كليد طلايي تغيير

کلید طلایی تغییر و ترک عادت ( کلید تغییر – کلید ترک عادت )

کلید طلایی تغییر

کلید طلایی ترک عادت

 

داستان تغییر

تعدادی حشره در برکه ای زندگی می کردند ، تمام فکر و ذهن آنها این بود که در آب این برکه باشند و مبادا لحظه ای از این آب دور شوند که زندگیشان در خطر می افتد و می میرند

کلید طلایی تغییر

یک روز یکی از این حشرات که نتوانسته بود خودش را محصور به این آب کند

از ساقه ی علفی که در کنار این برکه روییده بود شروع کرد به بالا رفتن

همانگونه که خودش هم مشتاق بود و هم استرس داشت

همه حشرات داد می زدند و او را از عاقبت این کار می ترساندند

همه می گفتند : خودت را به کشتن می دهی ! برگرد!

ولی حشره به راه خودش ادامه داد

کلید طلایی تغییر

وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد

و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.

 وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود.

او دیگر همان حشره نبود بلکه سنجاقکی زیبا تبدیل شده بود

و پاداشش : قدرت پرواز بود آن هم با سرعتی بالا

کلید طلایی تغییر

پاداش تغییر

سنجاقک لذت میبرد از تغییری که در زندگی خود بوجود آورده بود

لذت می برد که ریسک و خطر تغییر را پذیرفته بود

و عادت زندگی در برکه را ترک کرده بود و حالا می توانست بر فراز آن برکه پرواز کند

مهمترین کار حشره قبل و سنجاقک فعلی در این بود :

کلید طلایی تغییر و ترک عادت

مهمترین کار این بود که او مسئولیت تغییر را پذیرفته بود

اگر غیر از این بود

وقتی که شروع کرد به بالا رفتن از ساقه ، وقتی که پایش لیز خورد و به درون برکه افتاد

می توانست تغییر را فراموش کند

اگر سنجاقک کلید تغییر و ترک عادت یعنی پذیرفتن مسئولیت تغییر را نپذیرفته بود

وقتی که همه او را از این تغییر بر حذر می داشتند و او را از خطر مرگ می ترساندند ، تغییر را فراموش می کرد

کلید طلایی تغییر

کلید طلایی تغییر و ترک عادت : قبول مسئولیت تغییر است

وقتی که شما مسئولیت تغییر و ترک عادت را به صورت صد در صدی نپذیرید

بلاخره بهانه ای پیدا می کنید که به وسیله همان بهانه ، از تغییر و ترک عادت خود صرفنظر کنید

می دانید چرا ؟

چون تغییر و ترک عادت سخت است و فراموش کردن آن آسان

برای همین چون ما به گونه ای پرورش یافته ایم که همیشه به دنبال کار آسان بوده ایم

پس دنبال فرصتی می گردیم که بی خیال تغییر و ترک عادت شویم تا کار آسان  را انجام داده باشیم

و اشکال خود را به گردن دیگران بیندازیم

کلید طلایی تغییر

برای اینکه راه را بر این قضیه ببندیم باید با کلید طلایی تغییر این در را قفل کنیم که نتوانیم از این در فرار کنیم

یعنی مسئولیت صد در صدی و کامل تغییر و ترک عادت را بپذیریم

 

اقدامک ۱ :

چند دقیقه به این فکر کنید که تا بحال چند دفعه از دفعات ناموفق تغییر خود ، ایراد را به گردن دیگران انداخته اید ؟

 

اقدامک ۲ :

این دفعه تغییر خود را نوشته

و با خود عهد کنید که مسئولیت تمام تغییرات زندگی خودم به عهده خودم است

و دیگران اگر چه تاثیرگذارند ولی نمی توانند نتیجه تغییر من را تعیین کنند

آن کسی که می تواند نتیجه تغییر من را تعیین کند : خودم هستم فقط خودم

 

 

 

کلید طلایی تغییر

داستان سرهنگ ساندرز (نمونه ای از کلید تغییر و ترک عادت)

سرهنگ ساندرز ، در سن ۶۰ سالگی با حقوق  ۹۹  دلار در ماه بازنشسته می شود

اور می توانست با خود بگوید که سی سال در ارتش خدمت کردم و دیگر وقتش هست که استراحت کنم

ولی او با خود گفت : که با این حقوق نمی تواند زندگی خوبی داشته باشد

و راه بهانه ها بر خود بست و با خود گفت :

باید خودم را تغییر بدهم و خودم را برای زندگی جدید آماده کنم

با خود فکر کرد که : چکار می تواند بکند ؟

آقای ساندرز زمانی که در ارتش بود ، چون اردو زیاد میرفتن معمولا خودش غذا واسه خودش درست می کرد ، چون غذاهای اردوی نظامی رو دوست نداشت.

آقای ساندرز یه پودری درست کرده بود مثل پودر سوخاری که به مرغ می زنیم

 وقتی این پودر رو به مرغ میزد بسیار لذیذ میشد آنقدر خوشمزه می شد که چادر ساندرز شده بود پاتوق بقیه سرهنگ ها 

چون اونا هم خیلی از مرغایی که ساندرز درست می کرد خوششون میومد و میگفتن یه مقداری از مرغت رو هم به ما بده.

ساندرز فکر می کنه چیکار کنم ؟ برم تو خونه بخوابم ؟

میگه : نه 

من یه فرمولی برای پخت مرغ بلدم که این میتونه برام پولساز باشه ، تو ارتش خیلی ها استقبال می کردن.

کلید طلایی تغییر

بیش از هزار بار نه شنیدن

یه رستوران به رئیس رستوران میگه :

ببخشید آقا من مرغ رو با یه فرمولی درست می کنم که خیلی خوشمزه میشه ، میخواین بپزم امتحان کنید؟

صاحب رستوران میگه : عمو جون برو بذار باد بیاد ، اینجا سرآشپز ما به ۳۰ روش مرغ رو می پزه ، برو بینیم بابا دلت خوشه ها.

رستوران دوم ، رستوران سوم ، همه ی رستورانهای ایالت رو میره ، نمیشه ، میره یه ایالت دیگه ، رستوران صدم ، رستوران دویستم ، ششصدم …

حتی حاضر نبودن یکبار بپزه و امتحان کنن ، هزار و نه رستوران رو میره و هیچ کس اصلا محل بهش نمیذاره.

رستوران هزار و دهم میگه حالا بپز ببینم چیه ، میخوره میبینه وای چه خوشمزه ، حالا چجوری با هم کار کنیم ؟

ساندرز میگه : تو رستوران را بزن و امکانات روآماده کن 

من هم مرغ رو با فرمولم می پزم و می فروشم

اینجوری شد که  اولین رستوران “کنتاکی” در امریکا راه اندازی میشه

 تو در عرض کمتر از یکسال ، کنتاکی نه تنها در امریکا بلکه در تمام دنیا شعبه میزنه

کلید طلایی تغییر

یک لحظه فکر کنید که اگر ساندرز کلید طلایی تغییر و ترک عادت یعنی قبول صد در صدی مسئولیت تغییر را در دست نداشت

می توانست تا ۱۰۱۰ بار رستوران های مختلف را ویزیت کند و جواب نه بشنود و باز هم ادامه دهد

داستان ساندرز نمونه ای است عالی تا همیشه کلید طلایی را برای خود مجسم کنیم

 

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *