویسید و همانند تغییر منفی از خودتان هر روز پیگیری کنید تا در مرور زمان و استمرار تبدیلی به تغییر مثبت گردد

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
مدیریت خشم

مدیریت خشم

مدیریت خشم

 

خشم در اثر برآورده نشدن نیاز ، خواسته و انتظارات و توقعات بوجود می آید

بنابراین هنر این است که

ما با تشخیص درست این انتظارات و خواسته ها فرصت ایجاد خشم را چه در خودمان چه در دیگران از بین ببریم یا بتوانیم مدیریت خشم کنیم

البته رسیدن به این سطح به نظر خیلی ایده آل و آرمانی می باشد که یکدفعه ای ما به مدیریت خشم دست یابیم

در ابتدا بهتر است که ما شناخت بیشتری نسبت به خشم و مدیریت خشم پیدا کنیم

 

خشم را می توانیم به دو خشم لحظه ای(آنی) یا زمان بر ( پروسه ای ) تقسیم کنیم:

 

خشم لحظه ای یا آنی :

 

خشمی که در یک لحظه بوجود می آید

دو نفر که هیچ شناختی نسبت به هم ندارند در یک مجادله یکی از آن دور کلامی به کار می برد

که در یک لحظه طرف مقابل خشمگین می شود و عکس العملی از خود نشان می دهد

تصادفی صورت می گیرد و دو طرف تصادف در یک لحظه بر اثر شوک این تصادف خشمگین می شوند

مدیریت خشم

 

بهترین راهکار

 

بهترین راهکار برای مدیریت این خشم ، تعویض موقعیت است

اگر عصبانی شدیم و در خودمان نمی بینیم که عکس العمل درستی داشته باشیم بهترین کار این است که اگر:

در اتاق هستیم چند قدم راه برویم یا  لحظه ای بیرون برویم
آشپزخانه یا پذیرایی هستیم برای دقایقی به اتاق برویم

اگر حتی این اندازه امکان جابجایی وجود ندارد حتی نوع نشستن خود را عوض کنیم

در حال صحبت کردن هستیم برای لحظاتی سکوت کنیم

یک لیوان آب بخوریم

به کوچه یا حیاط برویم چند نفس عمیق بکشیم

یک یا دو حرکت تند ورزشی را بیرون انجام بدهیم

راه پله را با سرعت بالا یا پایین برویم

اگر چیزی کنارمان هست که دوست داریم بخوریم

کانال تلویزیون را عوض کنیم

….

مدیریت خشم

جابجایی

هر جابجایی که به ذهن ما می رسد که می تواند تاخیری در عکس العمل ما بوجود آورد

این تعویض می تواند باعث شود فشار خون شما به حالت عادی نزدیک شود تا عکس العمل گفتاری و رفتاری منطقی داشته باشید

شاید برای شما این سوال پیش بیاید که من وقتی عصبانی یا خشمگین می شوم دیگر خون به مغزم نمی رسد که بخواهم فکر کنم ببینم چگونه می توانم جابجایی داشته باشم ؟

من به شما حق می دهم

ولی اگر شروع کنید به تمرین کردن در مواقعی که عصبانی نیستید یا ناراحتی شما کم است

می توانید خود را برای موقعیتهای خشم هم آماده کنید و مدیریت خشم کنید

آن وقت شما دیگر فرصتهای جابجایی و تعویض موقعیت را به راحتی و درستی تشخیص و انجام می دهید

 

اقدامک :

از همین الان سعی کنید کوچکترین ناراحتی خود را با یک تعویض موقعیت همراه کنید تا کنترل خشم را بیاموزید

به طور مثال اگر دوست ، والدین یا همسر و فرزند شما از شما سوالی کرد که توقع نداشتید و کمی ناراحت شدید (چرا دیر کردی ؟)

سعی کنید بروید لباس خود را عوض کنید و بعد جواب بدهید

اگر حتی درجه ناراحتی شما در این مواقع زیاد است از موقعیتهای ساده تر شروع کنید

 

خشم زمان بر ( پروسه ای ):

دو نفر که نسبت به هم شناخت داشتند  و از هم انتظار و توقعی دارند که برآورده نمی شود و خشم حاصل می شود

این مدل خشم بر اثر زمان و به صورت کم کم حاصل می شود که سرمنشاء آن را می توان در ارتباطات و انتظارات طرفین نسبت به یکدیگر دانست

 

هرچقدر که افراد با یکدیگر نزدیکتر باشند امکان بوجود آمدن ناراحتی و خشم بالاتر می رود

برای مثال دختر و پسری که با  هم تازه آشنا شده اند و روابطشان تعریف شده و مشخص پیش می رود کمتر اصطکاکی با یکدیگر ندارند

بنابراین کمتر انتظاری داشته و بهانه ای بزرگ برای خشمگین شدن پیدا نمی کنند

ولی هرچه از زمان آشنایی آنها می گذرد اصطکاک بیشتر شده ، انتظارات و توقعات و خواسته ها و به دنبال آن ناراحتی و خشم هم پدید می آید ،

اوج این داستان زمانی است که با هم ازدواج کرده و زیر یک سقف قرار می گیرند حال بهانه برای ناراحتی و خشم به صورت مستمر آماده می گردد

برای درک بهتر این مطلب کف دستان خود را با فاصله نسبت به هم قرار دهید هیچ مشکلی با هم ندارند

حال دستان را به هم نزدیک کرده و مالش دهید

متوجه گرما و در نهایت قرمزی و در انتها درد می شوید که در اثر اصطکاک بوجود می آید

یا همکارانی که در یک اداره مشغول به کار هستند نه از هم انتظاراتی و نه ناراحتی ندارند

ولی وقتی  در یک اتاق از نزدیک باهم همکار می شوند و یک پروژه مشترک به آنها واگذار می گردد

بهانه برای ایجاد ناراحتی و خشم فراهم میشود

از اینگونه مثال ها زیاد است که مرور زمان و ایجاد توقعات و انتظارات باعث ناراحتی و در نهایت خشم می گردد

 

ابراز ناراحتی

بهترین راه حل برای این رفع و مدیریت خشم این است که

بتوان انتظارات و توقعات و خواسته ها را تعریف کرد

تا با درک صحیح از طرف مقابل اجازه نداد تا خشم را از همان ابتدای شکل گیری ایجاد شود

حال اگر به این مهم دست نیافتیم

بهتر آن است که هر وقت که موضوعی ما را ناراحت کرد با طرف مقابل در میان بگذاریم

برای اینکه این ناراحتی ادامه نگردد که تبدیل به خشم گردد

مدیریت خشم

زنی از شوهرش ناراحت می شود که چرا بعد از غذا هیچوقت از دست پخت او تعریف نکرده یا تشکری نمی کند

هر دفعه که سفره ای پهن می شود این ناراحتی نزد زن بوجود آمده و بر ناراحتی های قبلی افزوده می گردد،

اگر زن قدمی برای رفع این مشکل برندارد همه این ناراحتیها زمینه ایجاد خشم را مهیا می کند

 

اقدامک :

از امروز سعی کنید با کلامی خوش و همراه با حسن جویی کوچکترین ناراحتی که قابل گذشت نیست

را به روش درست با فرد مقابل خود در میان بگذارید که زمینه خشم زمان بر فراهم نشود

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

قدرت عادت

 قدرت عادت :

در مورد قدرت عادت همین اندازه بس که به گونه ای عمل می کند که نیازی به فکر و برنامه ریزی ندارد و خود به خود انجام می شود

 

مردی که با سرعت و چهار نعل با اسبش می تاخت

این طور به نظر می رسید که جای بسیار مهمی می رفت

مردی که کنار جاده ایستاده بود ، فریاد زد : کجا می روی ؟

مرد سوارکار جواب داد : نمی دانم ، از اسب بپرس !

این داستان خیلی از ماست که سوار بر اسب عادت هایمان می تازیم بدون اینکه بدانند کجا می روند

این قدرت عادت است که ما را همراه خود می برد بدون اینکه بتوانیم کاری بکنیم و متوجه باشیم

 

همانند این می ماند که شما سوار هواپیمایی هستید که به صورت خلبان خودکار تنظیم شده است و شما را با سرعت بالا به هر جایی که خودش می خواهد می برد

در زندگی روزمره تان ، این قدرت عادت است که به صورت خودکار زندگی شما را اداره می کند

همه چیز عادت است

از لحظه بیدار شدن ، شستشوی صورت ، ورزش کردن یا نکردن ، صبحانه خوردن یا نخوردن ، پیاده روی ، نوع سلام و احوال پرسی با دیگران تا ساعت خوابیدن و مکان و محل خوابیدن

همه و همه بر اساس عادت است

حال می تواند این عادات خوب یا عادات بد باشد که ما را هدایت می کنند

هنر ما این است که عادات خوبی در خودمان بوجود بیاوریم که این عادات خوب ما را جلو ببرند

اگر به زندگی افراد موفق هم به صورت دقیق و ریزبینانه نگاه کنیم می بینیم که همه ی آنها عادت خوب شاخص و خاص دارند که کنترل زندگی آنان را بدست گرفته اند

البته معنی اش این نیست که عادتهای بد ندارند ولی غلبه با عادتهای خوب است

قدرت عادت

لری افسانه ای

یکی از بهترین پرتاب زننده های تاریخ NBA  لری افسانه ای بود
وقتی از او علت موفقیت را جویا می شوند

دلیلش را عادت به پرتاب درست می داند که از زمان کودکی برای خود ایجاد کرده است

او می گوید من هر صبح قبل از رفتن به مدرسه ، ۵۰۰ پرتاب آزاد انجام می دادم و بعد به مدرسه می رفتم

قدرت عادت

مایکل جردن

یا وقتی که کارگردان یک تیزر تبلیغاتی از مایکل جردن بسکتبالیست معروف آمریکا می خواهد که در صحنه ای از این تیزر ، توپ را به گونه ای پرتاب کند که وارد سبد نشود
برای اینکه این صحنه را تصویربرداری کنند ، مجبور می شوند که ۱۹ بار فیلمبرداری را تکرار کنند چون قدرت عادت در جردن این بود که نمی توانست توپ را وارد سبد نکند و هر دفعه توپ وارد سبد می شد

این است قدرت عادت

قدرت عادت

 

اقدامک :

زندگی خود را بررسی کنید تا

متوجه شوید که قدرت عادت خوب در زندگی شما بیشتر است یا قدرت عادت بد؟

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت

عادت چیست ؟

عادت :

هر کاری که بدون فکر و برنامه ریزی انجام شود

یعنی اگر فکر کردی و کاری کردی دیگر عادت نیست

 

اول از شما می خواهم که :

به امروز و کارهایی که تا این لحظه کرده اید فکر کنید و ببینید چقدر از کارهای شما با برنامه ریزی بوده است ؟

به همه چیز فکر کنید !

 

می دانید نفس کشیدن ، راه رفتن کوچکترین عادت شماست که بدون هیچ برنامه ریزی انجام می شود

نوع نشستن ، نوع خوابیدن ، نوع حرف زدن ، طرز راه رفتن شما از عادات شماست

تا حالا فکر کرده اید که چگونه نفس بکشم ؟

تا حالا برنامه ریزی کردید که چگونه راه بروم ؟

این یعنی عادت

 

اگر خوب فکر کرده باشید می بینید که ۹۰ درصد و شاید هم بیشتر کارها و عملهای ما در روز عادت می باشد

و متوجه می شوید اینکه می گویند :

(انسان چیزی جز عادتهایش نیست ) اغراق نشده است

به قول ارسطو : ما همانی هستیم که مکرر انجام می دهیم

 

حال این عادتها که این اندازه مهم هستند از کجا بوجود آمده اند :

از یک کار یا عمل کوچک ولی به صورت تکراری و مستمر در طول زمان

عادت ها در طول زمان پرورش می یابد و ما را شرطی می کنند که براساس آنها رفتار کنیم

 

فرآیند عادت :

 

می خواهم شما را با مدل و فرآیند عادت آشنا کنم

 

زمین برفی را در نظر بگیرید که شما اولین نفری هستید که می خواهید در آن قدم بزنید

زمین خاکی و ناهمواری را فرض کنید که شما اولین نفری هستید که با ماشین می خواهید از آن عبور کنید

چقدر سخت و دشوار است ؟ چه نیرویی می برد ؟ زمان بر و طولانی است ؟

عادت

حال در نظر بگیرید که افراد زیادی از آن زمین برفی گذشتند طوری که برف زیر پا سفت شده و یک راه مطمئن و ایمن ایجاد شده است

یا از آن راه خاکی ماشینهای بیشماری گذشته ، آسفالت شده و تبدیل به اتوبانی بزرگ شده است

عادت

حال باز هم گذشتن از آن سخت است یا کاری آسان شده که با کمترین زمان و نیرو امکان پذیر است ؟

داستان عادت در مغز هم همینگونه است

نورون های مغزی برای یک کار خاص ابتدا در مغز سخت جابجا می شدند ولی بعد از مدتی آن اندازه این مسیر را تکرار کرده اند که تا شما تصمیم به انجام آن کار خاص می گیری بدون اینکه لحظه ای به آن فکر کنی نورونها همان مسیر را رفته اند چون مسیر برایشان هموار و اتوبان شده است

عادت

ابتدا کاری که می خواستیم انجام بدهیم سخت بود ، فکر و برنامه می خواست ، زمان بر بود ولی بعد آسان و سهل و کوتاه شده است چرا؟

چون تبدیل به عادت شده است

 

بهترین مثال : رانندگی است

اگر روزهای اولی که می خواستید خودتان یا اطرافیان شما رانندگی کنند را به یاد آورید

یادتان می آید که چقدر رانندگی در ابتدا تمرکز می خواست و حداقل آسان نبود

عادت

باید دقت می کردید که چه جوری همزمان کلاج را بالا بیاورید و گاز را فشار دهید تا ماشین حرکت کند ؟ چه جوری و چه موقعی دنده عوض کنم ؟ فرمون رو چه جوری دستم بگیرم و …

حالا بعد از یک مدت مثلا شش ماه دیگر به تنها چیزی که فکر نمی کنید  خود رانندگی است

چرا ؟

چون تبدیل به عادت شده است

آشپزی کردن هم برای خیلیها تبدیل به عادت می شود دیگر حتی مقدار نمک و ادویه جات را محاسبه نمی کند و بر طبق عادت می ریزد

 

این است داستان اهمیت عادت

 

اقدامک :

شما هم زمانی را به این موضوع فکر کنید که چه اندازه یا چند درصد کارهای شما برنامه ریزی شده است یا از روی عادت انجام می شود

با این محاسبه حدودی به اهمیت عادت در سرنوشت و زندگی خودتان پی می برید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

شانس تغییر

شانس تغییر داشتید یا نداشتید؟

واقعن بدشانس هستید ؟

خیلی خوش شانس هستید؟

اصلا چیزی به نام شانس وجود دارد؟

شانس یعنی چی؟

 

مهمترین نکته این است که شانس یعنی :

فرصت برای زندگی – فرصت نفس کشیدن – فرصت زنده ماندن

زمان برای موفقیت ،  پیشرفت ، بهبود و تغییر

 

اگر این فرصت را دارید یا هنوز زمان برای پیشرفت دارید پس

خوش شانس هستید

و در غیر این صورت :

بدشانسی یا بداقبالی چیزی جز بهانه نیست

 

اگر سالم هستید و  کمی غذا هم برای خوردن داری پس

فوق العاده خوش شانس هستید

 

شانس به طور کلی به مجموعه ای از انتخابها بستگی دارد

انتخاب من و شما است که می توانید لقب خوش شانسی یا بدشانسی را معنا بدهد

 

 

به قول ریچارد برانسون :شانس تغییر

همه ی ما خوش شانس هستیم ولی فرق من با دیگران این است که وقتی شانس سر راه من قرار می گیرد از آن استفاده می کنم

 

فرمول شانس یا خودشانسی

آمادگی (رشد شخصی) +

نگرش (باورها- طرز فکر) +

فرصت (چیزهای خوبی که سرراه قرار می گیرد )+

اقدام (انجام دادن کاری درباره ی آنها)

شانس تغییر

 

آمادگی :

بهبود و آماده سازی مداوم برای زمانی که فرصت ها بوجود آمد بتوانیم بهترین بهره برداری را ببریم

 

به قول پالمر : هر چه بیشتر تلاش می کنم ، خوش شانس تر می شوم

 

نگرش :

در جستجوی شانس بودن ، وقتی که شانس در جلوی ما ظاهر می شود آن را ببینیم

شما نمی توانید چیزی را که دنبالش نیستید را ببینید و یا

نمی توانید در جستجوی چیزی باشید که به آن اعتقادی یا نیازی ندارید

 

فرصت :

 ممکن است شانس را هم ببینید ولی به سرعت از جلوی دید شما دور شود و شما قدر این فرصت را ندانید

مهم است که شما به همه شانسها به عنوان فرصت و به همه فرصتها به عنوان شانس نگاه کنید

 

اقدام :

اگر شانس با شما روبرو شد و خواست به شما دست بدهد مهم است که شما با آن دست می دهید یا  تعلل می کنید

این اقدام شماست که در نهایت تکلیف خوش شانسی و بدشانسی را رقم می زند

 

داستان تشخیص شانس :

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد، در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد.

 

باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد. گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد.

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی حتما کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد ندارد.

شانس تغییر

سومین بار که در طویله باز شد ،  همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود. پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد. اما………گاو دم نداشت

 

فرمول شانس تغییر :

آمادگی برای تغییر : خود را برای فرصت تغییر کردن آماده کنیم

نگرش تغییر : ما می خواهیم تغییرکنیم و بهتر بشویم و برای بدست آوردن آن حاضریم هزینه اش را هم بپردازیم

فرصت : تک تک لحظات یا بهانه های تغییر را به چشم یک فرصت تغییر نگاه می کنیم

اقدام : وقتی که با فرصت تغییر روبرو شدیم ، اقدام می کنیم و با تعلل و اهمال کاری این فرصت را هدر نمی دهیم

 

اگر با این فرمول به تغییر نگاه کنیم

می بینیم که چقدر شانس تغییر برای فردی که نگرش تغییر دارد و از فرصتهای تغییر بهره می برد و اهل اقدام است زیاد و فراوان است

 

داستانی برای شانس تغییر :

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد

شانس تغییر

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد

در نامه نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس تغییر برای زندگی باشد

 

 

 

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
شکل گیری عادت

فرآیند شکل گیری عادت (چگونه عادت در مغز شکل می گیرد)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید